مطالعه تاریخ سیاسی معاصر جهان و مناسبت های موجود در اقتصاد جهانی گویای این است : خطراتی که امنیت و رفاه آینده جوامع بشری را تهدید می کند نه چندان خطراتی چون برخوردهای بین المللی و تجاوز به وسیله یک قدرت خارجی، بلکه بی ثباتی های اقتصادی، اکولوژیک و اجتماعی بخصوص پدیده ناامنی غذایی است. ناامنی غذایی از جمله عواملی است که می تواند ارزش های حیاتی و در نتیجه امنیت ملی یک کشور را به مخاطره بیاندازد. امنیت غذایی که به مفهوم دسترسی به غذای کافی در حال حاضر و آینده می باشد با رشد سریع..
معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست
متن سخنرانی معصومه ابتکار معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست که قرار بود دیروز قبل از خطبههای نماز جمعه به مناسبت فرارسیدن هفته هوای پاک ایراد شود، به شرح زیر است:
بسمالله الرحمن الرحیم. یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض الملک القدوس العزیز الحکیم، هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین. آنچه در آسمانها و زمین است همواره تسبیح خدا میگویند، خداوندی که مالک و حاکم است و از هر عیب و نقصی مبرا و عزیز و حکیم است. او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بر آنها بخواند و آنها را پاکیزه کند و کتاب و حکمت بیاموزد، هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند (آیات 1 و 2 سوره جمعه).
ظرف يك ماه گذشته چندين بار مورد سوال و درستتر گفته باشم مورد انتقاد قرار گرفتهام كه چرا درباره آلودگي وحشتناك هواي تهران و ساير شهرهاي بزرگ به عنوان يك روشنفكر نه چيزي ميگويم و نه چيزي مينويسم؟ انگار نه انگار كه اين آلودگي مربوط به جامعهاي است كه در آن زندگي ميكنم. نخستين پاسخم اين بوده كه «براي اينكه روشنفكر نيستم» اما فايدهاي ندارد. چون خبرنگار معمولا بلافاصله پاسخ ميدهد كه «نه استاد جدي دارم ميپرسم.» اما به راستي چرا روشنفكران ما به مقولات مهمي همچون آلودگي هوا، خشك شدن درياچه اروميه، كاهش جنگلها در سالهاي اخير از بين رفتن محيط زيست، خشك شدن درياچههاي بختگان، پريشان و...،خشك شدن زايندهرود، از بين رفتن و آلودگي تدريجي كارون و... دهها مورد اينچنيني ديگر نميپردازند؟
قانون موفقیت در اداره
«صفرآورد»
.jpg)
با اختصاص یارانه شیر
متن یکی از شعرهای محمدعلی سپهرافغان با عنوان "جوانه"
یک گندم اینجا / یک گندم آنجا / میریزم اینجا / میریزم آنجا / میپاشم از مهر
لبخندها را / بر زمین گرم / دلبندها را / خوابیده گندم / خاک است جایش
آواز دهقان / چون لایلایش / میآید از راه /با رنگ سبزش / در باد آرام
با ترس و لرزش / میروید از خاک / رقصان جوانه / میخواند از شوق
بلبل ترانه
خودکفایي با اعمال شاقه!؟ شاید وقتی دیگر!
کشاورزی و امنیت غذایی؛ اولویت مهم امنیت ملی
رام کردن آب های سرکش
اگر باران نبارد، نگاه مردم و کشاورزان به آسمان است واگرباران ببارد بازهم نگاه آنان به آسمان است، یکبار نیایش می کنند که آبی بر تشنگی شان ببارد و بار دیگر نیایش آنان برای بند آمدن باران است تا از سیل در امان بمانند.
سال ها پیش یکی از استادان و متخصصان هیدرولوژی (آب شناسی) که بیابانی را در ایران با روش ˈ آبخوانداریˈ به جنگل تبدیل کرده بود،چنین سخنی را با همین مضمون بر زبان می آورد.
