وز عالم شک تا به یقین یک نفس است
ایـن یـک نفس عـزیز را خـوش مـیدار
کز حاصل عمر ما همین یک نفس است
حتي در انتها ي بن بست هم راه آسمان باز است پرواز را بياموز

Internet friends are special indeed.
They have come together as friends, not because of superficial qualities like looks,
what kind of car they drive, or how much money they have in the bank.
به راستی دوستان اینترنتی دوستان ویژه ای هستند
آن ها با هم دوست شده اند نه به خاطر ظاهرشون، نه به خاطر ماشینی که دارند و یا مقدار پولی که در حساب بانکیشونه
Internet friendships are made from sharing
things inside that friends in real life may not even know are there.
Yes, internet friendships are special indeed.
دوستی های اینترنتی از تقسیم کردن چیزهایی ساخته می شه که دوستی های واقعی زندگی حتی نمی دونن که آنها وجود دارند.
بله به راستی دوستی های اینترنتی ویژه هستند
1. بر سكوت متمركز شوید، هنگامی كه سكوت فرا رسید ، در آن زندگی كنید. بكوشید به هرجا كه می روید ، پیك آرامش باشید. مردمان سخت كوش ، هرگز به كار بیهوده و آنچه سرگرمی است نمی پردازند. با این همه بدانید، زمانی كه به كار سرگرم كننده روی می آورید ، زمانی است كه تباه نمی شود.
2.همیشه تمایل بر این است كه در دگرگونی های زندگی ، بر رویدادی آزار دهنده متمركز شویم. از استرس های خویش هراس مكنید و گاه تغییرات را بپذیرید.
3.زیباترین ظرف میوه خوری را پر از میوه كنید ، خوردن میوه استرس را كاهش می دهد. با خوردن میوه بیشتر، احساس آرامش می كنید.
4. هر كاری را ده دقیقه زودتر آغاز كنید، این كار به ویژه در سفر، شما را از استرس دیر رسیدن دور می كند. در این راه ده دقیقه آرام در اختیار شماست. ده دقیقه پیش از آن كه دل مشغولی بعدی فرا رسد.
5. بدترین تشویش ها با آینده پیوند دارد ، تشویش به مشكلی كه هنوز فرا نرسیده است. به اینك و حال بیندیشید و از استرس دوری جویید.
6. در برخورد با مردمان و رویدادها تمرین كنید تا بهترین را ببینید. با این كار از بدبینی ، دور و مثبت گرا می شوید. مثبت گرایی و خوش بینی به آرامش می انجامد.
7. در اتاق خود آیینه ای بزرگ و زیبا بیاویزید، به هنگام ملال روبروی آن بایستید، به خود نگاه كنید و لبخند بزنید. حاصل این كار آرامش است.
8. برتر بودن را به دیگران وانهید و از پیامد آن شگفت زده شوید. از آن چه هستید خشنود باشید. گاه این كار، تن آرامی شما را بیشتر می كند.
9. دریغ بردن بر گذشته نابخردانه است. گذشته فقط در خاطر شما است. توجه بدین واقعیت شما را آرام می كند.
10. آرامش را از كودكان بیاموزید. ببینید آنها چگونه از هر لحظه خویش لذت می برند. همچون كودكان باشید و به آرامش دست یابید.
11. به اندیشه های آرام بخش روی آورید؛ صحنه های آرام بخش را تصور كنید ، نوایی آرام بخش را به خاطر بیاورید و ببینید چگونه دگرگون می شوید.
12. بی نظمی های فیزیكی تنش آفرین است، آشفتگی زدایی راهی است به آرامش.
13. پرنده ای زیبا یا حیوانی كوچك را در خانه نگه دارید. بدو مهر بورزید و از این راه ، دست یاری برای راهیابی به آرامش بیابید.
14. احساس ناخوشایند به دیگران، شما را آزار می دهد نه دیگران را. به خاطر آرامش خویش بخشنده باشید.
15. گاهی با خویش خلوت كنید. در را ببندید و به نیازها و مسئولیت های خویش بیندیشید؛ هر روز دست كم زمانی را صرف این كار كنید.
در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟
خرد را فکندیم این سان زکار
نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟
به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم
بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم
معبد خداوند فقط به روی
دلی شاد و آواز خوان و رقصان باز است .
دل گرفته را به این معبد راهی نیست ،
پس ، از اندوه اجتناب کن.
دل خود را از همه رنگ ها سرشار کن
درخشان و رنگارنگ مثل یک طاووس-
و برای این { دلشادی و آواز و رقص } به دنبال دلیلی نباش .
کسی که برای شادی دلیلی می جوید ، شاد نخواهد بود .
{چون شاخ تر به رقص آ } و نغمه ساز کن-
نه برای دیگران ،
نه به خاطر چیزی ،
برقص ، فقط به خاطر رقص ؛
بخوان ، فقط برای آواز ؛
آن گاه سرتا پای زندگی ات ملکوتی می شود ،
و فقط در این حالت است که همه چیز رنگ نیایش به خود می گیرد .
این گونه زیستن ، آزاد بودن است
آرزومند سعادت نباش
زیرا نفس همین آرزو ، مانعی بر سر راه است .
زندگی ات را به آرزو زنجیر نکن
و به هیچ هدفی چشم ندوز.
آزاد زندگی کن !
لحظه به لحظه زندگی کن !
و از چیزی نترس ، از ترس هم ازاد شو ،
زیرا چیزی برای از دست دادن نداریم –
چیزی هم بدست نمی آوریم ،
- و وقتی این را بفهمی ،
کمال زندگی ات تحقق می یابد ،
اما هیچ گاه مثل گدا به دروازه های زندگی نزدیک نشو ،
هیچ وقت گدایی نکن ،
زیرا دروازه های زندگی هرگز به روی گداها باز نمی شوند
از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند
اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود
این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است مورد احترام است
تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است
اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمیکند ، بلکه سنگ است که بطرف او پرتاب میشود
و این نشانه یک جامعه مرده است
ولی یک جامعه زنده فقط
برای کسانی احترام قائل است که
متکلم هستند نه ساکت
متحرکند نه ساکن
باخبرترند نه بیخبرتر
گنجشک با خدا قهر بود…….روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد…..
