كريستن سن مى‏گويد:

"نويسندگان عرب،دولت‏ساسانى را كه سرمشق سياست دول مشرقى بوده با تمجيد و تحسين مى‏ستايند و ملت ايران را به بزرگى نام مى‏برند."

آنگاه از كتابى به نام خلاصة العجائب(؟)اين عبارت را نقل مى‏كند:

«همه اقوام جهان برترى ايرانيان را اذعان داشتند،خاصه در كمال دولت و تدابير عاليه جنگى و هنر رنگ آميزى و تهيه طعام و تركيب دوا و طرز پوشيدن جامه و تاسيسات ايالات و مراقبت در نهادن هر چيز به مكان خود و شعر و ترسل و نطق و خطابه و قوت عقل و كمال پاكيزگى و درستكارى و ستايشى كه از پادشاهان خود مى‏كردند،در همه اين مسائل برترى ايرانيان بر اقوام جهان مسلم بود.تاريخ اين قوم سرمشق كسانى است كه پس از آنان به نظم ممالك مى‏پردازند.»

كريستن سن پس از نقل همه اينها مى‏گويد:

"ايرانيان در طى قرون متمادى،مقام پيشوايى معنوى خود را در ميان ملل اسلامى نگاه داشتند اما نيروى خلقى و سياسى آنان بعد از سقوط دولت‏ساسانى خيلى ضعيف شد.سبب اين ضعف-چنانكه بعضى پنداشته‏اند-اين نيست كه دين اسلام از حيث استوارى مبانى اخلاقى كمتر از دين پارسى بوده است،بلكه يكى از علل انحطاط ملت ايران وضع‏«حكومت عامه‏»است كه با اسلام برقرار شد.طبقات نجبا رفته رفته در ساير طبقات توده فرو رفته،محو گرديدند و صفاتى كه موجب امتياز آنان بود ضعيف شد."