CVS چيست؟

CVS مجموعه‌اي از علائم چشمي و بينايي است كه بر اثر كار با كامپيوتر (Computer Vision Syndrome) ايجاد مي‌شوند. تقريبا ٤/٣ درصد كساني كه زياد با كامپيوتر كار مي‌كنند گرفتار اين علائم هستند.

به نظر مي‌رسد با فراگيرتر شدن بكارگيري كامپيوتر در محل‌هاي كار و حتی در خانه‌ها تعداد كساني كه از CVS رنج مي‌برند رو به افزايش باشد.

علائم CVS: مهم‌ترين علائم CVS عبارتند از: خستگي چشم، خشكي چشم، سوزش، اشك ريزش و تاري ديد. CVS همچنين ممكن است سبب درد در گردن و شانه‌ها نيز بشود. چشم انسان حروف چاپي را بهتر از حروف نمايش داده شده بر روي مانيتور مي‌بيند. علت اين امر اين است كه حروف چاپي كنتراست بيشتري با صفحه سفيد زمينه داشته و لبه‌هاي آنها واضح‌تر است حال آنكه در مورد صفحۀ مانيتور چنين نيست و لبه‌ها به وضوح حروف چاپي نيستند بلكه حروف از يك مركز با كنتراست بالا شروع شده و به تدريج كم رنگ‌تر مي‌شوند و پس از تبديل به خاكستري كمرنگ ناپديد مي‌گردند.

بنابراين لبه‌هاي حروف بر روي صفحه مانيتور وضوح حروف چاپي را ندارد. يكي از مهم‌ترين دلايل خشكي و سوزش چشم هنگام كار با كامپيوتر كاهش ميزان پلك زدن است به طوري كه افراد، هنگام كار با كامپيوتر تقريبا يك پنجم حالت عادي پلك مي‌زنند. اين مسأله به همراه خيره شدن به صفحه مانيتور و تمركز بر روي موضوع كار سبب مي‌شود تا پلك‌ها مدت بيشتري باز بمانند و در نتيجه اشك روي سطح چشم سريع‌تر تبخير مي‌شود.

 

١٠ توصيه براي كاهش علائم CVS:

١) سعي كنيد به طور ارادي پلك بزنيد. اين كار سبب مي‌شود سطح چشم شما با اشك آغشته شده و خشك نشود. در صورتي كه مشكل شما شديد باشد مي‌توانيد از قطره‌هاي اشك مصنوعي استفاده كنيد.

٢) مركز مانيتور بايد حدود ١٠ تا ٢٠ سانتي‌متر پايين‌تر از چشمان شما باشد. اين وضعيت علاوه بر اينكه باعث مي‌شود پلك‌ها پايين‌تر قرار گيرند و سطح كمتري از چشم در معرض هوا باشد. از خستگي گردن و شانه‌ها نيز مي‌كاهد. در اين موارد هم بايد مانيتور را در ارتفاع مناسب قرار داد و هم ارتفاع صندلي را نسبت به ميزكار تنظيم كرد به طوري كه ساعد شما هنگام كار با صفحه کیبورد موازي با سطح زمين باشد.

٣) مانيتور خود را طوري قرار دهيد كه نور پنجره يا روشنايي اتاق به آن نتابد. هنگام كار با كامپيوتر سعي كنيد پرده‌ها را بكشيد و روشنايي اتاق را نيز به نصف وضعيت معمولي كاهش دهيد. اگر از چراغ مطالعه بر روي ميز خود استفاده مي‌كنيد، آن را طوري قرار دهيد كه به صفحه مانيتور يا چشم شما نتابد. همچنين مي‌توانيد از صفحه‌هاي فيلتر نيز بر روي صفحه مانيتور استفاده كنيد. تابش نور به صفحه مانيتور سبب كاهش كنتراست و خستگي چشم مي‌شود. اين مسأله بخصوص زماني كه زمينه صفحه تيره باشد شديدتر خواهد بود.

٤) به چشمان خود استراحت دهيد. سعي كنيد هر ٥ تا ١٠ دقيقه چشم خود را از مانيتور برداشته و به مدت ٥ تا ١٠ ثانيه به نقطه‌اي دور نگاه كنيد.. اين كار سبب استراحت عضلات چشم مي‌شود. همچنين به شما وقت مي‌دهد پلك بزنيد و سطح چشم شما مرطوب شود.

٥) اگر مجبوريد كه متناوباً و پشت سر هم به يك صفحه نوشته و مانيتور نگاه كنيد (خصوصاً در مورد تايپيست‌ها) ممكن است چشم شما خسته شود، زيرا بايد تطابق خود را تغيير دهد. براي جلوگيري از اين مسأله سعي كنيد صفحه نوشته شده را در حداقل فاصله و هم سطح با مانيتور قرار دهيد. براي اينكار مي‌توانيد از Copyholder استفاده كنيد.

٦) فاصله مانيتور با چشمان شما بايد ٥٠ تا ٦٠ سانتي‌متر باشد.

٧) روشنايي و كنتراست مانيتور خود را تنظيم كنيد. ميزان روشنايي مانيتور بايد با روشنايي اتاق هماهنگي داشته باشد. يك روش براي تنظيم روشنايي مانيتور اين است كه به يك صفحه وب با زمينه سفيد (مثل اين صفحه) نگاه كنيد. اگر سفيدي صفحه براي شما مثل يك منبع نور است روشنايي مانيتور زياد است و بايد آن را كم كنيد. در مقابل، اگر صفحه كمي خاكستري به نظر مي‌رسد روشنايي را زياد كنيد. در مجموع روشنايي بايد در حدي باشد كه چشمان شما احساس راحتي كنند. كنتراست مانيتور بايد حداكثر باشد تا لبه‌هاي حروف بيشترين كنتراست را با نوشته خود پيدا كند.

٨) مشخصات ديگر مانيتور خود را تنظيم كنيد. كيفيت نمايش تصاوير بر روي مانيتور به سه عامل بستگي دارد: Resolution، Refresh Rate و Dot Pitch Refresh. Dot Pitch نشاندهنده فركانس تجديد تصوير بر روي مانيتور است. فركانس پايين مي‌تواند براي چشم خسته كننده باشد و فركانس‌هاي خيلي پايين سبب پرش تصوير مي‌شوند. بهترين Refresh Rate حدود ٧٠ هرتز يا بيشتر است. Resolution يا وضوح تصوير كه به Refresh Rate نيز بستگي دارد، به تراكم پيكسل‌هاي تصوير بر روي مانيتور گفته مي‌شود. هرچه تعداد پيكسل‌ها بيشتر باشد جزئيات بيشتري از تصويز ديده مي‌شود. بطوركلي هر چه Resolution بيشتر باشد بهتر است ولي بايد به Refresh Rate نيز توجه داشت.

گاهي Resolution  بالا، Refresh Rate پائین دارند، بنابراين بايد وضعيتي را انتخاب كرد كه هر دو بيشترين تعداد را داشته باشند. Dot Pitch بر Sharpness تصوير مؤثر است و هر چه عدد آن كمتر باشد تصوير sharpتر است. بيشتر مانيتورها Dot Pitch بین ٢٥/٠ تا ٢٨/٠ ميلي‌متر دارند. ٢٨/٠ ميلي‌متر يا كمتر عدد مطلوب است. Refresh Rate و Resolution را در ويندوز مي‌توانيد در Display properties تنظيم كنيد ولي Dot Pitch قابل تنظيم نيست.

٩) اگر علی رغم رعايت توصيه‌هاي گفته شده باز هم دچار علائم CVS هستيد مي‌توانيد از عينك‌هاي مخصوص استفاده كنيد، زيرا گاهي مشكل در ديد متوسط است. ما به طور معمول كمتر از ديد متوسط استفاده مي‌كنيم. زيرا بيشتر اوقات يا اشياء دور را نگاه مي‌كنيم و يا اشياء نزديك. ولي مانيتور كامپيوتر دقيقاً در فاصله‌اي از چشم قرار مي‌گيرد كه مربوط به ديد متوسط است. اگر شما عينكي هستيد عينك شما به احتمال زياد براي كار با كامپيوتر مناسب نيست زيرا ديد متوسط را اصلاح نمي‌كند. براي دريافت عينك مناسب كامپيوتر، به چشم پزشك مراجعه كنيد.

١٠) هنگام كار با كامپيوتر سعي كنيد گردن خود را راست نگهداشته و شانه را عقب بدهيد. قوز كردن هنگام كار طولاني با كامپيوتر سبب دردهاي گردن و شانه‌ها مي‌شود. اگر پشتي صندلي شما قابل تنظيم است آن را طوري تنظيم كنيد كه كاملا به پشت شما بچسبد. همچنين ارتفاع صندلي خود را طوري تنظيم كنيد كه كف پاها روي زمين قرار داشته و زانوي شما در زاویه ٩٠ درجه قرار داشته باشد. صفحه کیبورد و ماوس بايد پايين‌تر از آرنج و نزديك دستان شما قرار داشته باشد.

چرچیل...

نانسى آستور - (اولين زنى که در تاريخ انگلستان به مجلس عوام بريتانياى کبير راه يافته و اين موفقيت را در پى سختکوشى و جسارتهايش بدست آورده بود) - روزى از فرط عصبانيت به وينستون چرچيل (نخست وزير پرآوازه وقت انگلستان ) رو کرد و گفت: من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر مى‌ريختم.
چرچيل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقير آميز): من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش!