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت …
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد …

هر چيزي كه مي آفرينيد،
نتيجه ي تصميم هايي است كه گرفته ايد
و از راه تصميم هايي كه مي گيريد،
آزادي تان را به دست مي آوريد.
احساساتتان رابیان کنید.
هیجانات و احساساتیکه سرکوب یا پنهان شده باشند به بیماریهایی نظیر ورم معده، زخم معده، کمر درد ودرد ستون فقرات منجر میشوند.
سرکوبی احساسات بهمرور زمان حتی میتواند به سرطان هم بیانجامد. در آن زمان است که ما به سراغ یک محرم میرویم و رازها و خطاهای خودرا با او در میانمیگذاریم!
گفتگو، صحبت کردن،کلمات، ... وسیله درمانی قدرتمندی هستند.
اگر نمیخواهیدبیمار شوید؛ تصمیمگیری کنید.
افراد دو دل ومردد دچار دلهره و اضطراب هستند. دو دلی و بیتصمیمی باعث میشود که مشکلات ونگرانیها روی هم انباشته شوند.
تاریخ انسان براساس تصمیمگیریها ساخته شده است. تصمیمگیری دقیقاً به معنی چشمپوشی آگاهانه از بعضی مزایا و ارزشها برای به دستآوردن بعضی دیگراست.
افراد مردد در معرضبیماریهای معدی، دردهای عصبی و مشکلات پوستی قرار دارند.
اگر نمیخواهیدبیمار شوید؛ به دنبال راه حلها باشید.
افراد منفی،مشکلات را بزرگ میکنند و راه حلها را نمییابند. آنها غم و غصه، شایعه و بدبینیرا ترجیح میدهند.
روشن کردن یک کبریتبهتر از تاسف خوردن از تاریکی است. زنبور، موجود کوچکی است اما یکی از شیرینترینچیزهای جهان را تولید میکند.
ما همانی هستیم کهمیاندیشیم. افکار منفی باعث تولید انرژی منفی میشوند که آنها نیز به نوبه خودتبدیل به بیماری میگردند..
اگر نمیخواهیدبیمار شوید؛ در زندگی اهل تظاهر نباشید.
کسی که واقعیترا پنهان نگاه میدارد، تظاهر میکند و همیشه میخواهد راحت و خوب و کامل به نظر دیگران برسد، در واقع بار سنگینی را بردوش خود قرار میدهد.
مثل یک مجسمه برنزیبا پایههای گِلی. هیچ چیز برای سلامتی بدتر از نقاب به چهره داشتن و زندگی کردنبا تظاهر نیست.
این گونه افراد زرقو برق زیاد و ریشه و مایه اندکی دارند و مقصد آنها داروخانه، بیمارستان و درد است.
اگر نمیخواهیدبیمار شوید؛ واقعیتها را بپذیرید.
سرباز زدن ازپذیرش واقعیتها و عدم اتکاء به نفس، ما را از خودمان بیگانه میسازد. هسته اصلی یک زندگی سالم، یکی بودن و رو راست بودنبا خود است.
کسانی که این رانمیپذیرند، حسود، مقلد، مخرب و رقابت طلب میشوند. پذیرفتن انتقادها، کاریعاقلانه و ابزار درمانی خوبی است.
اگر نمیخواهیدبیمار شوید؛ اعتماد کنید.
کسانی که بهدیگران اعتماد ندارند نمیتوانند ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنند و نمیتوانند رابطه پایدار و عمیقی با دیگران بهوجود آورند.
آنها معنی دوستیواقعی را درک نمیکنند. بیاعتمادی باعث کاهش ایمان فرد میگردد.
روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.
,....
وز عالم شک تا به یقین یک نفس است
ایـن یـک نفس عـزیز را خـوش مـیدار
کز حاصل عمر ما همین یک نفس است
حتي در انتها ي بن بست هم راه آسمان باز است پرواز را بياموز

نقاش آینده باید چیزی را كه برای رشدش لازم است بو بکشد، اگر آن- طراحی یا حتی مجسمه سازی- یا هر چیز ديگري است كه به او اجازه می دهد تا با طبیعت یکی شود، و خود را از طریق او بشناسد، با نفوذ به درون اشیا، - چیزی که من آن را طبیعت مینامم -و همهي آنچه که احساسش را برمیانگیزد.
این مطلب شنبه 18 آبان 1387 در روزنامه کارگزاران منتشر شد
آرش تنهایی : یاد حرف مرتضی ممیز میافتم كه گفته بود ما ایرانیها زیركی را دوست داریم، زبلی و دغلی چیز دیگری است، ما تیزهوشی و تیز بینی توام با پاكدلی را زیركی میگوییم. هرچه كه به تصویرسازی هادی فراهانی نگاه میكنم بیشتر متوجه زیركی او میشوم كه چطور توانسته در ینگه دنیا كه پر است از تصویرسازهای جور وا جور و طراحان شش دانگ در نشریههایی، مثل وال استریت ژورنال، نیویورك تایمز و. . . طرح بزند، و حال كه در این سر دنیا نمایشگاه گذاشته آثارش آنقدر به مذاق هموطنان نكته سنجش خوش بیاید. همه اینها باعث میشود خیل انبوهی بدون اینكه او را بشناسند به نمایشگاه او در خانه هنرمندان بیایند و ببینند این طراح برای تصویرسازی معتبرترین نشریات دنیا چه كرده است. نمایشگاه او 10 روز دیگر تمدید میشود ولی همچنان مخاطبان كم كه نه بلكه بیشتر هم شدهاند. تماشاگر كارهای او اعم از پیر و جوان هنرمند و غیر هنرمند محو زیركی او میشوند كه چطور هیچ كدام از تیرهای سرباز آمریكایی به هدف نخورده است و فقط زخمی است بر تن نخلهای خاموش عراق، او زبان استعاره را به خوبی میشناسد. طنزش گرچه خیلی گزنده نیست اما مخاطب را به فكر وا میدارد، علاوه برقدرت و تكنیك بالایش در تصویرسازی كه گهگدار در میان تصویرگران وطنی نیز با آن روبهرو هستیم تكتك آثارش ایدههایی جذاب دارند. هادی فراهانی فارغالتحصیل هنرستان تجسمی پسران و دانشكده هنرهای زیبا بوده است و در سالهای دور با نشریانی همچون سروش و صنعت حمل و نقل همكاری داشته است. 13 سال است كه در كانادا زندگی میكند و برای نشریات ینگه دنیا تصویرسازی میكند.
