بنابر روایتی که فردوسی آنرا بازگوکرده بازی شطرنج به شکل توان آزمایی فکری ای که یک امپراتورهندی پیش نهاده بود به ایران آمد.شطرنج که مهره هایش را میتوان بی نهایت بار جابه جا کرد ،خیلی زود به بازی محبوب دربارهای ایرانی برای گذراندن وقت تبدیل شد.

دردوره شاه نامدار خسرو اول،که رعایایش اورا بنام انوشیروان (دارنده روان نامیرا)میشناختند فرستاده ای از سوی یکی ازامپراتوران سلسله قدرتمند گوپتا به دربار ایران آمد.صحنه ورود هیأت نمایش باشکوه خیره کننده ای بود درخوربزرگی وشکوه فرستنده و دریافت کننده .فیل هایی که هودج هارا به دوش میکشیدند ،برگستوان های پر زرق وبرق اسب ها وجامه های زیبای سوارانشان ونزدیک 1000 شتری که بارشان ارمغانهایی بود چون مشک و عنبر وکهربا وعود،شمشیرهای مرصّع نشان،جعبه های جواهرات کنده کاری شده ی مزین وچترهایی آراسته به زر وگوهر .

اما ارمغانی که برای آخرکار نگه داشته شده بود هیچ یک ازاینها نبود.این آخری صفحه ای تخت بود با خانه های چارگوش که پادشاه ایران هرگز همانندش راندیده بود.به همراه این صفحه تعدادی مهره ی کوچک بود که از عاج فیل وچوب ساج ساخته شده بودند.

کنجکاوی انوشیروان سخت برانگیخته شده بود ومنتظر بود که فرستاده کاربرد آنهارا به او نشان دهد .اما نشان دادنی درکار نبود .بجای آن مرد هندی مبارزه ای را پیش نهاد-بازی ای شیطنت آمیز که در ضمن حاوی پیامی کاملاً سیاسی بود .

او سخنانش را با قلنبه گویی اغراق آمیز اینگونه آغاز کرد :عمر پادشاه دراز باد و تا جهان باقی است بر جای ماناد- اما آنچه درپی این سخنان گفت چندان احترام آمیز ودوستانه نبود . سرور او،امپراتورهندوستان،از فرمانروای ایران خواسته بود که همه بهترین اندیشه ورزان کشورش را فراخواند واز آنها بخواهد که بکوشند قواعد بازی ای را که پیش چشم او گسترده شده بیابند. اگر آنان میتوانستند روش بازی با هرمهره و شیوه های حرکت دادنِ مهره ها را پیدا کنند،سرور او با خرسندی باجی راکه فرمانروای ایران همه ساله از او میگرفته خواهد پرداخت .واگر نه ،البته او انتظار خواهد داشت که درعوض از ایران باج بخواهد،زیرا،همانگونه که فرستاده به درستی گفت ،دانش از هرچیز ارزشمندی برتر است .
خسروانوشیروان شکیبا وبا دقت سخنان فرستاده را گوش داد .اواز سرشت بازی پرسید ودانست که صفحه ی این بازی به تقلید از میدان نبرد ساخته شده وشیوه ها و شگردهای آن همان است که بر آرایش رزمی حاکمست .سرانجام خسرو،توان آزمایی را پذیرفت .به فرستاده گفت که برای حل معما ،هشت روز وقت لازم دارد وپس از آن او را از پاسخ آگاه خواهد ساخت و نیز انتظار دریافت باج سالانه را خواهد داشت .