در مجلس عيش‌ حکومتى، وقتى چرچيل حسابى مست کرده بود؛ يکى ار حضار، که خبرنگار هم بود، از روى حس کنجکاوى حرفه ايش (فضولى براى سوژه تراشى) پيش او رفت که حالا ديگه حسابى پاتيل پاتيل شده بود، و در حالى که چرچيل سرش رو پايين انداخته بود و در عالم مستى چيزهاى نامفهومى زير لب زمزمه مى‌کرد و مى‌خنديد؛ گفت: آقاى چرچيل! (چرچيل سرش را بلند نکرد). بلندتر تکرار کرد: آقـاى چرچيل (خبرى از توجه چرچيل نبود)
(در شرايطى که صداش توجه دور و برى‌ها رو جلب کرده بود، براى اينکه بيشتر ضايع نشه بلافاصله سرش رو بالا گرفت و ادامه داد..) شما مست هستيد، شما خيلى مست هستيد، شما بى اندازه مست هستيد، شما به طور وحشتناکى مست هستيد..!
چرچيل سرش رو بلند کرد در حاليکه چشمهاش سرخ رنگ شده بودن و کشـــدار حرف مى‌زد) به چشمهاى خبرنگار خيره شد و گفت:
خانم …. (براى حفظ شئونات بخوانيد محترم!) شما زشت هستيد، شما خيلى زشت هستيد، شما بى اندازه زشت هستيد، شما به طور وحشتناکى زشت هستيد..! مستى من تا فردا صبح مى‌پره، مى‌خوام ببينم تو چه غلطى مى‌کنى ..! (منبع)

ميگن يه روز چرچيل داشته از يه کوچه باريکي که فقط امکان عبور يه نفر رو داشته… رد مي شده… که از روبرو يکي از رقباي سياسي زخم خورده اش مي رسه… بعد از اينکه کمي تو چشم هم نگاه مي کنن… رقيبه مي گه من هيچوقت خودم رو کج نمي کنم تا يه آدم احمق از کنار من عبور کنه… چرچيل در حاليکه خودش رو کج مي کرده… مي گه ولي من اين کار رو مي کنم… (منبع)

در جنگ جهانى دوم وقتى که قواى متحدين (آلمان و ايتاليا و ژاپن ) فرانسه را که جزء قواى متفقين (انگليس و فرانسه و آمريکا و شوروى ) بود، شکست دادند و در جولاى سال ۱۹۴۰ ميلادى انگلستان در ميدان نبرد جهانى با دشمن پيروزمند، تنها ماند، در پاريس کنفرانس سرى بين سه نفر از سران جنگ جهانى (يعنى بين چرچيل رهبر انگلستان، و هيتلر رهبر آلمان، و موسولينى رهبر ايتاليا در قصر ((فونتن بلو)) به وجود آمد، در اين کنفرانس، هيتلر به چرچيل گفت: حال که سرنوشت جنگ، معلوم است و بزرگترين نيروى اروپا و متفق انگليس يعنى فرانسه شکست خورده است، براى جلوگيرى از کشتار بيشتر بهتر است، انگلستان قرداد شکست و تسليم را امضاء کند، تا جنگ متوقف شود و صلح به جهان باز گردد.
چرچيل در پاسخ گفت: بسيار متاءسفم که من نمى توانم چنين قراردادى را امضاء کنم، زيرا هنوز انگلستان شکست نخورده است و شما را پيروز نمى شناسم، هيتلر و موسولينى از اين گفتار ناراحت شده و با او به تندى برخورد کردند.
چرچيل با خونسردى گفت: «عصبانى نشويد، انگليس به شرط بندى خيلى اعتقاد دارد، آيا حاضريد براى حل قضيه با هم شرط ببنديم ، در اين شرط هر که برنده شد بايد بپذيرد». سران فاشيست و نازيست (هيتلر و موسولينى) با خوشروئى اين پيشنهاد را قبول کردند، در آن لحظه هر سه نفر در جلو استخر بزرگ کاخ نشسته بودند، چرچيل گفت: آن ماهى بزرگ را در استخر مى بينيد، هر کس آن ماهى را تصاحب کند، برنده جنگ است، هيتلر فورا (پارابلوم) خود را از کمر کشيد و به اين سو و آن سوى استخر پريد و شروع به تيراندازيهاى پياپى به ماهى کرد ولى، سرانجام بى نتيجه و خسته و درمانده بر صندلى خود نشست، و به موسولينى گفت: حالا نوبت تو است.
موسولينى لخت شده به استخر پريد و ساعتى تلاش کرد او نيز بى نتيجه، خسته و وامانده بيرون آمد و بر صندلى خود نشست.
وقتى که نوبت به چرچيل رسيد، صندلى راحت خود را کنار استخر گذاشت و ليوانى بدست گرفت، در حالى که با تبسم سيگار برگ خود را دود مى کرد شروع به خالى کردن آب استخر با ليوان نمود، رهبران آلمان و ايتاليا با تعجب گفتند: چه مى کنى؟ او در جواب گفت: «من عجله براى شکست دشمن ندارم با حوصله اين روش مطمئن خود را ادامه مى دهم، سرانجام پس از تمام شدن آب استخر، بى آنکه صدمه اى به ماهى بخورد، صيد از من خواهد بود»

Image of fruit

Image of child restraint seat

Image of luggage

Image of construction helmet

Image of stethoscope

Image of ambulance

Image of people

Image of house

 

Image:

سرقت و ...

dozd.gif

ایران را بیشتر بشناسیم

کوه پرديس

نزديک ترين نقطه زمين به خورشيد
 


نام اين کوه باستاني پرديس است در حومه شهرستان جم از توابع عسلويه استان بوشهر و در نيمه هاي راه بندر کنگان به فيروز آباد شيراز قرار دارد .


نکات قابل توجهي كه در اين کوه باستاني وجود دارد :


1. قله اين کوه نزديک ترين نقطه زمين به خورشيد است چون بالاترين ارتفاع در نزديکي خط استواست .


2. آتشکده فوق العاده باستاني که در قله کوه قرار دارد ، محل تولد و غسل تعميد پدر جمشيد جم است .


3. مغناطيس فوق العاده قوي کوه در جهان زبانزد است و اگر در فاصله 50 تا 100 متري کوه يعني تقريبا انتهايي ترين نقطه مشخص اسفالت با ماشين توقف کني و ترمز دستي را بخوابانيد ، ماشين بجاي سر پائيني به نرمي به سمت کوه کشيده مي شود که البته همين مغناطيس براي رانندگان نا آشنا بسيار دردسر ساز بوده و تا کنون تعداد زيادي از خودروها بي اختيار با کوه تصادف کرده اند .


4. پوشش گياهي منطقه نوعي خار بياباني گرمسيري منحصر به فرد است که خواص دارويي فراوان دارد و عسل حاصله از منطقه تماما" پيشخريد چند کارخانه داروسازي بزرگ جهان است يکي از ترکيبات اصلي مسکن Advil که يکي از بهترين قرصهاي شناخته شده براي ناراحتي هاي اعصاب و دردهاي ميگرني است از همين عسل تهيه مي شود .


5. اين منطقه خرماي ويژه نيز توليد مي کند كه به نام خرماي خصه معروف است و کاملا در شيره خود غرق مي شود يعني يک کاسه آن ظرف سه ساعت پر از شيره مي شود و اندازه اين خرما اندازه آلبالو بود و به جهت همان خواص دارويي منطقه تماما" براي ساخت قندهاي رژيمي براي بيماران ديابتي صادر مي شود، نکته جالب ديگر رويش درخت زيتون در دامنه شمالي کوه حد فاصل شهرستان جم تا روستاهاي چاهه و دره پلنگي مي باشد که در آب و هواي آن منطقه بسيار بعيد مي نمود .


فعلا" سندي براي قدمت چاهه و دره پلنگي وجود ندارد ولي علائم مشهودي از غار نشيني مشاهده ، و فسيل هاي مختلفي در اين منطقه به وفور پيدا شده است .


6. در لايه هاي زيرين اين کوه معدن عظيمي از آب خنک و فوق العاده سالم وجود دارد ، آن هم در اطراف عسلويه !


مردم چاهه و جم ، کوه پرديس را فوق العاده مقدس و محترم مي شمارند ، و به استناد علائم موجود در آتشکده احتمالا يکي از اولين مکانهايي بوده که نفت در آن سوزانده شده است .


با افتتاح جاده فيروز آباد به عسلويه توسط پتروشيمي ، رفتن به اين منطقه خيلي ميسر تر و راحت تر شده است . پتروشيمي با تاسيس سه شهرک بزرگ در اين منطقه اقدام به تاسيس فرودگاه جم نموده و چهارشنبه هر هفته يک پرواز به مقصد جم انجام مي شود که امکان بسيار خوبي براي سفر به اين منطقه اعجاب انگيز است .
نگارش از پست رسیده آزاده

سخنانی زیبا از انیشتین

هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادی جرات نیاز است. 
 

دست خود را یک دقیقه روی اجاق داغ بگذارید، به نظرتان یک ساعت خواهد آمد. یک ساعت در کنار دختری زیبا بنشینید، به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد؛ این یعنی "نسبیت".

 


فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد.


عاشق سفر هستم ولی از رسیدن متنفرم. 
 

من هوش ِ خاصی ندارم، فقط شدیدا کنجکاوم.


سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید.


دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند. 
 

یکی از قویترین عللی که منجر به ورود آدمی به عرصهء علم و هنر می شود فرار از زندگی روزمره است. 
 

مثال زدن، فقط یک راه دیگر آموزش دادن نیست؛ تنها راه آن است.


حقیقت آن چیزی است که از آزمون تجربه، سربلند بیرون آید.


زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید حرکت کنید.

 

از پست رسیده دوست گرانقدر آرش عزیز

برای صحبت با موبایل از گوش چپ استفاده کنید

 
 روزانه بیش از دو فنجان قهوه ننوشید

 قرص و داروها را با آب خیلی سرد تناول نکنید

بعد از ساعت  5:00 از خوردن غذای چرب خوداری کنید

  مصرف چای روزانه را کم کنید

 از مقدار غذای چرب و اشباع شده با روغن در وعده های غذایی کم کنید

 در صبح آب بيشتر و در شب آب كمتر بنوشيد

  از گوشی موبایل در زمان شارژ شدن دوری کنید

   از هدفون های تلفن ثابت و موبایل برای مدت طولانی استفاده نکنید

  بهترین زمان خواب از ساعت 10:00 شب تا ساعت 6:00 صبح است

  بعد ازخوردن دارو فورا" به خواب نروید

  زمانیکه باتری موبایل ضعیف است با جایی تماس نگیرید و تماس کسی را جواب ندهید چون در این حالت امواجی که گوشی منتشر می کند 1000 برابر است

كارمند تازه وارد

مردی به استخدام یك شركت بزرگ درآمد. در اولین روز كار خود، با كافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یك فنجان قهوه برای من بیاورید.»

صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با كی داری حرف می ‌زنی؟»

كارمند تازه وارد گفت: «نه»

صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شركت هستم، احمق.»

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با كی حرف میزنی، بیچاره.»

مدیر اجرایی گفت: «نه»

كارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.