عکس از سایت : www.graphiciran.com
این مطلب در روزنامه کارگزاران شنبه 7 اردیبهشت 1387 منتشر شد
این عکس را دوست دارم شاید یکی از خاطره انگیز ترین عکسهای تاریخ گرافیک ایران باشد آدمهایی با سلیقه های مختلف، با طراحی های مختلف، که شاید تصورش هم سخت باشد ، که همه با هم در یک کادر قرار یگیرند . اما خانواده ی گرافیک ایران چنین خصوصیتی را دارد در کنار همه تفاوت و نگاه های گوناگون در یک اصل مشترکند . تک تک افراد این خانواده همه برای رشد و بالندگی گرافیک ایران به اندازه وسع خود سعی می کنند و یا در دل چنین آرزویی دارند .
![]() |
| بهزاد شیشه گران |
![]() |
![]() |
| پوستر نمایشگاه حسینیه ارشاد/ طراح: ناشناس | طراح ناشناس |
![]() |
![]() |
| اکبر اهری پور | امیر اثباتی |
![]() |
![]() |
| آرت ورک آگهی تبلیغاتی فلیپس/ دهه چهل/ طراح ناشناس | از قدیمی نرین نمونه های پوستر های ایرانی مربوط به دوره قاجار. اکنون در موزه دانشگاه ماسچوست نگهداری می شود |
![]() |
![]() |
| آرت وررک اگهی براون/ دهه چهل/ طراح احتمالا پرویز ایزد پناه | آرت ورک پوستر/ دهه چهل/ عباس کیارستمی |
![]() |
![]() |
| پوستر جشن طوس/ علی اصغر محتاج | پوستر تاتر/ عباس سارنج |
![]() |
![]() |
| پوستر تئاترتبریز/ دهه بیست | پوستر اپرا/ صادق بریرانی |
![]() |
![]() |
| طرح جلد کتاب/ دهه سی/ محمد بهرامی | پوستر برای انقلاب/ علیرضا عمومی |
![]() |
![]() |
| پوستر موسیقی/ قباد شیوا | پوستر فیلم/ علی اکبر صادقی |
![]() |
| پوستر این رویداد/ اثر: کارنگ طیاری |

روزي لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند مي دهم که کامروا شوي
.
اول اينکه سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري!
دوم اينکه در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي
و سوم اينکه در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني
پسر لقمان گفت اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم چطور من مي توانم اين کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد: اگر کمي دير تر و کمتر غذا بخوري هر غذايي که ميخوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد.
اگر بيشتر کار کني و کمي ديرتر بخوابي در هر جا که خوابيده اي احساس مي کني بهنرين خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستي کني و در قلب آنها جاي مي گيري و آنوقت بهترين خانه هاي جهان مال توست.
"دالایی لاما" رهبر معنوی بودایی های تبت و برنده جایزه صلح نوبل سال 1989 میلادی طی سخنرانی در دانشگاه "هاروارد" اظهار داشت: مفهوم كلمه جهاد در اسلام، به اشتباه به مردم فهمانده شده و بسیاری از افراط گرایان از این واژه علیه اسلام سوء استفاده كرده اند.
رهبر معنوی بودایی های تبت افزود: اسلام دین مهربانی و شفقت است و به جرات می توان گفت كه جهاد یكی از وجوه اسلام است كه مورد سوء استفاده قرار گرفته و تعابیر نادرستی از آن شده است. اماهر يك از پيروان دين اسلام مي دانند كه بر اساس قوانين اسلامى، جهاد موضوعی دفاعی است و افراد پیش از اظهار نظر درباره موضوعات مربوط به اسلام باید ابتدار درباره آن به خوبی تحقیق و بررسی كنند.
"دالایی لاما" ابراز داشت: علمای اسلامی تنها زمانی جهاد به معنای مبارزه و نبرد را خوب می دانند كه هدف از این مبارزه و نبرد، ستیز با ظلم، فساد و بی عدالتی باشد.
وی با تاكید بر این مساله كه اسلام دین شفقت ومهربانی است، تصریح كرد: من اسلام را كاملا درك می كنم. مسلمانان با در دست گرفتن 99 دانه تسبیح نام های متفاوتی از الله را بر زبان می آورند كه همه اینها نشانگر شفقت و رحمت و چیزهای خوب و مثبت است. من فكر می كنم پرستش زیاد خداوند بیانگر عشق و مهربانی نامتناهی است. رهبر بوداییان تبت در ادامه اظهار داشت: اسلام به پیروان خود می آموزد به همه انسان ها چه مسلمان و چه غیر مسلمان عشق بورزند در اين صورت با ايمان زياد نسبت به خدا، مهربانی در وجود فرد بیشتر و بیشتر می شود.
معبد خداوند فقط به روی
دلی شاد و آواز خوان و رقصان باز است .
دل گرفته را به این معبد راهی نیست ،
پس ، از اندوه اجتناب کن.
دل خود را از همه رنگ ها سرشار کن
درخشان و رنگارنگ مثل یک طاووس-
و برای این { دلشادی و آواز و رقص } به دنبال دلیلی نباش .
کسی که برای شادی دلیلی می جوید ، شاد نخواهد بود .
