درگذشت «آنتونی شديد» روزنامه نگار نيويورک تايمز
آنتونی شدید، روزنامه نگار آمریکایی لبنانی تبار که دو بار جایزه پولیتزر را از آن خود کرده بود، بر اثر حمله شدید آسم هنگام ترک سوریه درگذشت.
آقای شدید هنگام مرگ ۴۳ سال داشت و هفته گذشته سرگرم تهیه گزارشی از نیروهای مخالف بشار اسد در سوریه برای نیویورک تایمز بود. خبرنگار عکاس تایمز که همراه وی سفر می کرد، جنازه آنتونی شدید را به ترکیه برد.
آنتونی شدید که به زبان عربی تسلط داشت، دو دهه در خاورمیانه برای آسوشیتدپرس، بوستون گلوب، واشنگتن پست و نیویورک تایمز کار کرد. وی نخستین بار در سال ۲۰۰۴ جایزه پولیتزر برای گزارشگران بین المللی را دریافت کرد و بار دیگر در سال ۲۰۱۰ همین جایزه را برای پوشش خبری اشغال عراق به رهبری نیروهای آمریکا برای واشنگتن پست دریافت کرد.
کارهایی که در خاورمیانه به آنتونی شدید ارجاع می شد، معمولا کارهای خطرناکی بود، یک بار در جریان پوشش خبری درگیریهای میان اسرائیلیان در مناطق اشغالی کرانه باختری رود اردن از شانه تیر خورد و مجروح شد، و بار دیگر در لیبی هنگام تهیه گزارش در جریان شورشها علیه معمر قذافی دیکتاتور آن کشور، به همراه دو خبرنگار دیگر تایمز دستگیر شد.
جیل آبرامسون سردبیر تایمز در ایمیلی به کارکنان نیویورک تایمز، از آنتونی شدید تجلیل کرد و او را خبرنگاری مصمم خواند که می خواست شاهد تحولات در خاورمیانه باشد.
سوالات آزمون ارشد90

هنرپيشه معروف سينما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت
ژاپني ها
الهی
روا مدار که پنهان ما از پیدای ما
ناستوده تر باشد و در ورای صورت
اراسته ی ما سیرتی زشت و ناهموار نهفته باشد
امین
http://www.zrohani22.blogfa.com/
دوستان خوب همانند گلهای قالیند
نه انتظار باران دارند و نه دلهره چیده شدن
دایمی اند و ماندگار
به یاد تمامی آنانی که به خاطر ما هزار و یک بلا کشیدند و همینحالا هم... و ماهای فراموشکار به دنبال...
درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نمی کند
اصغر فرهادی:ایرانیان عاشق صلح هستند
ایرانیان عاشق صلح هستند


مثل کجاست؟
شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه !
حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانه خودش که آن را هم دزد زده بود !!!
زمانی صدا داشتی که هنوز تکنولوژی به کمک صداها نیامده بود. صد حیف