علامه محمدتقی جعفری ( مرداد ۱۳۰۴ - ۲۵ آبان ۱۳۷۷ خورشیدی)
استاد جعفری درباره نخستین سفر حج واجب خود، خاطره جالبي را تعريف كردند كه شنيدني است : در اين سفر حج كه با تعدادي از دوستان و فضلا همسفر بودم ، در فرودگاه جدّه متوجه شدم تعدادي از اهالي روستايي از اطراف مراغه به علت نداشتن روحاني كاروان ، ناراحت و مضطرب هستند. از همراهان خود پوزش طلبيده، جهت انجام مناسك حج به جمع روستاييان پيوستم .
در اين سفر، بيش از ديگر سفرها لذت بردم ، چون آن ها عنوان خاصي برايم قائل نبودند و مرا به صورت دانشمند و استاد و اين چيزها نمي شناختند. آنان خيلي ساده و بي پيرايه دور من جمع مي شدند و ضمن طرح مسائل شرعي خود، از برای اطمینان، حمد و سوره خود را نيز مي خواندند. حتي براي صدا زدن من ، عنوان «شیخ» را به كار مي بردند و پيوسته دستور مي دادند: شيخ ! چنين كن و چنان كن . براي من بسيار شيرين بود كه در ميان آن ها باشم و بدون تشريفات و بي ريا، با آن ها دعا بخوانم و برخي از مسائل حج را براي آن ها بگويم .
مکان هایی که حسرت حضور در آنجا را می خورید! + تصاویر
جزیرهها، آتشفشانها و مکانهای خیره کننده منابع طبیعی دنیا گاهی چنان شگفت انگیز می نماید که ذهن ها را تا اعماق لایه های تو در توی سلول های خاکستری مغز در می نوردد! باور ندارید به تصاویر برگزیده واحد عکس خبرگزاری ایانا توجه کنید؛فقط تاکید کرده باشیم که اگر سعادت این سیاحت کم نظیر را پیدا کردید یادی هم از ما بکنید و عکس های خاطره انگیزتان را به ما ایمیل کنید:
جزیره «آگوشیما» Agoshima یک جزیره آتشفشانی کوچک ژاپنی است که در دریای فیلیپین واقع شده است.در مرکز دهانه هنوز فعال است؛ روستای کوچکی است که 200 نفر در این شرایط زندگی میکنند.

هدیه سیب زمینی جان کری به لاوروف، قبل از گفتوگو درباره سوریه !
به گزارش ایانا و به نقل از خبرگزاری فارس، «جان کری»، وزیر خارجه آمریکا قبل از گفتوگو درباره سوریه به «سرگئی لاوروف»، وزیر خارجه روسیه دو عدد سیبزمینی هدیه داد.
وزیر خارجه آمریکا در دیدار ابتدایی با لاوروف که در اقامتگاه سفیر این کشور در فرانسه برگزار شد، 2 سیبزمینی محلی را به همتای روساش هدیه داد. او این سیبزمینیها را از سفر اخیرش به ایالت «آیداهو» به عنوان سوغات برای لاوروف به پاریس آورده بود.
«ماریا زاخاروف» معاون اداره اطلاعات و مطبوعات وزارت خارجه روسیه دقایقی بعد با انتشار این تصویر در صفحه فیسبوکش، ابراز امیدواری کرد که این هدیه «نشانهای خوب» برای پیشرفت مذاکرات باشد.
کری و لاوروف امروز با حضور «اخضر ابراهیمی» نماینده سازمان ملل و اتحادیه عرب در امور سوریه پشت درهای بسته دیدار کردهاند. در این دیدار که هنوز هم در جریان است، طرفین تلاش میکند موارد مورد اختلاف برای برگزاری نشست «ژنو 2» را برطرف کنند.
بحث دعوت یا عدم دعوت از ایران به این نشست، از جمله مباحث مورد اختلاف طرفین است. سازمان ملل و روسیه خواهان دعوت از ایران هستند، اما آمریکا مخالف این امر است. نام ایران در فهرست اولیهای که سازمان ملل اعلام کرده، نبوده است. کری و لاوروف امروز تصمیم نهایی را در این مورد اتخاذ میکنند.
ایران اعلام کرده است در صورتی که پیششرطی برای حضور وجود نداشته باشد، در آن شرکت میکند.
از حیرتانگیزترین الگوهاي كشت جهان در خراسانرضوي!