{چون شاخ تر به رقص آ } و نغمه ساز کن-
نه برای دیگران ،
نه به خاطر چیزی ،
برقص ، فقط به خاطر رقص ؛
بخوان ، فقط برای آواز ؛
آن گاه سرتا پای زندگی ات ملکوتی می شود ،
و فقط در این حالت است که همه چیز رنگ نیایش به خود می گیرد .
این گونه زیستن ، آزاد بودن است
---
آرزومند سعادت نباش
زیرا نفس همین آرزو ، مانعی بر سر راه است .
زندگی ات را به آرزو زنجیر نکن
و به هیچ هدفی چشم ندوز.
آزاد زندگی کن !
لحظه به لحظه زندگی کن !
و از چیزی نترس ، از ترس هم ازاد شو ،
زیرا چیزی برای از دست دادن نداریم –
چیزی هم بدست نمی آوریم ،
- و وقتی این را بفهمی ،
کمال زندگی ات تحقق می یابد ،
اما هیچ گاه مثل گدا به دروازه های زندگی نزدیک نشو ،
هیچ وقت گدایی نکن ،
زیرا دروازه های زندگی هرگز به روی گداها باز نمی شوند!
يک توپ بسکتبال تو دست من تقريباً 19 دلار ميارزه ..
يک توپ بسکتبال تو دست مايکل جوردن تقريباً 33 ميليون دلار ميارزه.
بستگي داره تو دست کي باشه ..
A basketball in my hands is worth about $19.
A basketball in Michael Jordan's hands is worth about $33 million.
It depends whose hands it's in.
------------ --------- --------- --------- --------- -
يک توپ بيس بال تو دست من شايد 6 دلار بيارزه .
يک توپ بيس بال تو دست راجر کلمن 4.75 ميليون دلار ميارزه.
بستگي داره تو دست کي باشه .
A baseball in my hands is worth about $6.
A baseball in Roger Clemens' hands is worth $4.75 million.
It depends on whose hands it's in.
------------ --------- --------- --------- --------- -
يک راکت تنيس تو دست من بدون استفاده است .
يک راکت تنيس تو دست آندره آقاسي ميليونها ميارزه .
بستگي داره تو دست کي باشه .
A tennis racket is useless in my hands.
A tennis racket in Andre Agassi's hands is worth millions.
It depends whose hands it's in.
------------ --------- --------- --------- --------- -
يک عصا تو دست من مي تونه يه سگ هار رو دور کنه .
يک عصا تو دست موسي درياي بزرگ رو مي شکافه.
بستگي داره تو دست کي باشه .
A rod in my hands will keep away an angry dog..
A rod in Moses' hands will part the mighty sea.
It depends whose hands it's in.
------------ --------- --------- --------- --------- -
يک تيرکمون تو دست من يک اسباب بازي بچگانه است .
يک تيرکمون تو دست داوود يک اسلحه قدرتمنده.
بستگي داره تو دست کي باشه .
A slingshot in my hands is a kid's toy.
A slingshot in David's hand is a mighty weapon.
It depends whose hands it's in.
------------ --------- --------- --------- --------- -
دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دست من دوتا ساندويچ ماهي ميشه.
دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دستاي عيسي هزاران نفر رو سير ميکنه .
بستگي داره تو دست کي باشه .
Two fish and 5 loaves of bread in my hands is a couple of fish sandwiches.
Two fish and 5 loaves of bread in Jesus' hands will feed thousands.
It depends whose hands it's in.
------------ --------- --------- --------- --------- -
همونطور که مي بيني، بستگي داره تو دست کي باشه ..
پس دلواپسي ها، نگراني ها، ترس ها، اميدها، روياها، خانواده ها و نزديکانت رو
به دستان خدا بسپار چون ...
بستگي داره تو دست کي باشه .
As you see now , it depends whose hands it's in.
So put your concerns, your worries, your fears, your hopes, your dreams,
your families and your relationships in God's hands because...
It depends whose hands it's in.
------------ --------- --------- --------- --------- -
اين پيام تو دستاي توست .
باهش چي کار مي کني؟
بستگي داره تو دستاي کي باشه !
This message is now in YOUR hands.
What will YOU do with it?
It Depends on WHOSE Hands it's in!
Smile Have a Great Day !!!!!
لبخند بزن، روز خوبي داشته باشي
می گویند زمانهای دور پسری بود به اعتقاد پدرش هرگز نمی توانست با دستانش کار با ارزشی انجام دهد . این پسر هر روز به کلیسایی در نزدیکی محل زندگی خود می رفت و ساعتها به تکه سنگ مرمر بزرگی که در حیاط کلیسا قرار داشت خیره می شد و هیچ نمی گفت . روزی شاهزاده ای از کنار کلیساعبور کرد و پسرک را دید که به این تکه سنگ خیره شده است و هیچ نمی گوید . ازاطرافیان در مورد پسر پرسید . به او گفتند که او چهار ماه است هر روز به حیاط کلیسا می آید و به این تکه سنگ خیره می شود و هیچ نمی گوید . شاهزاده دلش برای پسرک سوخت . کنار او آمد و آهسته به او گفت : " جوان ! به جای بیکار نشسستن و زل زدن به این تخته سنگ ! بهتر است برای خود کاری دست و پا کنی و آینده خود را بسازی ! " و پسرک در مقابل چشمان حیرت زده پرنس مصمم و جدی به سوی او برگشت و در چشمانش خیره شد و محکم و متین پاسخ داد :" من همین الان در حال کار کردن هستم ! " و بعد دوباره به تخته سنگ خیره شد .
پرنس از جا برخاست و رفت . چند سال بعد به او خبر دادند که آن پسرک از آن تخته سنگ یک مجسمه با شکوه از حضرت داوود ساخته است . مجسمه ای که هنوز هم جزو شاهکارهای مجسمه سازی دنیا به شمار می آید . نام آن پسر " میکل آنژ" بود !