Blue Topaz and Micropave Diamond Pendant in 18k White Gold (5mm)

مصاحبه شغلی

در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شركتی، مدیر منابع انسانی شركت از مهندس جوان صفر كیلومتر ام آی تی پرسید: « برای شروع كار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»

مهندس گفت: «حدود 75000 دلار در سال، بسته به اینكه چه مزایایی داده شود.»

مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطیلی، 14 روز تعطیلی با حقوق، بیمه كامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیك و مدل بالا چیست؟»

مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی می‌كنید؟ »

مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما یادت باشه اول تو شروع كردی.

رازهایی برای رسیدن به حقیقت زندگی

راز اول:

‌تمامی آن‌چه به منظور خوشحالی و خوشبختی واقعی بدان نیاز داریم، در درون ماست.

راز دوم:

تصویر ذهنی درست از خود، ما را به حقیقت زندگی هدایت می‌کند. هر انسانی، یک تصویر ذهنی از خود دارد که من کیستم و چه می‌توانم انجام دهم. تصویر ذهنی هر انسانی، پایه‌ی اصلی شخصیت و رفتار‌های اوست. به‌عبارت دیگر، تصویر ذهنی ما از خود، نشانه‌ای از احساس فضیلت و بزرگی ماست و نشان‌می‌دهد که چه کارهایی از ما ساخته است‌ و چه کارهایی از ما ساخته نیست. انسان‌ها حقیقت زندگی را با تصویرهای ذهنی خود‌ می‌سازند. آری تصویر ذهنی زیبا از خود، موفقیت‌ها را می‌سازد و موفقیت‌ها، باعث بهتر شدن تصویر ذهنی انسان از خود می‌گردد. تصویر ذهنی ما از خودمان، نمادی از مجموعه‌ی باورهای ما در فضای زندگی است.

 

ادامه نوشته

با زمانبندی صحیح آب خوردن اثر آن را در بدن خود بالا ببرید

دو لیوان آب -- بعد از بیداری -- کمک می کند به فعال کردن ارگان های داخلی

یک لیوان آب -- 30 دقیقه قبل از غذا -- هضم راحت غذا

یک لیوان آب -- قبل از گرفتن حمام -- کمک می کند به کاهش فشار خون

یک لیوان آب -- قبل از خواب -- به منظور جلوگیری از سکته مغزی یا حمله قلبی

 از پست رسیده دوست گرانقدر آرش عزیز 

 

 

انتظار انجام تعهد دیگران

 *یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که
لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن! *

* در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند.
در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیزکردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند! *

*پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعداز یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد. *

*لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه
او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود! *

* او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره.
خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد. *

*سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد. *

*در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!!!!!!! *

*نتیجه اخلاقی: *

*بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن  برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار  داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم
از پست رسیده دوست گرانقدر جناب آقای مهندس رزاقی

(TNR)

image002.gif

 

 

 

What is Trap-Neuter-Return?

Trap-Neuter-Return (TNR) is a program growing in popularity with groups all over the country in which feral cats are trapped, using safe and humane traps. They are then taken to a veterinarian to be spayed or neutered, vaccinated, and then returned to their colony. 

 

 

 

 

 

 

دفتر خاطرات 2559 ساله

اين داستان غرورانگيز را يك ايراني در يك نشريه‌ي معتبر خارجي نوشته. بخوانيد و به خود بباليد.  

 


  دفتر خاطرات 2559 ساله

 

548 ق م - يك صبح زيبا

 

جير جير پرندگان را از پنجره مي‌شنوم.

 دست و رويم را با گلاب مي‌شويم، لباس بلند و سپيدي بر تن مي‌كنم، گل سفيد رنگ به موهايم مي زنم و گردنبند طلائي زرتشت‌نشان را به گردن مي‌اويزم.

 امروز روز بزرگي است...

امروز من و خانواده‌ام براي نخستين بار از لوح كورش كبير ديدن مي‌كنيم.

من تا اين لحظه نه، اما شما اي خوانندگان سده‌ي بيست و يكم، همين لوح را به عنوان نخستين اعلاميه‌ي حقوق بشر مي‌شناسيد.

 بايد بروم، پدر و مادر و برادرانم صدايم مي

كنند:  " بشتاب فارس، دنيا منتظر است."

 هان، از قرار اسم من فارس است.

ادامه نوشته

سرگذشت غم انگیز کشتی غرق شده رافائل

 

کشتی رافائل در سال 1965تا 90 میلیون دلار قیمتگذاری شد اما ایتالیا با توجه به شرایط اقتصادی 10 سال بعد آن را به مبلغ دو میلیون دلار به ایران فروخت. این کشتی در دوران دفاع مقدس به عنوان یکی از مناطق احتمالی بمباران توسط عراق اعلام شد. به همین دلیل توسط یدک کش 1000 متر در کنار ساحل جابجا شد اما توسط یکی از موشکها مورد اصابت قرار گرفت و بعدها به زیر آب رفت.
 
 

به راستی گناه ماست

اگر هخامنش به فراموشی سپرده شود ، گناه ماست که به فرزندانمان نیاموختیمش *
 
*مگر هزارها چیز دیگرکه به فرزندانمان می آموزیم ، مثل بازی های خشن کامپیوتری، در کتاب های درسی آمده اند؟؟؟ *
 
*پس گناه خودمان را گردن دیگری میاندازیم *
 
*خود ما چقدر آگاهی داریم؟ چقدر از پیشینه و تاریخمان اطلاع داریم *
 
* اگر آگاهی داشتیم انقدر تکرارش نمی کردیم *
ادامه نوشته

116 پند گرانمایه از زرتشت

1- ۱ اي پسر من نيكو كار باش نه بدكار زيرا زندگاني انسان جاودان نيست و هيچ چيز از كردار نيك لازمتر نمي باشد.

2- آنچه را كه گذشته است فراموش كن و به آنچه كه نرسيده رنج و اندوه مبر.

3- به رئيس و سردار خود گستاخ مباش و در خدمت استوار بايست, آچه بر خود نيك نداني به ديگران نيز نيك نشمار با رئيسسها و دوستان به يگانگي برخورد كن.
ادامه نوشته

شراب خواستم...

گفت : " ممنوع است "

 

آغوش خواستم...

گفت : " ممنوع است"

 

بوسه خواستم...

گفت : " ممنوع است "

 

نگاه خواستم...

گفت: " ممنوع است "

 

نفس خواستم...

گفت : " ممنوع است "

...

حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ،

با یک بطری پر از گلاب ،

آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد  با هر چه بوسه ،

سنگ سرد مزارم را

و

چه ناسزاوار

عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ،

نگاه می کند و در حسرت نفس های از دست رفته ،

به آرامی اشک می ریزد .

...

تمام تمنای من اما

سر برآوردن از این گور است

تا بگویم هنوز بیدارم...

سر از این عشق بر نمی دارم

 

نگارش از پست رسیده هیدروفرم

5 اصل ساده بهداشت مواد غذایی

۱ - شستشوی مرتب دست ها

۲ - جدا سازی مواد خام و پخته

۳ - پخت کامل ماده غذایی

۴ - نگهداری ماده غذایی در دمای زیر ۵ درجه یا بالای ۶۰ درجه

۵ - بهره گیری از آب و مواد خام سالم

فريدون مشيري

من دلم می خواهد

خانه ای
 داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش

دوستهايم بنشينند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسي مي خواهد

وارد خانه پر عشق و صفايم گردد

يک سبد بوي گل سرخ

به من هديه کند

شرط وارد گشتن
شست و شوي دلهاست

شرط آن داشتن

يک دل بي رنگ و رياست

بر درش برگ گلي مي کوبم 
 
روي آن با قلم سبز بهار
مي نويسم اي يار

خانه ي ما اينجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

"خانه دوست کجاست؟ "

پژوهش کاربردی

  " درمتن زیر نتیجه ی آزمایشات ِایجاد محدودیت برای برخی موجودات زنده عنوان شده، بسیار جالب است ، حتما بخوانید، براستی آنچه تا کنون درباره ناتوانیهای ما به ما گفته شده و سانسور و ...چه تاثیر عمیق و پنهانی بر ما ذهن ما دارد: 

نتیجه آزمایشات بر حيوانات به سادگی به ما نشان می دهند که چطور محدوديتهای ذهنی تحميل شده از طرف محیط بر ما تاثیر می گذارد. آزمایشات انجام شده بر کَک، فيل و دلفين مثال خوبی هستند:

 

 ککها حيوانات کوچک جالبي هستند آنها گاز می گيرند و خيلي خوب می پرند آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند .اگر يک کک را در ظرفی قرار دهيم از آن بيرون می پرد . پس از مدتي روی ظرف را سرپوش مي گذاريم تا ببينيم چه اتفاقی رخ مي دهد .

 

کک می پرد و سرش به در ظرف می خورد و  پايين می افتد . دوباره می پرد و همان اتفاق مي افتد! اين کار مدتی تکرار میکند . سر انجام در ظرف را بر می داريم و کک دوباره می پرد ولی فقط تا همان ارتفاع! سرپوش برداشته شده درست است و محدوديت فيزيکي رفع شده است ولی کک فکر می کند اين محدوديت همچنان ادامه دارد!

فيلها را مي توان با محدوديت ذهني کنترل کرد . پاي فيلهای سيرک را در مواقعي که نمايش نمي دهند می بندند . بچه فيلها را با طنابهای بلند و فيلهای بزرگ را با طنابهای کوتاه به نظر مي آيد که بايد بر عکس باشد زيرا فيلهای پرقدرت به سادگی می توانند ميخ طنابها را از زمين بيرون بکشند ولی اين کار را نمي کنند !
 

علت اين است که آنها در بچگی طنابهای بلند را کشيده اند و سعی کرده اند خود را خلاص کنند و سرانجام روزی تسليم شده دست از اين کار کشيده اند!
از آن پس آنها تا انتهای طناب می روند و مي ايستند آنها اين محدوديت را پذيرفته اند.

