یک شعر که صد شور کند برپا نیست

با اینکه شراب هست نیروزا نیست

امروز قرابهای پر از شعر زدم

هشیار شدم که درصدش بالا نیست!



برچسب‌ها: رباعی

+ نوشته شده در یکشنبه 1392/04/09ساعت 0:26 توسط حسین رضوی فرد | GetBC(55); یک نظر شکرین
 

زندگي شايد شبيه جورچين باشد

پازلي كه مهره هايش آن و اين باشد

زندگي شايد براي لحظه‌اي بردن؛

دست، در سوراخهاي منخرين باشد

موشكافانه جهان را  هِي مديريت؛

كردن و اين نوع كردن دلنشين باشد

با دو چشم باز، دل دادن به مردي كه

عينك اسفنديارش دوربين باشد

آدمي كه بره‌ها را اسب مي‌داند

ديرسالي پشتشان در حال هين باشد

آدمي كه نصف او توي هوا مانده

آدمي كه نصف او زير زمين باشد

اين چه قادرحكمتِ تلخي ست نسل ما؛

زين به پشت و گاه‌گاهي پشتْ‌زين باشد

حس تكليف شما گل مي‌كند وقتي

سنگ، توي سفره‌هاي هفت‌سين باشد

از بصيرت خارها گل مي‌شود آري

خاصّه، آن گل كه باغش در اوين باشد

هركه سردار است در سازندگي جايش

عاقبت در گوشه‌ي حمام فين باشد

گربه‌ي پير وطن در نقشه كز كرده ست

آه اگر اين گربه باز اندوهگين باشد

خون دل چيزي است كه هر روز بايد خورد

"هي فلاني زندگي شايد همين باشد"[1]

 

حسين رضوي‌فرد