فرستاده ی مخصوص راه بازگشت درپیش گرفت و خسرو بی درنگ خردمندترین رایزنانش را گردآورد . آنان به اشتیاق تمام بازی را بررسی کردند و راههای بسیاری پیش نهادند، اما هیچ یک نتوانستند از رمز وراز آن خوب سر دربیاورند . سرانجام خسرو به هوشمندترین رایزنانش،بزرگمهر روی آورد . او از هنگامی که دانش آموزی بیش نبود و توانسته بود خوابی را که شاه را سخت آزرده بود،تعبیر کند توجه و علاقه ی شاه را بخود جلب کرده بود واز آن پس مقیم دربار شده بود :مشتاق دانستن و سر درآوردن ازرازهای ستارگان بود و سرآمد دیگران درهمه گونه ورزیده گی ها . او همه ی توان اندیشه ورزی اش را بر سر گشودن آن معما گذاشت و یک شبانه روز تمام به غور وتامل در آن صفحه و همه اجزاء و قطعات آن نشست . درآن روز به اطلاع شاه رساند که میتواند فرستاده را فرابخواند و در برابر چشمان گشاده از حیرت فرستاده ی هندی،بازی شظرنج را با همه جزئیاتش توضیح داد .

برگشتن ورق

ابتکار عمل او[بزرگمهر] به همین جا ختم نشد . آنگونه که فردوسی داستان را روایت میکند ، او ورق را به زیان امپراتور هندوستان برگرداند :بازی نَرد یا تخته نرد را اختراع کرد و همان چیزی را که هندیان از ایرانیان خواسته بودند ،از آنها خواست . تخته ای که خانه هایی برای جای گرفتن مهره ها در آن تعبیه شده بود به همراه مهره ها با تشریفات کامل به همراه 2000 بار شتر گنجینه به دربار گوپتا فرستاده شد با این شرط که اگر اندیشمندان برهمن آنکشور نتوانستند به رمز و رازهای این معمای تازه پی ببرند ، ایرانیان از امپراتور میخواهند که دو برابر گنجینه ای را که برای او فرستاده اند باز پس گیرند . بزرگمهر شرط را برد و امپراتور خراج کامل یک سال را برای انوشیروان فرستاد .

اگر چه بی شک فردوسی به داستان شاخ و برگهایی داده است ، گمان میرود در گزارش او از رسیدن شطرنج به ایران دست کم عناصری از واقعیت وجود داشته باشد . در واقعیت تاریخ نیز گویا شطرنج در دوره خسرو اول از هندوستان به ایران آمده باشد و شکل تحول یافته ی بازی ای بوده به نام چاتورانگا (که در فارسی شده شطرنج) . آنگونه که از روایت فردوسی بر می آید گویا بازی ای که بزرگمهر به حل معمایش نشست بیشتر به شکل تحول نیافته ی آن شباهت داشته زیرا بازی بر صفحه ای با 100 خانه ی چارگوش صورت میگرفته و نه مثل شکل امروزین آن بر صفحه ای با شصت و چهار خانه .

به جای وزیر مهره ای بوده است نماد یکی از رایزنان شاه که همواره در جوار خانه ای که شاه در آن قرار دارد می ایستاده و به جای اسب های بازی امروزین مهره هایی بوده اند نماد سلحشوران . حال آنکه در شکل رُخ ها چندان تغییری حاصل نشده است . به جای فیل های امروزه مهره هایی به شکل موبدان یا کاهنان بوده و دو خانه از ردیف پشتی نیز به دو شتر اختصاص داشته که حرکتشان در سه خانه گویا شبیه به حرکت اسب ها در بازی امروزین بوده است .

دیگر مراحل بازی تماما به همین شکل بود که امروز بازی میشود . وقتی که یکی از بازیگران شاهِ طرف مقابل را به خطر می انداخت باید به صدای بلند میگفت "شاها ،مراقب خودت باش" که همان "کیش" بازیگر امروز بوده است . و بازیگری که شاهش در خطر افتاده بود باید شاه را به خانه ای میبرد که دیگر در خطر نباشد .

فردوسی موقعیت کیش - مات را به زبانی گویا و رسا ، آنگونه که در خور شاعری چون اوست ، اینگونه توضیح داده است :

نگه کرد شاه اندران چارسوی                                 سپه دید افکند چین در بروی

ز آب و ز کنده برو بسته راه                                 چپ و راست ، پیش و پس اندر سپاه

شد از رنج وز بستگی شاه مات                           چنین یافت از چرخ گردان برات