متن همایش:

آغاز سخن بنام تو بسم الله

در پیک سخن پیام تو بسم الله

انگور سخن ز نام تو شیرینتر

مستی سخن ز جام تو بسم الله

مطلع دیوان اسرار قدیم                    هست بسم الله الرحمن الرحیم

به نام آن والایی که روشنایی بخش محفل کشاورزان و تولید کنندگان و پژوهشگران و تلاشگران و مدیران و صاحبنظران است

بزرگواران درود و سلامتان باد.

سلامی چون رویهای روشن تر از آقتاب روز و درودی به تجلی ذوالجلال گشته پیروز نثارتان باد.

سپاس و ثتای بی حد بر آستان صفات بی همتای احدیت که در کمال رافت و در نهایت عطوفت رخصت برگزاری نخستین همایش بین المللی دانش، صنعت و تجارت پنبه را در سرزمین پنبه، استان گلستان – گرگان  به ما عطا بخشیده است.

سرزمینی که پیشتر آنرا به نام نیک پنبه و طلای سفید می شناختند

با امید به اینکه قدر این نعمت را بدانیم و لایق عنایت و محبت بیکرا ن یکایک شما عزیزان باشیم.

عرض خیر مقدم دارم خدمت تمامی حاضران در این نشست باشکوه: صاحبان اندیشه و قلم، متخصصان، پژوهشگران، استادان، دانشجویان، کارشناسان، صاحبنظران و مدیران و دست اندرکاران امر پنبه .

عرض خیر مقدم ویژه حضور سعادت ظهور جناب که با گامهای با صفا و حضور  خالصانه خود موجب زیب و زینت مجلس ما گشته اند.

 مقدم خیر شما باد گرامی به همه            این چنین عهد و وفا رنگ خدایی دارد

 در اینجا بسی شایسنه است به مصداق آیه ی شریفه ی " و من شکر نفسه فانما یشکر لنفسه " از تمامی عوامل و دست اندرکارانی که طی حدود یکسال گذشته در طراحی، پیش بینی، تدارک و برپایی این همایش از اقدمین ، قادمین و حاضرین، یاری و همیاری نمودند، کمال سپاس  و تقدیر را داشته باشیم.

آغاز نشست بزرگ علمی نخستین همایش بین المللی دانش، صنعت و تجارت پنبه را خدمت شما سروران، تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

 این همایش فرصت مناسبی برای کارشناسان، متخصصان، و تصمیم سازان و تصمیم گیران از کشورهای مختلف است تا ضمن آشنایی با فرهنگ غنی ایران، و بازدید از زیبائی های تاریخی این کشور باستانی، به تبادل اطلاعات و تجربه در زمینه تولید و تجارت پنبه در سطح جهانی بپردازند. و  دانشمندان و متخصصان حاضر با به اشتراک گذاشتن تخصص خود از طریق ارایه مقاله و حضور در میزگردهای تخصصی مباحث کنفرانس ضمن بررسی مسائل و مشکلات پیش­روی پنبه در زمینه های مختلف تولید، بازرگانی و صنایع مرتبط نساجی و روغنکشی، مدیریت همایش را در تعیین نقشه راه پنبه یاری نمایند

با امید به اینکه ، آگاهی و مهارت را با سرعت، دقت و کیفیت عرضه کنیم و با همراهی و همدلی،  هم عالم عامل باشیم و هوشمندانه تلاش کنیم. ( لیس للانسان الا ما سعی )

با این مقدمه ، افتخار دعوت دارم از ...

با تشویق شایسته از جانب شما. متشکرم

 

================

قال هذا رحمة من ربّی کهف 98

بگفتا که این لطف ربّ من است
     که بر  این چنین کار بردیم دست

 

====================

آن کتابَ اللَّه که مرجع حکمت است       افتتاح او به باب رحمت است   

 

=======================

 

هذا فضلا من ربک ذلک هوالفوز العظیم   دخان 57

که این فضل ازسوی یزدان توست
                             همین بود فوز عظیم ازنخست

 

هم اندیشی و هم فکری دانشگاه ها، موسسات و مراکز تحقیقاتی به یافتن راهبردها و ساز و کارهای لازم برای ایجاد و گسترش تعاملات و مبادلات علمی در همایش های علمی ، کمک شایانی جهت تقویت بنیه علمی و ارتقای همکاری های عملی می نماید.

امیدواریم برگزاری این همایش، نخستین همایش بین المللی دانش، صنعت و تجارت پنبه، سرآغاز فصل نوینی در عرصه ی همکاریهای علمی و ضمن استمرار ، تقویت و تعمیق روابط علمی دانشگاهی و موفقیت در نیل به اهداف مورد نظر به توسعه ی علمی که زیر بنای توسعه ی همه جانبه ی کشور است ، نایل آییم.