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي كرد.خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين
ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب كردن ديوار در بين ان مارمولكي را ديد كه
ميخي از بيرون به پايش كوفته شده است.
دلش سوخت و يك لحظه كنجكاو شد .وقتي ميخ را بررسي كرد تعجب كرد اين ميخ ده سال
پيش هنگام ساختن خانه كوبيده شده بود!!! چه اتفاقي افتاده؟
مارمولك ده سال در چنين موقعيتي زنده مونده !!! در يك قسمت تاريك بدون حركت.
چنين چيزي امكان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله كارش را تعطيل و مارمولك را مشاهده كرد.
تو اين مدت چكار مي كرده؟چگونه و چي مي خورده؟
همانطور كه به مارمولك نگاه مي كرد يكدفعه مارمولكي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد !!!.
مرد شديدا منقلب شد.ده سال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!!
هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باختهاند، امير بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند يا از شهر بيرون مىرفتند
روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سىصد و سى نفر آبله کوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههايتان آبلهکوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مىشود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست دادهاى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز
چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد...
در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مىکردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاىهاى مىگريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچهى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست
امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشکهايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.
ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيدهاند
امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويسها بساطشان را جمع مىکنند. تمام ايرانىها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مىگريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند
یادش همواره جاودان
"خبر آوردن برای دکتر حسابی که توی جریان انقلاب 57 یکی از نیروهای بلند پایه نظامی شاه رو کشتیم ،همه خوشحال شدند و شروع کردند به تبریک گفتن به هم.یوقت دیدن دکتر حسابی ناراحت شدن و اخم کردند.گفتن دکتر چی شده و دکتر جواب داد شما نباید خوشحال باشید. او یک ایرانی بود.در هر لباسی با هر عقیده ای و شما از مرگ یک ایرانی هم وطن خوشحال شدید.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آذین فرمندی
به نام پروردگار یکتا
با درود بر مردم با فرهنگ و متمدن ایران در سراسر دنیا
در ابتدا با شما سخن میگویم که در همه حال و همواره حامی و پشتیبان تیم ملی و بازیکنان آن بوده اید و در تمامی پیروزیها و شکستها در کنار ما و در غمها و شادیهای یکدیگر شریک بودهایم، با پیروزیهای تیم ملی اشک شوق و با شکستها گریستهاید. تلاش برای سربلندی ایران و به وجود آوردن لحظات شاد و زیبا برای شما، از وظایف اصلی من و همبازیانم در طول این سالها بوده است، اما از جهت شکستها و لحظات بدی که در ذهن شما نشاندهایم، به نوبه خود از همه شما عذرخواهی میکنم و برای تک تک شما عزیزان آرزوی سلامتی و موفقیت در راه رسیدن به اهدافتان را دارم. اولین باری که با پیراهن تیم ملی به میدان رفتم را فراموش نخواهم کرد و مدت حضورم در تیم ملی از بهترین زمان عمرم به حساب میآید، از آنجا که در عمل به جوانگرایی اعتقاد خاصی داشتهام و به همین دلیل از شرکت در بسیاری از بازیهای ملی به خاطر حضور جوانان و تجربهاندوزی آنان، صرفنظر کردهام، زمان را مناسب میبینم که برای همیشه از فوتبال ملی کناره گیری کرده تا این جوانان برومند و توانا در سالهای آینده افتخارات بیشماری را برای ایران به ارمغان آورند. آرزوی موفقیت میکنم برای تیمی که همیشه عاشقانه دوستش داشتهام و برای سربلندیاش تلاش کردهام و از این به بعد عنوان هوادار و حامی، بازیهای تیم ملی را دنبال خواهم کرد. از مربیان عزیزم، بازیکنانی که در طول این سالها در تیم ملی همبازی بوده ایم و همیشه از دوستان خوب من هستند، از تمامی عزیزانی که در طول این سالها افتخار همکاری با آنها در تیم ملی را داشتهام، از مطبوعات و رسانههای ورزشی که همیشه سعی کردهام احترام متقابلی بین ما باشد، از همه شما صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم. از تک تک اعضای خانوادهام، دوستان خوبم در سراسر دنیا که همواره مرا یاری کردهاند، از همسرم و دختر عزیزم که در طول این سالها به علت حضورم در اردوها و مسابقات بیشتر اوقات را تنها بودهاند و سهم بزرگی در موفقیتهای من داشتهاند صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم و در پایان بعد از هفتهها سکوت لازم میدانم که نسبت به دو نکته اظهار نظر کرده و بعد از این هیچ اظهارنظر و مصاحبهای در مورد تیم ملی و فوتبال ایران انجام نخواهم داد. اول آن که همه میدانیم با راه نیافتن تیم ملی به جام جهانی و حذف نمایندگان فوتبال ما از جام باشگاههای آسیا، زنگ خطر برای فوتبال ایران به صدا در آمده است. از تمامی پیشکسوتان و اهالی فوتبال که در فوتبال این مملکت زحمت کشیدهاند و دلشان برای فوتبال ایران میسوزد، درخواست میکنم دست به دست هم داده و با همت و تلاش و دور اندیشی شرایطی را به وجود آورید تا فوتبال ایران به جایگاهی که استحقاقش را دارد، باز گردد و از مسوولین فوتبال کشور و افرادی که به هر نحوی در اداره فوتبال ایران نقشی دارند، خواهش میکنم به جای نامهنگاری و پیگیری مسایلی که اصولا از وظایف آنها به شمار نمیرود، به دنبال اجرای طرحی منظم و دقیق و دراز مدت همراه با امکانات لازم برای فوتبال ایران باشند، به مانند دیگر کشورهای آسیایی که در فوتبال در حال پیشرفت هستند، تا در آینده شاهد شکوفایی و درخشش فوتبال ایران در سطح آسیا و جهان باشیم.