تو رفتی اما اونایی که باید برن هنوز هستن
دعوت

یک روز یک کشیش مسیحی، راهب بودایی، و ملای مسلمان تصمیم میگیرند تا ببینند کدوم توی کارش بهتره... به همین منظور، تصمیم میگیرند که هر کدوم به یک جنگل برن، یک "خرس" پیدا کنند و سعی کنند اون "خرس" رو به دین خودشون دعوت کنند .
بعد از مدتی، دور هم جمع میشن و...
اگه ماها هم تبعید می شدیم
نگارش از وبلاگhttp://fall-be-love.blogfa.com/post/2315
وسط پل به ناگاه به موتوری که چراغ موتورش هم روشن نبود برخوردم……. به سمت راست گرفتم ، موتوری هم به راست پیچید… چپ، موتوری هم چپ… خلاصه موتوری لیز خورد و به حفاظ پل خورد و خودش از روی موتور پرت شد تو رودخونه… وحشت زده و ترسیده، ماشین رو نگه داشتم و با سرعت رفتم پایین ببینم چه بر سرش اومد ، دیدم گردن بیچاره ۱۸۰ درجه پیچیده… با محاسبات ساده پزشکی، با خودم گفتم حتما زنده نمونده …
مایوس و ناراحت، دستم را گذاشتم رو سرم و از گرفتاری پیش آماده اندوهگین بودم… در همین حال زیر چشمی هم نیگاش میکردم،… باحیرت دیدم چشماش را باز کرد …
گفتم این حقیقت نداره… رو کردم بهش و گفتم سالمی…؟
با عصبانیت گفت: ” په چونه مثل یابو رانندگی موکونی…؟ ”
با خودم گفتم این دلنشین ترین فحشی بود که شنیده بودم… گفتم آقا تورو خدا تکون نخور چون گردنت پیچیده….
یک دفه بلند شد گفت: شی پیچیده ؟ شی موی تو ؟ هوا سرد بید کاپشنمه از جلو پوشیدم سینم سرما نخوره …. !!
و پایه اصلی رفاقتند!
زیرا فقط یک دوست واقعی است که میتواند تو را بشنود وقتی که ساکتی!
"تلیمان "
و کودک از نور چشم مادر خواندن و نوشتن می آموزد
وقتی کمی بزرگتر شد کیف مادر را خالی میکند
تا بسته سیگاری بخرد
بر استخوانهای لاغر و کم خون مادر راه میرود
تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود
وقتی برای خودش مردی شد
پا روی پا می اندازد
و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران
کنفرانس مطبوعاتی ترتیب میدهد و میگوید:
عقل زن کامل نیست....
نگارش از سایت http://mafshu.blogfa.com/
انیشتین آمد و رفت !
فروید آمد و رفت !
...
استیو جابز که به نوعی پدر تکنولوژی نوین بود هم آمد و رفت ....!
... اما هنوز در همسایگی ما؛
... ... مادری اسپند دود میکند !
پدری گوسفند میکشد !
دختری طالع بینی میخواند که شوهرش باید متولد چه ماهی باشد !
هنوز برای ازدواج استخاره میکنند !
هنوز مردی به همسرش به جرمِ کم حجابی!! تهمت فاحشه میزند!
از اعدام یک بچه ۱۷ ساله ذوق میکنند !
و ...
عقب ماندگی زیر پوستِ کشور من است!!!!!چرا؟؟؟؟
من به دیدار خدا رفتم و شد
|
با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد
بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد
ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ |
حميد مصدق
دلم براي كسي تنگ است
كه آفتاب صداقت را
به ميهماني گلهاي باغ مي آورد
و گيسوان بلندش را
به بادها مي داد
... و دستهاي سپيدش را
به آب مي بخشيد
دلم براي كسي تنگ است
كه آن دو نرگس جادو را
به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت
و شعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند
دلم براي كسي تنگ است
كه همچو كودك معصومي
دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني خود را نثار من مي كرد
دلم براي كسي تنگ است
كه تا شمال ترين شمال
و جنوب ترين جنوب
در همه حال
هميشه در همه جا
آه ...
با كه بتوان گفت ؟
كه بود با من و
پيوسته نيز بي من بود
و كار من ز فراقش فغان و شيون بود
كسي كه بي من ماند
كسي كه با من نيست
كسي ...
دگر كافي ست
انوشیروان = انوشه روان = شاه جاوید روان = رسیده از عارفه
امروز حسابی خوردم که برم باشگاه، اما نمی دانم که می رم یا نه

دلـت را بتـکان ...
دلت را بتکان
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده…
که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه…
بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه
من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه…
چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه
ولی من این کار رو می کنم!
روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل رو کرد و گفت:
من اگر همسر شما بودم توى قهوهتان زهر مىریختم.
چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز):
من هم اگـر شوهر شما بودم مىخوردمش
یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت.
یه تاکسی می گیره، وقتی به محل می رسن، به راننده میگه
اینجا منتظر باش تا من برگردم.
راننده میگه
نمیشه، چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم.
چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده 10پوند می ده.
راننده میگه:
گور بابای چرچیل، هر وقت خواستی برگرد!
روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:
«شما برای چی می نویسید استاد؟ »
برنارد شاو جواب داد:
«برای یک لقمه نان»
نویسنده جوان برآشفت که:
«متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم! »
وبرنارد شاو گفت:
«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم! »
آقای شاو! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است
برنارد شاو هم سریع جواب میدهد:
بله! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!
اگه يه روز فرزندي داشته باشم، بيشتر از هر اسباببازي ديگهاي براش بادکنک ميخرم.

30 مهره: نشان گر 30 شبانه روز یک ماه
24 خانه : نشان گر 24 ساعت شبانه روز
4 قسمت زمین:4 فصل سال
5 دست بازی : ...
10 راهکار انیشتینی
“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم ”
چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.
عمر طولاني توام با سلامت آرزوي كهن آدمي است.
Charlie Chaplin
شايد كه زندگي آن مهماني نباشد كه در آرزويش بودي ، اما حال كه به آن فراخوانده شدي زيبا برقص .
Life may not be the party we hoped for...but while we are here we might as well dance
Soyez polie même si on se moquent de vous. Orod le grand
ادب خویش را ھیچ گاه فرو مگذار ، با وجود آنکھ مورد ریشخند باشی
! . ارد بزرگدکتر شریعتی :
فقر ، حتی گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان می کند. ...
فقر، چیزی را "نداشتن " است. ولی آن چیز پول نیست. طلا و غذا هم نیست ...
فقر، ذهن ها را مبتلا می کند.
فقر، همان گرد و خاکی ست که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند ..
فقر ، همان تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد می کند ...
فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند ...
فقر، پوست موزی است که از پنجره ی یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود ...
فقر ، همه جا سر می کشد...
فقر، شب را "بی غذا" سر کردن نیست.
فقر، روز را " بی اندیشه" سرکردن است.