مريم نظري
هيچ كشاورزي نيست كه از رسيدن زمان برداشت محصول خوشحال نشود، اما به نظر ميرسد چند سالي است كه كشاورزان استان خراسانرضوي كه پياز و سيبزميني كشت كردهاند، چندان از برداشت محصول خرسند نيستند. كشاورزاني كه از يكسو هزينههاي كاشت را متحمل شدهاند و از سوي ديگر سختي كشاورزي را به جان خريدهاند، اين روزها ترجيح ميدهند سيبزميني و پياز خود را بهعنوان خوراك به دامها بدهند تا به جاي آنكه دلالان محصول آنها را با قيمتي ارزان بخرند، حداقل براي خوراك دام خود هزينهاي متقبل نشوند.
راهکارهایی برای تداوم تولید در حاشیه دریاچه ارومیه
ایانا - امیرمسعود طایفه سلطانخانی
دریاچه ارومیه بزرگترین دریاچه داخلی ایران و دومین دریاچه آب شور در جهان است. این دریاچه در شمال غربی ایران و در منطقه آذربایجان واقع شده است و طبق آخرین تقسیمات کشوری بین دو استان آذربایجان شرقی و غربی قرار گرفته است. آب این دریاچه بسیار شور بوده و با داشتن دشتهایی مانند دشت تبریز، ارومیه، مراغه، مهاباد، میاندوآب، نقده، آذرشهر و اُشنویه کارشناسان این دریاچه را یکی از کانونهای مناسب برای فعالیتهای کشاورزی و دامداری میدانند.
نظراتتان را بگویید تا دور هم بخندیم
حافظ كنون كه ديس كانكتي چرا مي خند
عواقـب فضولــی
منتقد زیرزمینی پدیده جدید عرصه سیاست
محمود احمدی نژاد: مگه زیرزمین چه اشکالی داره؟ (لبخند) من از شما می پرسم... اون دختر 16 ساله کجا انرژی هستهای درست می کرد میداد دست مردم؟ روی زمین یا زیر زمین؟ (لبخند + احساس زرنگی و پیروزی) چرا دستاوردها را زیر سوال می برید؟
علی مطهری: به نظر من نباید نگران محل نقدها بود. امروزه تکنولوژی آنقدر پیشرفت کرده که زیرزمین که سهل است، توی دریچه کولر هم انتقاد کنی، به گوش مسئولان خواهد رسید. (این بند صرفا برای ادخال سرور در قلوب مومنین نوشته شده و منظور خاصی ندارد به جان خودم)
.jpg)
من هم وقتی مطالب بالا را خواندم نفهمیدم بهخاطر فیس بوک اخراج شد، یا بهخاطر سن پایینش، یا بهخاطر نداشتن کامپیوتر، یا 60 ساله بودن این آقا! بنده برای روشن تر شدن مطلب به بهشهر رفتم و مصاحبه ای را با جناب رئیس شورای شهر انجام دادم که در زیر می خوانید:
سلام عرض شد جناب رئیس، خیلی طفره نروم، دلیلی اخراج این خانوم چه بود؟
رئیس: فیس بوک! ایشان در فیس بوک عضو بودند وبه همین دلیل اخراج شدند، نمیدونم چرا همه میگویند بهخاطر فیسبوک بوده، من اینجا صراحتا به شما میگویم هیچ ربطی به فیس بوک ندارد! من در جریان نیستم.
جناب رئیس آخرش دارد یا ندارد؟
رئیس:دارد! ندارد! بله چه فرقی میکند؟ من که نمیدونم چیه، ما تو خونمون ماشین حساب هم نداریم، چه برسه به کامپیوتر.
آقای رئیس شما میدانید که وزیر امور خارجه و بسیاری دیگر از افراد دولتی در فیس بوک عضو هستند؟
رئیس: بله میدانم.
خب پس چرا ایشان را اخراج کردید!
رئیس: چون وزیر نبودند، اگر وزیر بودند نمی توانستم اخراجشان کنم!
ولش کنید، شما میدانید حریم خصوصی چیست؟
رئیس: من نمیدانم حریم خصوصی چیست!؟حریم خصوصی را هیچکس بهتر از من نمی شناسد!