دکتر ادن رايل يک فيلم آموزشی در مورد محدوديتهای تحميلي تهيه کرده است . نام اين فيلم "می توانيد بر خود غلبه کنيد " است
 

در اين فيلم يک نوع دلفين در تانک بزرگي از آب قرار مي گيرد نوعي ماهی که غذای مورد علاقه دلفين است نيز در تانک ريخته مي شود . دلفين به سرعت ماهيها را مي خورد . دلفين که گرسنه مي شود تعدادي ماهي ديگر داخل تانک قرار ميگيرند ولي اين بار در ظروف شيشه اي دلفين به سمت آنها مي آيد ولي هر بار پس از برخورد با محافظ شيشه اي به عقب رانده مي شود پس از مدتي دلفين از حمله دست مي کشد و وجود ماهيها را نديده مي گيرد . محافظ شيشه اي برداشته مي شود و ماهيها در داخل تانک به حرکت در مي آيند آيا مي دانيد چه اتفاقي مي افتد ؟ دلفين از گرسنگي مي ميرد غذاي مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولي محدوديتي که دلفين پذيرفته است او را از گرسنگي مي کشد .

از آنجا که نحوه ی عملکرد مغز جانوران از این نظر بسیار شبیه به هم است ما  می توانيم از اين آزمايشات بفهمیم که ما هم محدوديت هايی را می پذيريم که واقعی نيستند. به ما می گويند يا ما به خود می گوييم نمي توان فلان کار را انجام داد و اين برای ما يک واقعيت می شود محدوديتهای ذهنی به محدوديتهای واقعی تبديل می شوند و به همان محکمی!
باید این سوال مهم را از خود بپرسیم که

چه مقدار از آنچه ما واقعيت می پنداريم، واقعيت نيست بلکه پذيرش ماست؟!"

یاد داریوش بخیر که از دور با کشکشی سیمی بادبادک های اون دوره گرد رو می ترکوند

بادكنك  قرمز، زرد ، آبي
 

در يك  شهربازي پسركي سياهپوست به مرد بادكنك فروشي نگاه مي كرد كه از قرار معلوم فروشنده مهرباني بود. بادكنك  فروش يك بادكنك قرمز را رها كرد تا در آسمان اوج بگيرد و بدينوسيله جمعيتي از مشتريان جوان را جذب خود كرد . سپس بادكنك آبي و همينطور يك بادكنك زرد و بعد ازآن يك بادكنك سفيد را رها كرد . بادكنك ها سبكبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپديد شدند. پسرك سياهپوست هنوز به تماشا ايستاده بود و به يك بادكنك سياه خيره شده بود

تا اين كه پس از لحظاتي پرسيد :

 

آقا! اگر بادكنك سياه را رها مي كرديد بالاتر مي رفت ؟

 

مرد بادكنك فروش لبخندي به روي پسرك زد و با دندان نخي را كه بادكنك سياه را نگه داشته بود بريد و بادكنك به طرف بالا اوج گرفت و گفت : " آن چيزي كه سبب اوج گرفتن بادكنك مي شود رنگ آن نيست بلكه چيزي است كه در درون خود بادكنك قرار دارد . 

  

رنگ ها ... تفاوت ها ... مهم نيستند...  مهم درون آدمه ، چيزي كه در درون آدم ها است

تعيين كننده مرتبه و جايگاهشونه و هرچقدر ذهنيات ارزشمندتر باشه ، جايگاه والاتر و

شايسته تري نصيب آدم ها ميشه.

دوباره نام های زیبای ایرانی و پارسی را ببینیم

آرمیلا نام دختران در ایران باستان
آرمیتان شخصیتی در شاهنامه و دختر جمشید
آروشا درخشان - نورانی - باهوش
آرتا نام شهر در زمان زند که به روی دختران میگذاشتند
ارنواز شخصیتی در شاهنامه و دختر جمشید
آرتمیس گوینده راستی- نام دریاسالار زن
ادامه نوشته

تفاوت‌های کوچک، جهش‌های بزرگ

سخن سردبير مجله موفقيت شماره 186

داستان مسابقه لاک‌پشت و خرگوش را همه شنیده‌اند. فیلم‌های کارتونی زیادی هم در این باره ساخته شده است. خیلی‌ها گمان می‌کنند نکته پنهان در این داستان را فهمیده‌اند اما تعداد معدودی از آدم‌ها از اهمیت نوک زبان لاک‌پشت در این مسابقه آگاهند. اجازه دهید یک‌بار دیگر داستان را با هم مرور کنیم.
روزی لاک‌پشت و خرگوشی مسابقه مسافت‌پیمایی گذاشتند. خرگوش مغرور که با سرعت می‌دوید، دایم بین راه استراحت می‌کرد. اما لاک‌پشت پیوسته و خستگی‌ناپذیر به طور آهسته و تدریجی به جلو می‌رفت. وقتی لاک‌پشت نزدیک خط پایان رسید خرگوش سریع خود را جمع و جور کرد و با تمام قوا هم‌زمان با لاک‌پشت از خط پایان گذشت. اما داوران مسابقه لاک‌پشت را برنده اعلام کردند! می‌دانید چرا؟ جواب بسیار ساده است: درست روی خط پایان لاک‌پشت زبانش را بیرون آورده بود و نوک زبان او از خط پایان زودتر عبور کرده بود. همین تفاوت کوچک باعث شد که لاک‌پشت برنده اعلام شود و رقیب قدری مثل خرگوش را از صحنه رقابت خارج سازد. یک تفاوت کوچک جهشی بزرگ را به همراه داشت و این همان نکته ظریفی است که خیلی‌ها از آن غافلند.
همه دنبال اختلاف‌ها و تفاوت‌های بزرگ‌اند. دانش‌آموزان کنکوری گمان می‌کنند برای عبور از سد کنکور حتما باید در کلاس‌های خصوصی استادان معروف شرکت کرده و یا در موسسات آموزشی پرهزینه ثبت‌نام کنند. آنها بدون دسترسی به کتاب‌های کمک درسی گرانقیمت، جهش از دره کنکور را غیرممکن می‌دانند. اما همه اینها اگر به فرض درست هم باشد اما باعث آن جهش بزرگ نمی‌شوند و آنچه سبب می‌گردد یک دانش‌آموز روستایی و محروم گوی سبقت را از همه کلاس‌رفته‌های مجهز ببرد، جمع همان تلاش‌های کوچک و ناچیزی است که به چشم نمی‌آیند اما معجزه می‌آفرینند. یادداشتی که در گمنام‌ترین ساعات شبانه‌روز برداشته می‌شود، نیم‌نگاهی که در شلوغ‌ترین ساعات میهمانی به بخشی از کتاب انداخته می‌شود، دقت و توجهی که در زمان فراغت کلاس به یک مساله داده می‌شود. مجموع این تفاوت‌های کوچک ناگهان در لحظه آزمون اختلاف‌های بزرگ را باعث می‌شوند و به همین دلیل است که همه مشاوران واقعی آموزشی به دانش‌آموزان توصیه می‌کنند نکات قوت خود را در زدن تست‌هایی جست‌وجو کنند که بقیه داوطلبان نسبت به آنها بی‌اعتنا هستند. درس‌هایی که ضریب کم دارند همیشه در تعیین نفرات ممتاز تعیین‌کننده‌اند. یعنی همان درس‌هایی که بقیه نسبت به آنها بی‌اعتنایی می‌کنند.
این اصل یعنی ایجاد جهش‌های بزرگ از طریق انجام فعالیت‌های جزیی و از دید بقیه بی‌اهمیت و ناچیز، اصلی است که موفقیت اشخاص بزرگ را در تمام صحنه‌های زندگی تضمین می‌کند. در امور خانوادگی یک محبت کوچک و ناچیز مثل درست کردن یک فنجان چای یا خرید ناغافل یک هدیه کوچک می‌تواند چنان موجی عظیم از محبت و صمیمیت را ایجاد کند که هزار جمله شاعرانه هم از آن عاجز باشند. در امور شغلی یک پافشاری و استقامت جزیی می‌تواند بازده و نتایج کار را آنقدر افزایش دهد که در درازمدت ارتقای شغلی کارمندان را تضمین کند. در جامعه یک حرکت کوچک توسط هر شهروند مثل برداشتن زباله‌ای کوچک از روی زمین و انداختن آن در سطل زباله می‌تواند چهره کل شهر را در کمترین زمان قابل تصور دگرگون و زیبا و دیدنی سازد. هر چه مسابقات حساس‌تر ‌شده و بازیکنان از لحاظ توانایی به هم نزدیک می‌شوند، اختلاف امتیازها حتی در سطح صدم ثانیه تعیین‌کننده می‌شود. در ابتدای سال جدید توصیه تیم موفقیت به شما این است که: "هرگز تفاوت‌های جزیی را بی‌اهمیت نپندارید، جهش‌های عظیم زندگی شما در همین تفاوت‌های ظریف نهفته است."
سهیلا ثقفی

رسم سپاسگزاري

سرمقاله مجله موفقيت شماره 186

عزيزان دل!
سلام؛
در سرمقاله اين شماره مي‌خواهم رسم سپاسگزاري را بجا بياورم.
مي‌خواهم از برادرم تشكر كنم: ابراهيم حلت‌آبادي فراهاني!
از تو تشكر مي‌كنم نه به خاطر اين كه رييس قدرتمند و دلسوزي براي موفقيت هستي
نه به خاطر اين‌كه برادري مهربان هستي
نه به خاطر اين‌كه با درايت و ظرافت، امور را اداره مي‌كني
از تو تشكر مي‌كنم نه به خاطر پاكي‌ات
نه به خاطر احساس مسووليتت در قبال فرزندان ايران زمين، كه هر وقت مي‌خواهي اجازه چاپ مطلبي را بدهي آن را از دريچه ديد دختر 15 ساله‌ات نگاه مي‌كني كه آن مطلب چه تاثيري براي نسل بعد دختران و پسران سرزمينمان خواهد داشت.
از تو تشكر مي‌كنم نه به خاطر امانت‌داري‌ات
نه به خاطر روح بزرگت
نه به خاطر پيشرفت شگفت‌انگيز مجله در دوران مسووليتت
از تو تشكر مي‌كنم به خاطر همه محبتي كه عاشقانه و خالصانه و صبورانه، نثار مادرمان مي‌كني...
عزيزان!
بياييد فرهنگ قدرشناسي را در زندگيمان جاري كنيم.
شما از چه كسي مي‌خواهيد سپاسگزاري كنيد؟
دست به كار شويد؛ همين حالا!
احمد حلت

کوتاه از نوروز 89

عید ۱۳۸۹ نیز آمد

ارام و ملایم

و به همان آهستگی نیز گذشت

زیبا بود

پرکار

شام های بسیار و ناهارهای فراوان

خوب بود

ذخیره ارزی بزرگمهر کمتر از سال گذشته بود سال بد ۸۸ برای درآمدهای اون هم بد بود

باران های بسیار نوروزی

وسیزدهی که هواشناسی با غضب بسیار تاکید بر باران وسیل می کرد

که نبود

و ما رفتیم تا غروب هم بودیم

کبابی و ...