کلام آخرم خطاب به افرادی است که بازیکنان ملی را وطنفروش! خواندهاند:

شما با ارائه کدام مدرک و با چه جراتی به خود اجازه میدهید در مورد بازیکنان ملی این گونه قضاوت کنید. بازیکنانی که در طول این سالها با کوچکترین چشم داشتی با تحمل اردوهای سخت و طاقت فرسا و فشارهای روحی و روانی ناشی از بازیهای مهم و سرنوشت ساز ملی و تحمل دوری از خانوادههایشان، تنها به دنبال کسب افتخار برای وطن و مردمشان بودهاند و تلاش نمودهاند در تمامی مسابقات آسیایی و جهانی و لیگهای معتبر اروپایی از اعتبار ایران و فوتبال ایران دفاع کنند. بازیکنان ملی همه این تلاشها را نکردهاند که حالا شما افراد اندک آنها را با این القاب ناشایست بخوانید. توصیه میکنم، شب هنگام که سر بر بالین میگذارید، کمی به شرف و وجدان فکر کنید تا فردا روز قبل از بیان هر مطلبی این دو ارزش انسانی که در وجود هر انسانی باید پیدا شود، را مد نظر قرار داده و از این به بعد بازیکنان ملی را با القابی که شایسته آنهاست بخوانید. کارنامه ما در راه به دست آوردن عزت و افتخار برای وطن و مردم دارای نمرات خوب و بد بسیاری است، اما هرچه هست روشن است، از شما تقاضا دارم با ارائه نام و کارنامه خود، به ما این افتخار را بدهید تا با ورق زدن کارنامه درخشان و زرین وطن پرستیتان، ما نیز مقداری بر وطن پرستی خود بیفزاییم، گر چه معتقدم مردم به خوبی بین ما وطنفروشان و شما وطنپرستان قضاوت خواهند کرد. بازیکنان تیم ملی همیشه سعی کردهاند، نماینده شایستهای برای مردم کشورشان باشند. از این رو در میادین جوانمردانه حضور پیدا کردهاند و تخلفات کمی را مرتکب شدهاند، گر چه بسیاری از بازیها را باختهایم، ولی اخلاق را فراموش نکرده ایم. در این دوره نیز تیم ما کمترین تخلفات را داشت و به عنوان کاپیتان تیم از تک تک بازیکنان متشکرم و از آنها دفاع میکنم. لازم به ذکر است که بررسی تخلفات در بازیهای بینالمللی فوتبال فقط بر عهده فدراسیون فوتبال جهانی فیفاست و نه هیچ فرد و سازمان دیگری

اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو
اى بغضِ گل انداخته، فریادِ خطر شو
اى روىِ برافروخته, خود پرچمِ ره باش
اى مشتِ برافراخته, افراخته ترشو
اى حافظِ جانِ وطن، از خانه برون آى
از خانه برون چیست که از خویش به در شو
گر شعله فرو ریزد، بشتاب و میندیش
ور تیغ فرو بارد، اى سینه سپر شو
خاکِ پدران است که دستِ دگران است
هان اى پسرم، خانه نگهدارِ پدر شو
دیوارِ مصیبت کده ىِ حوصله بشکن
شرم آیدم از این همه صبرِ تو، ظفر شو
تا خود جگرِ روبهکان را بدرانى
چون شیر درین بیشه سراپاى،جگر شو
مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست
خود بر سرِ آن، تن به قضا داده، قدر شو
فریاد به فریاد بیفزاى، که وقت است
در یک نفسِ تازه اثرهاست، اثر شو
ایرانىِ آزاده! جهان چشم به راه است
ایران ِکهن در خطر افتاده، خبر شو
مشتى خس و خارند، به یک شعله بسوزان
بر ظلمتِ این شامِ سیه فام، سحر شو
این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای جنگی که بود. برای تن های تکیده در لباسهای خاکستری. برای آرامش مادرانم در آوار بمب. برای هیجان پدرانم در آشوب مرگ . این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای آفتابی که بی نیاز از دلیل بود .
از جنگ که برگشتم پیراهن خاکستریم را آویختم به دیوار خاطرات و به زندگی با مردمی سلام گفتم که عطر شناسنامه هایشان در مشام جانم بود و اسمم در میان اسمهایشان بالید و کم کم بزرگ شد .با گریه هایشان گریستم و با خنده هایشان خندیدم .
و امروز کنار من بودی و بی گناه سیلی خوردی از کسی که لباس خاکستری مرا پوشیده بود مقابل چشم حیرت زده ی من سیلی خوردی در بی پناهی و ناچاری وخدایی که تنها دوستت بود دید که بی گناه سیلی خوردی از حشره ای که در لباس من خزیده بود همان لباسی که من به دیوار خاطراتم آویخته بودم. و آن لحظه اندیشیدم کاش پس از جنگ سوزانده بودمش تا تنپوش بلایی چنین نمی شد.
پسرم : به تن های تکیده ای که در لباس من سالهای پیش جنگیدند شک نکن . به قهرمانان قصه های من شک نکن . به رودخانه های خون آلود اروند و کارون شک نکن به تن های مجروح تنگه ی چزابه شک نکن به بدنهای خاک آلود دشتهای مهران شک نکن فقط به حشره ای شک کن که در لباس من خزیده بود .
برای پسرم که امروز بی گناه سیلی خورد|
بانوى خردمندى در كوهستان سفر مى كرد كه سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا كرد. روز بعد به مسافرى رسید كه گرسنه بود. زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد.مسافر بسیار شادمان شد و از این كه شانس به او روى كرده بود، از خوشحالى سر از پا نمى شناخت. او مى دانست كه جواهر به قدرى با ارزش است كه تا آخر عمر، مى تواند راحت زندگى كند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا كند. بالاخره هنگامى كه او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:«خیلى فكر كردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است، اما آن را به تو پس مى دهم با این امید كه چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى. اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده كه به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى!» |
عشقبازی به همین آسانی است
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کارهموارۀ باران با دشت
برف با قلۀ کوه
رود با ریشۀ بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمهای با آهو
برکهای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز و طبیعت با ما!