خب میشه بفرمایید شما تا چه جایی حق ورود به زندگی افراد را دارید؟
رئیس: نگاه کنید برادر من، ما که به زندگی مردم کاری نداریم، همکارمان هم اگر خطایی کند ما گوشزد میکنیم، همین! به زندگیاش چه کار داریم، نکنه شما میخواهید بگویید گذاشتن دوربین در محل زندگی، چک کردن فیسبوک فرد مورد نظر، خواندن نامه های الکترونیکیاش هم جزو حریم خصوصی طرف هست؟
نیست؟
رئیس: هست؟
خب جناب رئیس اگر اینها جز حریم خصوصی نیست پس چی هست؟
رئیس: خیلی چیزها مثل...
من صحبتش را با سرفه قطع کردم و گفتم تا کار به جای باریک نرسیده قطع کنم و به ادامه گزارشم بروم؛ جناب رئیس آخرش نفهمیدیم دلیلش فیس بوک بود یا چیز دیگری؟
رئیس: چند بار بگویم ایشان بهخاطر داشتن فیس بوک اخراج شده ولی اخراجشان هیچ ربطی به فیس بوک ندارد! ازآن واضح تر چطور بگویم! ( چند نفر اطراف ایشان بودند که سرشان را به نشانه تایید بالا و پایین بردند به این منظور که واضح است)
همینطور که در بهت وحیرت بودم، در یک لحظه فهمیدم از جناب رئیس باید چطوری سوال بپرسم و از این به بعد گزارش را به این سبک پرسیدم؛
جناب رئیس چرا سقف خانه های شمالی را شیب دار می سازند؟
رئیس: شیب، چرا شیب دار می سازند؟ بام، شیب...
آقای رئیس، شورای شهر چیست؟
شورای شهر ، شورا، شهر، چرا شورا را شیب دار می سازند؟ چرا شورا سقف دارد؟
حریم خصوصی چیست؟
حریم خصوصی، حریم خصوصی، چرا حریم خصوصی سرمایه ملی است؟ سرمایه؟
چرا اخراج کردید همکارتان را؟
چرا اخراج کردیم همکارمان را؟ ما؟ اخراج؟ بچه؟ من؟
خلاصه اینکه در همینجا بود که دیگر مصاحبه را ادامه ندادم، باور کنید چند روز دیگر از بنده وروزنامه شکایت میکند که این مصاحبه جعلی است، و من(رئیس) با ایشان(من) مصاحبه نکردم!
سالگرد زلزله بم اگر برای کسانی فراموش شده است و برای دیگران چیزی جز آه و دریغ نیست، برای «محمدرضا شجریان» بهانهای برای اندیشیدن است. اندیشیدن به رفتارهای جمعی. ده سال پس از زلزله، ذهن و زبان و احساس او هنوز با بم است. به همین بهانه، امسال پیامی منتشر کرد که در روزهای بازداشت یک میلیاردر و سخنرانیهای داغ یک نماینده مجلس چندان که باید مورد توجه قرار نگرفت. این پیام به نظرم بسیار مهم است و کاش در رسانههای فراگیر، از محبوبیت و نفوذ کلامش بهره برده میشد و این پیام را به گوش مردم میرساندند. گلایه او در این پیام از فراموشکاری ماست. نه فقط فراموشی یک حادثه و اتفاق، بلکه به تعبیر او «ما حتی شیوه زیست در این جغرافیا را هم فراموش کردهایم» و میگوید «فراموش کردهایم که نیاکان ما در همین سرزمین خشک، چه هوشمندانه، آب را نگه میداشتند. با طبیعت کنار میآمدند و یادشان بود که در چنین سرزمینی چگونه باید زیست. ما زیستن در این سرزمین را فراموش کردهایم.» به یاد بیاوریم این صحنههای خندهدار یا گریهدار را که زنانی شیر آب را سخاوتمندانه باز میکنند و مقابل درِ خانه را میشویند. اگر برگی مقابل فشار بیجانِ آب مقاومت کند، با خونسردی مثالزدنی، مصرانه انگشت بر خروجی شلنگ آب میفشارد تا برگ را شکست دهد. جدال طول میکشد. همین کار را مردان مقابل مغازههایشان تکرار میکنند. چنان که گویی هیچ دغدغهای برای آینده فرزندان و حتی برای آینده خویش نداریم. وجدان و ذهن و زبانمان را هم با این عبارت آسوده میکنیم که «پولش را