البته زخمی که به طبیعت می خورد ناجالب بود

مامان و بابا رفتند مشهد

امیر و آزی هم که ابتدا بوشهر و بعد اینجا

موسی هم اینجا

و عارفه که آخر تعطیلات میهمان ویژه داشت

عارفه، تنها بانوی بسیار پرکار خانواده پریاشون

و فاطمه که از قبل تعطیلات درسی برای خواندن نداشت ...

حتی اون چند روز آخر

اما موقع بزرگمهر به درس آمد

عید خوبی بود

خیلی ها رو دیدیم

خونه خیلی ها رفتیم

 والبته خونه هم یک سرویس شد

کلی عکس و فیلم گرفتیم

خونه مامان رو دیر رفتیم، این قسمت بد آغاز سال نو بود

چند تا از کارهای داود رو هم می خواستم بگیرم قاب کنم که وقت نشد

با خانواده پریا یک عکس خیلی دسته جمعی هم گرفتیم البته قبل از شو محمد مهدی

خونه ناهید ۲ بار رفتیم

ما که هر ۲ بار شام هم بودیم

خونه مامانین و حسین و پروانه و موسی و عبدالرضا و فاطمه هم شام بودیم

روز برنامه موسی که تا جعر و امورش هم رفتیم

وعکسهایی گرفتیم

یک روز صبحانه هم میهمان نان روغنی و نان کنجدی داود

داود بنده خدا امسال هم زحمت لوسترهای ما رو داشت

 خلاصه ما هر سال یک ماراتن کامل لوستر براش داریم

و خونه طالب و محبوب و عمو هم رفتیم

یک ناهار نیز که برنامه ویژه بازنشستگی پروانه بود توی خونه مامان

یک عصرانه هم با پروانه و امیر و ... رفتیم النگدره

فرد صفاری و کارگران و بهنام و ... خیلی دیگه از دوستان پیامک شادباش نوروزی داشتند

گفتگوهای با علی و آرش و منوچهر و شیرین و رضا و مجید و خاله مهری و عمه و ...

بزرگمهر هم اوان (همون سوسن) جیعر ( همون جیگر البته نوع حیوانیش ) آنین ( همون آذین ) عمو و عمه و مامانی و الو بابا و ایان ( همون ریحانا ) و پیتکو پیتکو (اسب و تک سمیان و ...) و دیا ( همون دریا ) و آبابا ( همون تاب )

از گلدونه ها کتاب و بازی سری اولش رو خرید و دیشب هم که برای نخستین بار به مجموعه بازی گلدونه ها رفت

مقاله های پذیرفته شده در کنگره ( رکورد جالبی بود )

تور کویر آرش

سالنامه استر آباد

و ...

رفتن موسا شون و عارفه

رفتن آزاده و امیر

و البته رفتن میهمانان داود

برگشتن مامان وبابا از سفر

نخستین خبر روی سایت سازمان

و  لالیک 

واقعن که...

این دیوانگیست

...

که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه
خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم
 

که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه
یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم


این دیوانگیست ...

که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه
در زندگی با شکست مواجه شده ایم
 

که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه
یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است


این دیوانگیست ...

که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه
یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم


که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر اینکه
در یکی از آنها به ما خیانت شده است


این دیوانگیست .

که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه
در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم


به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم
و به یاد داشته باشیم که همیشه


شانس های دیگری هم هستند
دوستی های دیگری هم هستند
عشق های دیگری هم هستند
نیروهای دیگری هم هستند
و افق های بهتری هم هستند


تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم
و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم ...

شکار زیبا Mark Hancox

Mark Hancox snapped the 
bird as it balanced upside down above the

 
مارک هانکاکس، یک لحظه باور نکردنی را شکار کرده است. یک کمر کولی آنقدر به تصویر خود در آب زل می زند که سرانجام شیفته آن می شود
روزنامه دیلی تلگراف نوشته است که او برای گرفتن این عکس یک ماه تمام در نقطه مقابل این منطقه که محل گذر رندگانی از این جنس است به کمین نشسته تا سرانجام به این تصاویر دست پیدا کرده است.


عکاس ابتدا فکر کرده است که این کمر کولی قصد دارد آب بنوشد اما متوجه می شود که او مجذوب انعکاس تصویر خود در آب شده و زمانی متوجه می شود که پرنده دیگری در کار نیست که منقار او تصویر ثابت منقوش در آب را می شکند.

Michael Jackson - We Are the World lyrics

Michael Jackson co-wro.. Sport -
There comes a time
When we head a certain call
When the world must come together as one
There are people dying
And it's time to lend a hand to life
The greatest gift of all

We can't go on
Pretneding day by day
That someone, somewhere will soon make a change
We are all a part of
God's great big family
And the truth, you know love is all we need

[Chorus]
We are the world
We are the children
We are the ones who make a brighter day
So let's start giving
There's a choice we're making
We're saving our own lives
It's true we'll make a better day
Just you and me

Send them your heart
So they'll know that someone cares
And their lives will be stronger and free
As God has shown us by turning stone to bread
So we all must lend a helping hand

[Chorus]
We are the world
We are the children
We are the ones who make a brighter day
So let's start giving
There's a choice we're making
We're saving our own lives
It's true we'll make a better day
Just you and me

When you're down and out
There seems no hope at all
But if you just believe
There's no way we can fall
Well, well, well, well, let us realize
That a change will only come
When we stand together as one

[Chorus]
We are the world
We are the children
We are the ones who make a brighter day
So let's start giving
There's a choice we're making
We're saving our own lives
It's true we'll make a better day
Just you and me


Michael Jackson co-wrote the charity single "We Are the World" in 1985 with Lionel Richie, which was released worldwide to aid the poor in the U.S. and Africa. It became one of the best-selling singles of all time, with nearly 20 million copies sold and millions of dollars donated to famine relief.

we are the world foto

This may have been the most impressive group to ever assemble in a recording studio. It happened  in January 1985.  After the American Music Awards a group of  musicians gathered at the A&M Studios in Hollywood, California to record a song written by Michael Jackson and Lionel Ritchie, “We Are the World.”  The single was a worldwide success that raised over $63 million for famine relief in Africa (wikipedia.)  The nature of the cause, Michael Jackson’s enormous 80’s star power, and Quincy Jones’ power of persuasion, were no doubt the reasons that so many musicians took part.  It was amazing to watch the interaction of people like Diana Ross and Bob Dylan, or Stevie Wonder helping Bob Dylan work out his solo, so seeing Ray Charles improvising on the theme during a break.  In the 80’s it was easy to like Michael Jackson, he was on top of the world, and regardless of what happened later, his charity saved coutless lives, his dancing set a new standard, and along with Quincy Jones he created some very memorable music.  So for a few minutes, forget Neverland, Thriller and Bad and enjoy this special event

Participants:

Lionel Richie
Stevie Wonder
Paul Simon
Kenny Rogers
James Ingram
Tina Turner
Billy Joel
Michael Jackson
Diana Ross
Dionne Warwick
Willie Nelson
Al Jarreau
Bruce Springsteen
Kenny Loggins
Steve Perry
Daryl Hall
Huey Lewis
Cyndi Lauper
Kim Carnes
Bob Dylan
Ray Charles

Dan Aykroyd
Harry Belafonte
Lindsey Buckingham
The News
Sheila E.
Waylon Jennings
Bette Midler
John Oates
Jeffrey Osborne
The Pointer Sisters
Smokey Robinson

Stevie Wonder Part-time Lover

Call up, ring once, hang up the phone
To let me know you made it home
Don't want nothing to be wrong with part-time lover

If she isn't with me I'll blink the lights
To let you know tonight's the night
For me and you my part-time lover

We are undercover passion on the run
Chasing love up against the sun
We are strangers by day, lovers by night
Knowing it's so wrong, but feeling so right

If I'm with friends and we should meet
Just pass me by, don't even speak
Know the word's "discreet" with part-time lovers

But if there's some emergency
Have a male friend to ask for me
So then she won't peek it's really you my part-time lover

We are undercover passion on the run
Chasing love up against the sun
We are strangers by day, lovers by night
Knowing it's so wrong, but feeling so right

We are undercover passion on the run
Chasing love up against the sun
We are strangers by day, lovers by night
Knowing it's so wrong, but feeling so right

[Repeat]

I've got something that I must tell
Last night someone rang our doorbell
And it was not you my part-time lover

And then a man called our exchange
But didn't want to leave his name
I guess that two can play the game
Of part-time lovers
You and me, part-time lovers
But, she and he, part-time lovers

اگر عشق نبود ...


از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق
نبود ؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این
دایره ی کبود ، اگر عشق
نبود
از آینه ها
غبار خاموشی
را
عکس چه کسی زدود اگر
عشق
نبود ؟
در سینه ی هر
سنگدلی
در تپش است
از این همه
دل چه سود اگر عشق
نبود ؟
بی
عشق
دلم جز گرهی کور چه بود ؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق
نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف
دلم چه بود اگر عشق نبود ؟


زنده یاد: قیصر امین پور

لاک پشت  

پشتش‌ سنگين‌ بود و جاده‌هاي‌ دنيا طولاني.

مي‌دانست‌ كه‌ هميشه‌ جز اندكي‌ از بسيار را نخواهد رفت.

آهسته آهسته‌ مي‌خزيد، دشوار و كُند؛ و دورها هميشه‌ دور بود.

سنگ‌پشت‌ تقديرش‌ را دوست‌ نمي‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباري‌ بر دوش‌ مي‌كشيد.

پرنده‌اي‌ در آسمان‌ پر زد، سبك؛

و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا كرد و گفت: اين‌ عدل‌ نيست، اين‌ عدل‌ نيست.

كاش‌ پُشتم‌ را اين‌ همه‌ سنگين‌ نمي‌كردي.

من‌ هيچ‌گاه‌ نمي‌رسم. هيچ‌گاه. و در لاك‌ سنگي‌ خود خزيد، به‌ نيت‌ نااميدي.
خدا سنگ‌پشت‌ را از روي‌ زمين‌ بلند كرد.