عشقبازی به همین آسانی است...
شاعری با کلماتی شیرین
دستِ آرام و نوازشبخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
و چراغ شب یلدای کسی با شمعی
و دلآرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی
عشقبازی به همین آسانی است...
که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حرّاج کنی
رنجها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آنها بزنی
مشتریهایت را با خود ببری تا لبخند
عشقبازی به همین آسانی است...
هر که با پیش سلامی در اول صبح
هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار
عرضۀ سالم کالای ارزان به همه
لقمۀ نان گوارایی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
و رکوعی و سجودی با نیت شکر
عشقبازی به همین آسانی است...
اين نوشته به فروهرِ صمدخان ممتاز السلطنه، وزير مختار ايران كه توانست با كوشش هاي پيگيرش در كنفرانس ژنوِ سال 1284 خورشيدي، در كنار صليب سرخ، نشان شيروخورشيد سرخ ايران را به تصويب برساند، پيشكش مي شود.
1. عجب بازي اي مي كند اين تاريخ!
درست، يكسد سالِ پيش بود كه ارباب كيخسرو شاهرخ، نماينده ي زرتشتي مجلس شوراي ملي، براي پشتيباني از درفش سه رنگِ شيروخورشيد نشان ايران، مجبور شد براي به دست آوردن راي نمايندگان مجلس و راضي كردن برخي از نمايندگان مذهبي، از هر كدام از نمادهاي روي درفش ملي ايران، تعبيري مذهبي نمايد.
سد سال گذشت و امروز، نماينده ي ديگر زرتشتيان در مجلس شورا اين بار نه ملي بلكه اسلامي _ دكتر كورش نيكنام _ باز از نشان شيروخورشيد سخن گفت و خواهان بازگشتِ مجسمه هاي شيروخورشيد بر سردرِ باغ ملي شد و رئيس مجلس_ نيز آن را منوط به نظر مردم كرد!
2. شوربختانه چندي است، تعدادي از همكاران روزنامه نگار كه هيچ شناختي درباره ي پيشينه ي اين درفش ملي ندارند، با قلم فرسايي مي كوشند درون مايه كاملاً ملي اين پرچم را از آن بگيرند و رنگ و لعابي مذهبي به آن بزنند و با خندستاني كه به راه انداختند گروهي را نيز سوار بر اين موج كنند...
نشان شيروخورشيد يك نشان ملي است و بس!
به اين سند بنگريد* تا به همه ي حرف و حديث ها در اين زمينه پايان دهيم:
"برگه ي ارزشمندي كه از سده ي چهارم پيش از زايش مسيح (2400 سال پيش) و در موزه ي آرميتاژ لنين گراد (سن پطرزبورگ) نگهداري مي شود.
اين برگه خشايارشا يا اردشير دوم را در حال نيايش و ستايش اناهيتا كه سوار بر شير است نشان مي دهد. به خورشيدي كه بر پشت اوست بنگريد."
با نگرش به اين كه خورشيد نماد ميترا و ميترائيسم، كيش بسيار كهن نياكانمان بوده است. پس از تازش تازيان به ايران، از يكسو چون پدران و مادران ما دلبستگي ديرينه به مهر و خورشيد داشتند و از سويي ديگر، نقشِ تنديس آدمي و آنهم ايزدي كه نماد كيشِ ديگري غير از اسلام بود، بر روي پرچم ناروا شناخته مي شد، به جاي تنديس ميترا نماد او را كه گرده ي خورشيد بود بر پشت شير سوار كردند و نشان شيروخورشيد از آن هنگام دوباره پديد آمد و بر روي پرچم ها رفت.
3. ايرانيان بايد گام به گام براي بازگشت شيروخورشيد اين نماد ملي سرزمينمان تلاش كنند.
نخست تنديس هاي شير و خورشيد مانند نمونه ي باغ ملي را سرجايِ خود برگردانند، در گام بعدي شيرو خورشيد سرخ، جاي هلال احمر عثماني را كه بودنِ آن توهيني بزرگ به هويت ايراني است، بگيرد و در گام سوم شيرو خورشيد بر درفش ملي ايران جاي گيرد.
براي تحقق اين سه گام بايد از همه ي نيرو و توانايي هاي خود بهره بريم.
* بهترين كتابي كه تاكنون درباره ي پيشينه ي شيروخورشيد نوشته شده است، كتاب گرانسنگ دکتر ناصر انقطاع است كه اين سند نيز برگرفته از آن كتاب است.
تو کشور چین مردم به احترام سالروز مرگ یکی از بزرگانشون یک ساعت بیشتر از روز های دیگه کار می کنن تا به اون مرده احترام بگذارن و این یعنی یک ساعت کشور خودت رو جلو بنداز..ولی تو ایران سالروز شهادت یا وفات تعطیله یعنی یک روز از کل دنیا عقب بیفت.
2-اگه چین یک جنس خارجی رو وارد کشورش می کنه بعد از وارد کردن چند تا محدود دیگه وارداتش رو قطع می کنه تا با تجزیه و تحلیل اون کالاخودش اون رو بسازه وبشه صادر کننده ی اون کالا ولی ماشاالله ایران هر جنس خارجی را با تعداد میلیونی وارد می کنه تا کمر تولید کننده ی بد بخت داخلی 2 شقه بشه.
3-جوان های چینی بعد از گرفتن مدرک تحصیلی شون می رن سر کار و هیچ کاری رو عار نمی دونند حتی پست ترین کارها رو چون می دونند که به پیشرفت کشورشون کمک می کنه. ولی جوون های با مرام ایرانی سر چهاراه ها در صدد ... تحت هر شرایطی می باشند.گور بابای پیشرفت مملکت.
4-صرفه جویی تو کشور چین به حدیه که اگه شیر آب تصفیه رو یک دقیقه بازگذاشتی خود به خود قطع می شه و حد اقل تا دو سه دقیقه ی دیگه هم نمیاد چون اونها قدر آب رو می دونند ولی توایران یارو با شلنگ آب تصفیه باغ آب می ده عین خیالش هم نیست..گور بابای صرفه جویی برای نسل های آینده!