میدهیم» گویی پول آب میسازد. انگار که آب را در نقطهای از جهان یا کهکشان بستهبندی کردهاند و به هنگام نیاز به اشارهای برایمان فرو میفرستند. اصلا «آبپاشی» کردن یکی از تفریحات عجیب ماست. نمونه دیگرش چاههایی است که پیکر زمین و سفرههای زیرزمینی را آبکش کردهاند. موتورهای آب را روشن میکنیم و آب را به تفریح و سرخوشی هدر میدهیم. نگاه کنید به وضعیت سفرههای زیرزمینی. روزگاری تعدادشان در شهرها و روستاها پرشمار بود. بیشتر آنها اکنون خشکیده و جز رگهای خشکشدهشان، ردی از آنها نیست. به گفته آقای شجریان «ما شیوه زیست در این سرزمین بیآب را میدانستیم» اکنون چه؟ مردم و اهل علم در هر دوره باید اندیشه کنند و شیوههای زیست را بیابند. برداشت بیرویه از سفرههای زیرزمینی نه فقط به قیمت خشک شدن این منابع و از دست رفتن سرسبزی و خرمی زیستگاههای ما، نه فقط به قیمت محدود شدن منابع در اختیار ما، که به نشست خطرناک زمین در دشتهای غربی و شرقی کشور منجر شده. به این میگویند زلزله خاموش. همین وضعیت درباره تهران هم حاکم است. یکی از دلایل میدانید چیست؟ بزرگ شدن روز به روز دولت در دهههای گذشته. هر کجا که مردم پا میگذارند رد پای دولت را میبینند. چنان که دیگر مسئولیتی برای خودشان متصور نیستند. همان که چند سطر پیش نوشتم. میگویند «پولش را میدهیم» چرا؟ چون ذهنشان اینگونه شکل گرفته که دولت مسئول همه کارهاست. وقتی دولت پایش را همه جا میگذارد، پس باید برای ما امکانات و هر آنچه میخواهیم فراهم کند. ما هم پولش را میدهیم! اما در گذشته که آبانبارها، چاهها و قناتها به دست مردم بود، این سرمایهها را از آن خود میدانستند و خود را ملزم میدیدند که، سرمایههایشان را حفظ کنند. اما اکنون همه امور را متوجه دولت میدانند. دیگر دلیل ضعف رسانهای در کشور است. رسانه گسترده صدا و سیما چقدر به مردم آگاهی میدهد که چه آیندهای در انتظار آنهاست؟ البته هشدار نه از جنس شعار یا از جنس برنامههای آئینه عبرت. مطبوعات و انواع دیگر رسانهها یا حتی تریبونهای عمومی هم کم کاری کردهاند. مگر آموزههای دینی «اسراف» را مردود نمیداند؟ چقدر از فرصت تجمع دینداران در مسجدها برای بالا بردن آگاهی آنها در حوزه منابع طبیعی و محیط زیست استفاده شده؟ واقعیت تلخ این است که ما تا سالهایی نه چندان دور مباحث زیست محیطی را غربی میدانستیم و حامیان محیط زیست را هم تعدادی آدم بیکار میدانستیم که دنبال حفظ آب و یوزپلنگ و گربه و آهو هستند. چرا میان این همه پرگویی رسانهها، مخاطبان را با موضوعات و مشکلات مهمِ رودررو آشنا نکردیم؟ البته گاهی رسانهها هشدار دادند و دعوت کردند که «کمتر مصرف کنیم» اما چقدر اعتماد میان مردم و ارسالکنندگان پیام (دولت – رسانهها) وجود دارد؟ که مخاطب نگوید: «اینها برای خودشان میگویند. دلشان برای ما نسوخته!» ارزش اعتماد میان دولت و مردم در چنین گذرگاههای حساس بیشتر مشخص میشود که مردم چنین نپندارند و چنین نگویند. البته اینها نفی کننده مسئولیت فردی شهروندان نیست. یک یک ما پدیده کمآبی را لمس کردهایم. اما همچنان شلنگ آب را به دست میگیریم و جلو خانه و مغازه را با بیرمقی آب میشوییم. باید از آقای شجریان برای یادآوری این موضوع مهم سپاسگزاری کنیم. ایشان چه دقیق میگوید که «ما فراموشکاران، گناهکاریم.»
.jpg)