زمين‌ را نشانش‌ داد. كُره‌اي‌ كوچك‌ بود.
و گفت: نگاه‌ كن، ابتدا و انتها ندارد. هيچ كس‌ نمي‌رسد.
چون‌ رسيدني‌ در كار نيست. فقط‌ رفتن‌ است. حتي‌ اگر اندكي. و هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي.

و باور كن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاكي‌ سنگي‌ نيست،

تو پاره‌اي‌ از هستي‌ را بر دوش‌ مي‌كشي؛ پاره‌اي‌ از مرا.
خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمين‌ گذاشت.

ديگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگين‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور.
سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: رفتن، حتي‌ اگر اندكي؛

و پاره‌اي‌ از(او) را با عشق‌ بر دوش‌ كشيد.

 

 

 

برای زیباترینم

 

کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی

و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس .

 با صدايش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست

صدايش اعتراضی بود که در گوش زمين می پيچيد.

کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را .

کلاغ از کائنات گله داشت.

کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت نازيبايی ها تنها سهم اوست

و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمی شود .

کلاغ غمگينانه گفت : کاش خداوند این لکه سياه را از هستی می زدود

 و بالهايش را می بست تا ديگر آواز نخواند.
خدا گفت : صدايت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نيست.

 فرشته ها با صدای تو به وجد می آيند .

 سياه کوچکم! بخوان ! فرشته ها منتظر هستند. و کلاغ هيچ نگفت .
خدا گفت : سياه چونان مرکب که زيبايی را از آن می نويسند

 و تو اين چنين زيبايی ات را بنويس.

 اگر نباشی جهان من چيزی کم دارد.

خودت را از آسمانم دريق نکن. و کلاغ باز خاموش بود.
خدا گفت : بخوان! برای من بخوان. اين منم که دوستت دارم سياهی ات را و خواندنت را.
و کلاغ خواند.

اين بار اما عاشقانه ترين آوازش را خدا گوش داد و لذت برد و جهان زيبا شد.

 

 عرفان نظرآهاری

تمیز کردن کلیه

 

سالها یکی پس از دیگری میگذرند و کلیه های ما خون ما را با دفع نمک ، سم و هر گونه شیء ناخواسته که وارد بدن ما میشود فیلترمیکنند. با گذشت زمان ، نمک تجمع می یابد و این نیاز به تمیز کردن توسط عملیات نظافتی دارد. چگونه می خواهیم بر این مشکل غلبه کنیم؟

بسیار آسان است ، اول یک دسته جعفری را برداشته و تمیز بشویید

سپس آن را در تکه های کوچک بریده و آن را در یک قابلمه بریزید و با آب تمیز به مدت ده دقیقه بجوشانید و بگذارید سرد شود و سپس فیلترش کنید و آن را در یک بطری تمیز ریخته و در داخل یخچال بگذارید تا خنک شود. با نوشیدن یک لیوان روزمره شما متوجه خواهید شد که تمام نمک و دیگر سموم انباشته شده در کلیه شما خارج میشود. هنگام ادرار کردن هم شما متوجه تفاوتی خواهید شد که شما هرگز قبلا احساس نکرده اید.

جعفری به عنوان بهترین  تمیز کننده کلیه شناخته شده و طبیعی است!

انعکاس بهار در نگاه شما آرزوی ماست

   سخن سردبیر مجله موفقیت شماره 185

 درخت بریده شده چوب خشکی است که وقتی بهار فرامی‌رسد برگی بر شاخه‌اش سبز نمی‌شود و اثری از تازگی بهار در او ظاهر نمی‌گردد.

 چوب خشکیده بهار را نمی‌بیند، تازگی طبیعت را حس نمی‌کند و نسبت به رفتن زمستان و آمدن بهار واکنشی از خود نشان نمی‌دهد.

 دلیلش خیلی ساده است. چوب خشکیده هیزمی است بی‌جان و بی‌روح که فقط چشم انتظار آتشی است برای سوزانده شدن و خاکستر شدن. چوب خشکیده دیگر استعداد دیدن بهار را از دست داده است و چون نمی‌تواند طراوت و تازگی بهار را در وجود خود منعکس کند آن را نمی‌بیند و نسبت به آمدن بهار بی‌تفاوت است. 

 هزاران درخت سرسبز و ده‌ها هزار گل و شکوفه اگر جمع شوند و بر سر چوب خشکیده فریاد زنند که بیدار شود و بهار را ببیند باز هم فایده‌ای ندارد.

 فقط کسانی می‌توانند طراوت و تازگی بهار را ببینند و نسبت به آن واکنش نشان دهند که استعداد دیدن بهار را در درون خود داشته باشند.

چه بسا یک گل کوچک بنفشه در دل آخرین تکه‌های به جامانده از برف زمستان این استعداد دیدن بهار را به حد اعلی داشته باشد و یک تنه بزرگ و تنومند قطع شده در گوشه باغ حتی قادر نباشد ذره‌ای از طراوت بهار را در وجود خویش لمس کند. 

  بنابراین اگر مانند ایام کودکی از حلول سال نو به وجد نمی‌آیید و مانند کودکان از آمدن بهار جدید خوشحال و سرحال نیستید بی‌جهت دنیا و روزگار را مقصر ندانید و بهار را بی‌طراوت نخوانید.

بلکه آیینه‌ای دست و پا کنید و چشمان خویش را در آیینه جست‌وجو کنید و از خود بپرسید که نگاه شما را چه شده که دیگر نمی‌تواند بهار را در خود منعکس کند و هر چه می‌بینید سردی و افسردگی و بی‌طراوتی است.

 می‌توان در دل سرمای زمستان بهار را دید، فقط کافی است سرما را از یاد برد و سبزی بهار را در اعماق وجود خویش تجسم کرد.

 همین‌طور می‌تواند در دل بهار و در شادترین روزهای نوروز زمستانی بود و سرما و افسردگی را به اطراف پاشید. فقط کافی است مانع از انعکاس طراوت و زیبایی بهار در نگاه خود شوید و در اعماق وجود خویش سرمای زمستان و ایام سیاه و بی‌نور روزهای یخبندان را تجسم کنید.

 هر دوی اینها می‌توانید باشید اما بدانید که بهار بی‌اعتنا به همه آنها که انکارش می‌کنند می‌آید و کل عالم را تازه می‌سازد و قلب‌ها و دیده‌های مستعد و آماده را منقلب می‌کتد.

  بهار می‌آید و حال و احوال همه آنها که استعداد تحول را دارند دگرگون می‌سازد.

 اگر انعکاس بهار را در نگاه خودمان نمی‌بینیم بیایید زیر لب از خالق بهار بخواهیم که بر چشمان و دل‌های ما رحم آورد و طراوت و زیبایی و تازگی بهار را در نگاه ما منعکس سازد.

  فقط به این شرط است که می‌توانیم همانند همه بهاری‌های عالم متحول شویم و دنیا را دیگرگونه و تازه ببینیم. انعکاس بهار در نگاه زیبای تک‌تک شما آرزوی ماست.

داستانی از پست رسیده

وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم
هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به
خوبی در خاطرم مانده.

قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف
میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم .

بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که
همه چیز را می داند . اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها
پاسخ می داد.
ادامه نوشته

از لک لک هم می شه یاد گرفت

یک لک لک نر در عملی شگفت انگیز همه ساله 13 هزار کیلومتر را برای رسیدن به همسر بیمار و معلول خود پرواز می کند.

با فرارسیدن بهار، "رودان" لک لک نر همانند سالهای گذشته امسال نیز پس از طی یک مسیر 13 هزار کیلومتری از آفریقای جنوبی به کرواسی بازگشت تا همسر

مالنا
 و رودان

مالنا و رودان

بیمار خود را که "مالنا" نام دارد ملاقات کند.

مالنا، لک لک ماده ای است که به سبب یک جراحت قدیمی قادر نیست مهاجرتی تا این حد طولانی را انجام دهد.

"استیپان فوکیک" زیست شناسی که از سال 1993 به درمان لک لک ماده می پردازد در این خصوص توضیح داد: "رودان هر سال برای دیدن جفت خود به کرواسی باز می گردد و در طول تمام این سالها به مالنا وفادار بوده است. این پنجمین سال پیاپی است که شاهد این منظره بوده ام."


یک بال مالنا در سال 1993 توسط چند شکارچی زخمی شد و به این ترتیب این لک لک ماده برای همیشه از پرواز باز ماند.

امسال ماجرای عشق "رودان و مالنا" مورد توجه بسیار زیاد خبرنگاران و علاقه مندان قرار گرفته و به همین دلیل صدها نفر برای ثبت لحظه دیدار این زوج عاشق در دهکده "برودسکی واروس" در شرق کرواسی گرد هم آمده بودند اما "رودان" بدون توجه به این افراد مستقیما به سوی آشیانه، در جایی که مالنا انتظار او را می کشید پرواز کرد.

براساس گزارش خبرگزاری ایتالیا، این زیست شناس کروات اظهار داشت: "سایر لک لکها به صورت جفت جفت ظرف پنج شش روز آینده به آشیانه های خود باز می گردند درحالی که "رودان" اولین لک لکی است که به مقصد می رسد چون "مالنا" در خانه بی صبرانه انتظار او را می کشد."

به گفته این محقق، همانند پنج سال گذشته ظرف دو ماه آینده چهار پنج جوجه لک لک متولد خواهند شد و "رادون" وظیفه آموختن پرواز به آنها را به عهده خواهد گرفت، چون "مالنا" قادر به انجام آن نیست.

سپس با فرا رسیدن زمستان، جوجه ها با پدر خود به سوی آفریقای جنوبی پرواز می کنند، درحالی که "مالنا" تا بهار آینده در انتظار بازگشت "رودان" وفادار خود در آشیانه خواهند ماند.

آیا این راهکار برای برنامه ریزی شخصی قوی و سنجیده برای سال نو مناسب و کارگر است؟؟؟

خودسازمان یابی

خودسازمان یابی چیست؟

شاید برای تعریف خودسازمان یابی بهتر باشد با متضاد آن شروع کنیم. اگر خودمان سازمان ندهیم دیگران سازمان می دهند. خودسازمان یابی در تقابل با سازمان یابی توسط غیرخود است.