5-چین اقتصاد همه ی دنیا رو قبضه کرده چون می دونه با هر کشوری از چه راهی ارتباط اقتصادی برقرار کنه مثلا برای ایران تسبیح!قبله نما!!وچیز های دیگه می سازه برای کشور های دیگه هم متناسب با نیاز هاشون ارتباط برقرار می کنه. ولی ...
6-اگه یه لیوان نصفه آب رو بدی به چینی جماعت میگن یه لیوان می بینیم که نصفش پره ولی اگه همون لیوان رو بدی به ایرانی جماعت همه بلا استثنا یه لیوان می بینن که نصفش خالیه!۷-بهره ی وام بانکی تو چین 2 یا 3 درصده چون می دونند که کسی که وام می گیره می خواد یه کار تولیدی راه بندازه ولی بهره های وام بانکی تو سیستم بانکداری اسلامی ایران چقدره؟!! (اینو من قبول دارم، یکی از صندوقهای خیلی معروف وام 13% میده اما : 4% کارمزد همون موقع نقدی کم میکنه و 20% از وام رو مسدود نگه میداره که هر موقع وام اقساطش تموم شد اون 20% رو میدن، خوب شما حساب کنید ببینید این وام چند % میشه، کی باید روی این جور چیزها نظارت داشته باشه ؟ آخه این درسته کسی که نیاز به وام داره رو اینجور تحت فشار گذاشت ؟)
۹- گرچه IQ چینیهاکمتری نسبت به ایرانی ها دارند ولی چیزی دارند به نام پشتکار که کمتر ایرانی از این خصیصه استفاده می کنه.
۸-اگه یه مفسد اقتصادی تو چین پیدا بشه بدون محاکمه:اعدام می شه
مدتها پیش یعقوب نبی، خیمه زد.و شب هنگام کسی وارد خیمه اش شد و تا فجر با او کشتی گرفت.. یعقوب این مبارزه را پذیرفت هر چند می دانست که حریفش پروردگار است. صبح هنگام هنوز شکست نخورده بود و نبرد تنها هنگامی متوقف شد که خدا حاضر شد او را تبرک کند.
این داستان نسل به نسل نقل شده بود تا هیچ کس از یاد نبرد که گاهی لازم است آدمی با خدا منازعه کند. فاجعه زمانی به زندگی هر انسانی راه می یافت؛ این فاجعه ممکن است نابودی یک شهر باشد، یا مرگ فرزند، یا اتهام بی دلیل یا بیماری که آدم را برای همیشه فلج می کند. در آن لحظه خدا انسان را به مبارزه می طلبد و او را وامی دارد تا به این سئوال پاسخ دهد:
چرا محکم به این هستی کوتاه و سرشار از رنج چسبیده ای؟ معنای تلاش تو چیست؟کسی که پاسخ این سوال را نمی دانست، تسلیم می شد؛ اما کسی که به دنبال معنایی برای هستی اش بود، احساس می گرد که خدا عادل نیست و سرنوشت خویش را به مبارزه می طلبید. در این لحظه آتشی از نوع دیگر از آسمان فرود می آمد... نه آتشی که می کشد، بلکه آتشی که دیوارهای کهن را از هم می درد وامکانات واقعی هر انسان را بر او می نمایاند.
ترسوها هرگز نمی گذارند قلبشان در این آتش بدرخشد؛ فقط مایلند که وضعیت جدید هر چه سریعتر به وضعیت قبلی برگردد، تا بتوانند به زندگی شان ادامه بدهند و به همان شیوه مرسومشان فکر کنند. اما شجاعان کهنگی را در آنش می انداختند و حتی به بهانه رنج درونی عظیم، همه چیز را کنار می گذاشتند و می رفتند
*** شجاعان همیشه کله شق اند ***
گروهی در ميان شما دروغی بزرگ ساختند.
فکر نکنيد که آن برای شما بد بود؛ در عوض، آن برای شما خوب بود.
همچنينن، هر يک از آنها سهم خود را از آن گناه کسب کرده است و اما کسی که کل ماجرا را شروع کرد، به عذابی هولناک گرفتار شده است.
دانلود - با حجم 615 کیلوبایت
پسورد : www.ir-tci.org
سرمايه اجتماعي مفهومي كلي است كه از اجزاي متفاوتي تشكيل شده است. ابعاد سرمايه اجتماعي عبارتند از: اعتماد اجتماعي، ارزشهاي اجتماعي، امنيت اجتماعي، مشاركت اجتماعي، آگاهي و شناخت، انسجام اجتماعي و سرمايه فرهنگي. به عقيده برخي صاحب نظران، اعتماد مهم ترين بعد سرمايه اجتماعي است و ابعاد ديگر را نيز تحت تاثير قرار ميدهد. اعتماد يكي از جنبههاي مهم روابط انساني است و زمينه ساز مشاركت و همكاري ميان اعضاي جامعه ميباشد.
یکی از شاخصه های سرمایه اجتماعی، اعتماد بین افراد آن جامعه است. حالا خودتان می توانید حدس بزنید میزان سرمایه اجتماعی در جامعه ایرانی چطور است.

Smile
tho'
your heart is aching,
Smile
Even though it's breaking,
When there are clouds in the sky- You'll get by,
If you
Smile through your fear and sorrow,
Smile and maybe tomorrow
You'll see the sun come shining through- For you.
Light up your face with gladness,
Hide ev'ry trace of sadness,
Altho' a tear may be ever so near,
That's the time you must keep on trying,
Smile- What's the use of crying,
You'll find that life is still worthwhile,
If you just Smile.
در تصمیمگیریهای مهم ...
با مطالعه و پیگیری ...
به عنوان یك ایرانی برای سربلندی ایران عزیز ...
شكوفایی و پیشرفت كشور ...
ما می خواهیم ایرانی آباد و آزاد و پاك داشته باشیم و...