مثالهایی بزنیم. در بسیاری از عرصه های اجتماعی در زندگی روزمره ما توسط دیگرانی سازمان می یابیم. به شغل هایمان نگاه کنید. عموما بخش بزرگی از زندگی بیشتر مردم در مشاغل و محیط های کاری سازمان می یابد که توسط خود ما اداره نمی شود. ما در شغل هایمان در رده های معینی که از طرف عده ی معدودی تعریف شده است قرار می گیریم. اهداف سازمان های کاری خود را دنبال می کنیم که ما آنها را تعیین نکرده ایم. فعالیت هایی را انجام می دهیم که برای ما تعیین شده است. در ساعات مشخصی که برای ما مقرر می شود کارت ورود می زنیم و ساعات مقرر کارت خروج.

به شهرها و محل سکونتمان نگاه کنید. زندگی ما در آرایش معین فضایی سازمان می یابد که ما نقشی در طراحی و تولیدش نداشته ایم. اینکه در شهرک آپارتمانی متراکمی در حاشیه شهر زندگی کنی، صبح پیش از سپیده برخیزی و دو تا چهار ساعت از شبانه روز را در ترافیک سپری کنی و برای بقا، هشت تا دوازده ساعت در محیط کاری معینی فعالیت کنی، به زندگی سازمانی می دهد که «دیگرانی » آن را تحمیل کرده اند.

اگر خاطرتان باشد، روزهایی را که  به مناسبتی  می نامند در مدارس توسط مدیریت مدارس سازمان داده می شد.مراسمی، سخنرانی ای، تزئین راهروها و کلاس ها، پخش شیرینی و هدایا به این برگزیده یا آن برگزیده، همه سازمان داده می شود. 

خودسازمان یابی را شاید اکنون بیشتر بتوان درک کرد. خودسازمان یابی پس مسأله ی همگان نیست. کسانی که اکنون در کار سازمان دادن به جامعه هستند علاقه ای به خودسازمان یابی جامعه ندارند. آنها از سازمان کنونی

جامعه سود می برند. سازمانی که برای آنها سود و برای اکثریت فلاکت به همراه دارد. خودسازمان یابی، سازمان یافتن شهروندان عادی است به دست خودشان و برای هدف هایی که خود برمی گزینند.

اصولا سازمان معطوف به هدفی جمعی است. هدف جمعی در خودسازمان یابی از نیازهای جمعیت شکل دهنده ی آن برمی آید. و ضرورتا و بنابه تعریف نفع و علاقه ی «خود » را دنبال می کند. 

خودسازمان یابی به شخص این توان را می بخشد تا اهداف خود را خود معین کنند و برای تحقق آن

به صورت جمعی عمل کنند. خودسازمان یابی کنشی مؤسس است. گروهی جمعیتی را برای هدفی معین تأسیس می کنند. اهدافی که خود تعیین می کنند و نحوه ی سازمان یابی را خود برمی سازند. خودسازمان یابی کنشی بسیار نیز است. می خواهد قلمروهایی که دیگران از این گروه ها به تصرف درآورده، بازپس بگیرد.

ما هر یک در مجموعه ای از تعاملات اجتماعی قرار داریم. در شبکه ای از خویشاوندان. در شبکه ای از همکاران، در شبکه ای از هواداران فلان تیم فوتبال یا بهمان کارگردان سینما. این شبکه ها موجودند. در ابتدایی ترین و پیشرفته ترین جوامع بشری شما می توانید شبکه های مختلف اجتماعی را ترسیم کنید. مفهوم شبکه اجتماعی چیزی از ماهیت و سازوکار است. شبکه ها بر اساس کارکردهای جامعه و شکل موجود شکل گرفته و تغییر شکل می دهد. هدف آگاهانه و تعیین شده ای را ضرورتا دنبال نمی کند. شما هدف خاصی را تعیین نمی کنید زمانی که در یک شبکه ی خویشاوندی با فک و فامیل خود تعریف می شوید.

به دنبال خدا نگرد خدا در بيابان هاي خالي از انسان نيست
خدا در جاده هاي تنهاي بي انتها نيست
به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسي است که به دنبال خبري از توست
خدا در قلبي است که براي تو مي تپد
خدا در لبخندي است که با نگاه مهربان تو جاني دوباره مي گيرد

خدا آن جاست
در جمع عزيزترين هايت
خدا در دستي است که به ياري مي گيري
در قلبي است که شاد مي کني
در لبخندي است که به لب مي نشاني
خدا در بتکده و مسجد نيست
گشتنت زمان را هدر مي دهد
خدا در عطر خوش نان است
خدا در جشن و سروري است که به پا مي کني
خدا را در کوچه پس کوچه هاي درويشي و دور از انسان ها جست و جو مکن
خدا آن جا نيست

او جايي است که همه شادند
و جايي است که قلب شکسته اي نمانده
در نگاه پرافتخار مادري است به فرزندش
در نگاه عاشقانه زني است به همسرش
بايد از فرصت هاي کوتاه زندگي جاودانگي را جست
زندگي چالشي بزرگ است
مخاطره اي عظيم
فرصت يکه و يکتاي زندگي را
نبايد صرف چيزهاي کم بها کرد
چيزهاي اندک که مرگ آن ها را از ما مي گيرد
زندگي را بايد صرف اموري کرد که مرگ نمي تواند آن ها را از ما بگيرد
زندگي کاروان سرايي است که شب هنگام در آن اتراق مي کنيم
و سپيده دمان از آن بيرون مي رويم
فقط چيزهايي اهميت دارند
چيزهايي که وقت کوچ ما از خانه بدن با ما همراه باشند
همچون معرفت بر الله و به خود آيي

دنيا چيزي نيست که آن را واگذاريم
دنيا چيزي است که بايد آن را برداريم و با خود همراه کنيم
سالکان حقيقي مي دانند که همه آن زندگي باشکوه هديه اي از طرف خداوند و بهره خود را از دنيا فراموش نمي کنند
کساني که از دنيا روي برمي گردانند
نگاهي تيره و يأس آلود دارند
آن ها دشمن زندگي و شادماني اند

خداوند زندگي را به ما نبخشيده است تا از آن روي برگردانيم
سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسيد: آيا «زندگي» را «زندگي کرده اي»؟

بقا

ده دقيقه سكوت به احترام دوستان و نياكانم
غژ و غژ گهواره هاي كهنه و جرينگ جرينگ زنگوله ها
دوست خوب من
وقتي مادري بميرد قسمتي از فرزندانش را با خود زير گل خواهد برد
ما بايد مادرانمان را دوست بداريم
وقتي اخم مي كنند و بي دليل وسايل خانه را به هم مي ريزند
ما بايد بدويم دستشان را بگيريم
تا مبادا كه خداي نكرده تب كرده باشند
مابايد پدرانمان را دوست بداريم
برايشان دمپايي مرغوب بخريم
و وقتي ديديم به نقطه اي خيره مانده اند برايشان يك استكان چاي بريزيم
پدران
پدران
پدرانمان را
ما بايد دوست بداريم...

حسین پناهی

کلمات و دفعات تکرار در جمع آيات قرآن مجيد


دنيا (يکی ازنام های زندگی): ١١۵، آخرت (نامی برای زندگی پس از اين جهان): ١١۵
ملائکه:    ٨٨     ،     شياطين: ٨٨
زندگی:     ١۴۵  ،          مرگ: ١۴۵
سود: ۵٠          ،          زيان: ۵٠
ملت (مردم):۵٠،      پيامبران: ۵٠
 
ابليس(پادشاه شياطين): ١١    ،       پناه جوئی از شرّ ابليس: ١١
مصيبت:  ٧۵       ،         شکر: ٧۵
صدقه: ٧٣          ،     رضايت: ٧٣
فريب خوردگان (گمراه شدگان):  ١٧  ،     مردگان (مردم مرده): ١٧
مسلمين: ۴١       ،      جهاد : ۴١
طلا: ٨          ،   زندگی راحت: ٨
جادو: ۶٠       ،              فتنه: ۶٠
زکات: ٣٢       ،            برکت: ٣٢
ذهن : ۴٩      ،                 نور: ۴٩
زبان: ٢۵        ،      موعظه (گفتار، اندرز): ٢۵
آرزو:   ٨         ،              ترس: ٨
آشکارا سخن گفتن (سخنرانی): ١٨     ،       تبليغ کردن: ١٨
سختی: ١١۴       ،         صبر: ١١۴
محمد (صلوات الله عليه):  ۴   ،   شريعت (آموزه های حضرت محمد (ص)): ۴
مرد: ٢۴             ،            زن: ٢۴
 


 

و نيز جالب خواهد بود به دفعاتی که کلمات زير در قرآن ظاهر شده اند نگاهی داشته باشيم:
نماز: ۵
ماه: ١٢
روز: ٣۶۵
 

دريا : ٣٢ ، زمين (خشکی): ١٣
دريا  +  خشکی  = ٣٢+ ۴۵ = ١٣
 دريا = % 71..11=45/(32)

 خشکی =  % 28.89=45/(13)
 =١٠٠%
دريا ( ٧١.11 %) + خشکی( (28.89%
دانش بشری به تازگی اثبات نموده که آب ٧١٫١١١ % و خشکی ٢٨٫٨٨٩ % از کره زمين را فراگرفته است.

نه مرادم نه مریدم
نه پیامم نه کلامم
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم...
گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی.... مولانا جلال الدین رومی بلخی
      

عشق کجا و معشوق کجاست؟...داستانی از مثنوی

 

معشوقي، عاشق خود را به خانه دعوت كرد و كنار خود نشاند. عاشق بلافاصله تعداد زيادي نامه كه قبلاً در زمان دوري و جدايي براي يارش نوشته بود، از جيب خود بيرون آورد و شروع به خواندن كرد. نامه‌ها پر از آه و ناله و سوز و گداز بود، خلاصه آنقدر خواند تا حوصلة معشوق را سر برد. معشوق با نگاهي پر از تمسخر و تحقير به او گفت: اين نامه‌ها را براي چه كسي نوشته‌اي؟ عاشق گفت: براي تو اي نازنين! معشوق گفت: من كه كنار تو نشسته‌ام و آماده‌ام تو مي‌تواني از كنار من لذت ببري. اين كار تو در اين لحظه فقط تباه كردن عمر و از دست دادن وقت است.
عاشق جواب داد: بله، مي‌دانم من الآن در كنار تو نشسته‌ام اما نمي‌دانم چرا آن لذتي كه از ياد تو در دوري و جدايي احساس مي‌كردم اكنون كه در كنار تو هستم چنان احساسي ندارم؟ معشوق مي‌گويد: علتش اين است كه تو، عاشق حالات خودت هستي نه عاشق من. براي تو من مثل خانة معشوق هستم نه خود معشوق. تو بستة حال هستي. و ازين رو تعادل نداري. مرد حق بيرون از حال و زمان مي‌نشيند. او امير حالها ست و تو اسير حالهاي خودي. برو و عشق مردان حق را بياموز و گرنه اسير و بنده حالات گوناگون خواهي بود. به زيبايي و زشتي خود نگاه مكن بلكه به عشق و معشوق خود نگاه كن. در ضعف و قدرت خود نگاه مكن، به همت والاي خود نگاه كن و در هر حالي به جستجو و طلب مشغول باش.

سال نو چگونه تحویل می‌شود؟

ظهر حقیقی یا نیم روز، زمانی است که خورشید در بیشترین ارتفاع محلی خود ظاهر می‌شود. اما این بیشترین ارتفاع مورد بحث به دو پارامتر موقعیت رصد کننده (عرض جغرافیایی) و تاریخ رصد بستگی دارد.

ما روی زمین که یک جسم کروی است، زندگی می‌کنیم. بنابراین بیشترین ارتفاع محلی خورشید به عرض جغرافیایی که در آن ساکن هستیم، بستگی دارد.

فرض کنیم سه دوست، یکی ساکن در استوا (عرض جغرافیایی صفر درجه)، دومی ساکن در عرض جغرافیایی 45 درجه و سومی ساکن قطب حقیقی شمال (عرض جغرافیایی 90 درجه) باشند. همچنین فرض می‌کنیم که هر سه بر روی یک طول جغرافیایی زندگی می‌کنند.

 
ادامه نوشته

بيدار شو!

سرمقاله مجله موفقيت شماره 185

 عزيزان خوش‌قلب موفقيت!
سلام؛
به خلوت من خوش آمديد.
داشتم با خودم فكر مي‌كردم اين چه نيرويي است كه هر انساني را به حركت وامي‌دارد و شوري در درونش برپا مي‌كند كه او را به اوج مي‌رساند و كمك مي‌كند تا موانع را از سر راه بردارد و آن را تبديل به پلي كند براي عبور و رسيدن به مقصد!
و اول از همه نيروي شگفت‌انگيز عشق به ذهن و قلبم خطور كرد... اما عشقي كه منحصر به يك نفر و يك چيز نباشد، منظورم عشق به زندگي است با همه پستي و بلندي‌هايش.
عشقي كه در تك‌تك امور روزمره‌مان دلنوازي كند و روحمان را به رقص و پايكوبي وادارد، عشقي كه شايد گاهي كمرنگ شود اما محو نخواهد شد و تنها نياز به غبارروبي دارد تا دوباره بدرخشد و پرتوافكن باشد.
در اين روزهاي بهاري، بايد تمرين كرد كه هر روز به خورشيد سلام كرد؛ با رقص برگ‌هاي درخت به حركت واداشته شد، به پرنده‌ها لبخند زد و براي گل‌ها بوسه فرستاد.
شايد در آغاز براي ما كه از طبيعتمان فاصله گرفته‌ايم سخت و يا حتي مضحك باشد! اما كم‌كم بايد اين مرزهاي سفت و سخت را از ميان برداشت و انعطاف‌پذيري و نرمي را جايگزين كرد، بايد به خودمان يادآوري كنيم كه ما از اهالي طبيعت هستيم و نياز به نشاط و سرزندگي آن داريم.
عشق به زندگي را بايد بيدار كرد؛ به نرمي، با مهرباني و با صبر!!
عزيزان دل؛
بياييد به هم يادآوري كنيم كه عاشقي يادمان نرود.
قرارمان باشد: يك لبخند از سر مهر به چهره زندگي...
احمد حلت

نمک شناس!!!

http://4.bp.blogspot.com/_E2_21q3jrAk/S01mnk9q17I/AAAAAAAAB2w/lOwTt45VGe0/s1600-h/Stamp.jpg

او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشكيل داده بودند.
روزى باهم نشسته بودند و گپ مى زدند.
در حين صحبتهاشان گفتند: چرا ما هميشه با فقرا و آدمهايى معمولى سر و كار داريم و قوت لا يموت آنها را از چنگشان بيرون مى آوريم ، بيايد اين بار خود را به خزانه سلطان بزنيم كه تا آخر عمر برايمان بس باشد.

ادامه نوشته

قانون و میوه (نه میوه شب عید)

در صحرا میوه كم بود . خداوند یكی از پیامبران را فراخواند و گفت : « هر كس در روز تنها می تواند یك میوه بخورد .»

این قانون نسل ها برقرار بود ، و محیط زیست آن منطقه حفظ شد . دانه های میوه بر زمین افتاد و درختان جدید رویید .

مدتی بعد ،‌ آن جا منطقه ی حاصل خیزی شد و حسادت شهر های اطراف را بر انگیخت . اما هنوز هم مردم هر روز فقط یك میوه می خوردند و به دستوری كه پیامبر باستانی به اجدادشان داده بود ، وفادار بودند .

 

اما علاوه بر آن نمی گذاشتند اهالی شهر ها و روستا های همسایه هم از میوه ها استفاده كنند . این فقط باعث می شد كه میوه ها روی زمین بریزند و بپوسند . خداوند پیامبر دیگری را فراخواند و گفت :« بگذارید هرچه میوه می خواهند بخورند و میوه ها را با همسایگان خود قسمت كنند .»

 

پیامبر با پیام تازه به شهر آمد . اما سنگسارش كردند ، چرا كه آن رسم قدیمی ، در جسم و روح مردم ریشه دوانیده بود و نمی شد راحت تغییرش داد ...

 

كم كم جوانان آن منطقه از خود می پرسیدند این رسم بدوی از كجا آ مده . اما نمی شد رسوم بسیار كهن را زیر سؤال برد ، بنابراین تصمیم گرفتند مذهب شان را رها كنند . بدین ترتیب ، می توانستند هر چه می خواهند ، بخورند و بقیه را به نیازمندان بدهد . تنها كسانی كه خود را قدیس می دانستند ، به آیین قدیمی وفادار ماندند ...

 

اما در حقیقت ، آن ها نمی فهمیدند كه دنیا عوض شده و باید همراه با دنیا تغییر كنند...!

 

از کتاب: "پدران، فرزندان، نوه ها" (پائولو کوئلیو)

... را بی‌هیبت و آبرو کردی مرد!"

 
 
 و ساجده از اینکه می دید عارفه سفر کرده ازدیاری غریب اینچنین برای دیدن پدر خوشحالی می کند، در شادی اوغرق شد وشاید در آن لحظات یادش نبود که پدر خودش هنوز مهمان ... است.
 
 
امشب همه با هم امن یجیب را همراه با ساجده ها می خوانیم، تا شاید اجابت شود همانگونه که  دو شب پیش ساجده وقتی هنوز آیه امن یجیب را به انتها نرساند ه بود، آزادی مصطفی اجابت شد. ایستاده و سربلند. آزاده و رها.
 
 
تسبیح نامها هنوز در دستان ساجده ها هست و  می چرخد. به نام همه‌ نام‌های بلند. به نام همه‌ بزرگی ها. به نام همه‌ اسم‌های اعظم خدا. به نام همه‌ مردان. نام بعدی محسن است و مهدی و حسین. و شاید روزی فیض‌الله. او دارد تسبیح می گرداند با  چشم‌های پر از عشق و دلهایی پر امید آمین  بگوئید !

7

عدد 7 در بسیاری از مذاهب مقدس است. مثلا زرتشت زمین را دارای 7 بخش میدانست؛
آرامگاهِ کوروش بزرگ 7 پله دارد؛
از تجزیه نور خورشید 7 رنگ حاصل می‌شود؛

دوره کودکی 7 سال طول می‌کشد؛
عجایبِ هفتگانه؛

7
آتشکده زرتشت: آذرنوش، آذرمهر، آذرآبادگان، آذرتشت، آذرخرداد…..؛

7
پله ومرامِ اعتقادی برای رسیدن به عرفان زرتشتی وجود دارند: کلاغ، میهمان، سرباز، شیر، پارسی، خورشید، پیر(پدر)، که شیر وخورشید نمادِ پرچمِ ایرانیان شد.

به روایتِی هفت سین، نشانه هفت دانه گیاهی است که میتوان با آن سبزه نوروز را تهیه کرد: جو، ماش، عدس، ارزن، لوبیا، نخود و...؛

در زمانهای پارسیانِ کهن، مردم از هر هفت دانه، سبزه می‌پروراندند -10 روز قبل از نوروز- و ظروفِ آنرا بر سر درِ خانه‌های خود میگذاشتند و هر کدام بیشتر و بهتر سبز میشد، نشانه پر ثمریِ آن محصول برای کاشت در آن سال بود- سنت-.

در عیسویت آمده که عیسی 7 خوراکِ پسندیده داشت- نمک، سرکه، نان؛تره، ماهی، روغن، عسل=انگبین

در انجیلِ یوهنا آمده است که یوهنا 7 روح، 7 خورشید، 7 چهره، 7 گوسفندِ 7 شاخ و 7 سر و7 چشم را همراه با 7 فرشته در خواب دید؛
ادونتیست و بعضی دیگر فرقه های مسیحیت، 7 ژانویه را تولد اصلیِ عیسی میدانند؛

در مسیحیت 7 نوع نیایش، 7 گناه، 7 توبه، 7 اندوه و 7 شادی وجود دارد؛

در اسلام در مراسمِ حج، 7 دور خانه کعبه را می‌چرخند؛
معلقاتِ سبعه، 7 بتِ اصلی بر سر درِ خانه کعبه بودند؛
قرآن 7 بخش دارد: وعد، وعید، وعض، قصص، امر به معروف، نهی از منکر، ادنیه؛

7
عضو در سجده در وقتِ نماز بر زمین است؛
برای پاکیزه شدن اشاره به 7 بار آب کشیدن شده؛
اولین سوره قرآن 7 آیه دارد؛
اصحاب کهف 7 تن بودند؛
در بهشت 7 چشمه ونهر و در دوزخ 7 طبقه"عشکوب" است
که آخرینِ آن اسفل السافلین است؛

در قرآن آسمان را دارای 7 طبقه میداند؛برای مردگان شبِ هفت میگیرند...
و نهایتا اینکه در قرآن 7 بار سلام آمده: سلام به نوح، به ابراهیم، به موسی،

به هارون، به یاسین، به خالدین، به الحی فجر؛