جان   نباشد  جز  خبر  در  آزمون         هر که  را  افزون  خبر  جانش فزون

اقتضای جان چو ای دل آگهی است       هر که آگه تر بود جانش قوی است

یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات و الله بما تعملون خبیر     11 مجادله

که ایزد مقامی ببخشد بلند
    بر آنان که در بحر دانش درند
بر اعمال روشن به سرّ ضمیر
    همه هست آگه خدای خبیر



فرهنگ دوستِان فرهنگ پرور / فرهنگ پروران فرهیخته ......................................

از این که با خیزش و جهش علمی در حوزه ی فاخر فکر و فرهنگ و عرصه ی فخیم علم و عمل در خصوص فعالیت های فرهنگی ، دستاورد های ارزنده ای مبذول داشته اید و نیز با تبادل افکار و بستر سازی برای تعامل پایدار جهت اهداف راهبرد تبدیل علم و دانش به /صنعت / ثروت ...اهتمام ورزیده اید ؛ به رسم احترام و اکرام از  محضر فرهنگی یکایک شما یزرگواران سپاسگزاریم .

با امید به اینکه با ثبت و ضبط و تکمّل و تداوم و نیز توسعه و تعالی و فراگیری فعالیت های فرهنگی در جهت خود سازی و کسب فیض از این جایگاه علمی ، فرهنگی ، معنوی و روحانی و تحکیم و تقویت مبانی پیوند علم و زوایای مختلف دانش پنبه
  بیشترین بهره برداری صورت پذیرد.

از حضرت سبحان توفیق شما عالی جنابان را در حرکت به سوی قله های فتح و ظفر و سرافرازی و سربلندی ایران عزیز مسالت داریم.

ثنا گوی  تو باشد هر گیاهی      اگر سرچشمه ی زاینده باشی

به نام آن علیمی که شعله ی عشق به تحصیل را در فانوس سینه ی پر مهر صاحبان علم و طالبان عمل روشن نمود.

حمد و سپاس کردگاری را سزاست که رخصت کسب علم و دانش را به ما عطا فرموده است.
ربنا وسِعت کل شی رحمةً و علماً

خدایا که هر چه در این عالم است                           تو را علم و رحمت بر او محکم است

استادان فرهیخته و فزرانه ، حاضران گرامی سلام گرم و صمیمی بنده را پذیرا باشید.

از اینکه با مناعت طبع بی بدیل و عزت نفس بی نظیر دعوت برگزار کنندگان را برای شرکت در کنفرانس پذیرفتید، هم خدای را شاکرم و هم جنابان را سپاسگزارم.

 

====================

یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات و الله بما تعملون خبیر     11 مجادله

که ایزد مقامی ببخشد بلند
    بر آنان که در بحر دانش درند
بر اعمال روشن به سرّ ضمیر
    همه هست آگه خدای خبیر

 

===================

من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا

کس چو علی این در معنی نسفت
               آنچه علی در حق استاد گفت
بنده ی خود ساخت مرا اوستاد
                     آن که یکی حرف به من یاد داد

 

==================

امید است، در سایه ی حضرت حق، با نوآوری، نواندیشی، ابتکار و ابداع همواره پیوند عمیق و وثیق با خلاقیت و شکوفایی داشته باشید و به قلل رفیع دانایی و توانایی دست یابید.


با علم اگر عمل برابر گردد
                                      کام دو جهان نیز میسر گردد

 

=================

الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله   43   اعراف
که ما را به این عزت و جایگاه                     هدایت نفرمود 
کس جز اله
اگر حق نکردی هدایت به راه                      نبودیم اکنون در این جایگاه

 

====================

به نام فرمانروای جاوید و مطلق اقالیم گوهر و هنر

==================

ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن
باغ جان را تازه و سرسبز دار قصد این بستان و این مستان مکن
بر درختی کآشیان مرغ توست شاخ مشکن مرغ را پران مکن
کعبه اقبال این حلقه است و بس کعبه اومید را ویران مکن
نیست در عالم ز هجران تلختر هرچه خواهی کن ولیکن آن مکن

==================

دلتان به نور لطف خدا، منور

مشام جانتان به شمیم بهار ، معطر

لطف روزگار بر ایامتان مقرر

و هر روزتان مظفر باد

پوینده و پاینده باشید

 به امید دیدار

خدانگهدار

===================

 

گلم از خود رهيدن را بياموز
به سر منزل رسيدن را بياموز

مجال تنگ و راهي دور در پيش
به پاهايت دويدن را بياموز

زمين بي عشق خاكي سرد و مرده ست
به قلب خود تپيدن را بياموز

جهان جولانگهي همواره زيباست
به چشمت خوب ديدن را بياموز

بياموز، آفريدندت توانا
توانا، آفريدن را بياموز

جهان طعم شراب كهنه دارد
به لبهايت چشيدن را بياموز

تو اهل آسماني اي زميني
به بال خود پريدن را بياموز

صدايت مي كنند از عالم عشق
به گوش جان شنيدن را بياموز

نسيمي باش و از باد بهاري
سحرگاهان وزيدن را بياموز

تو ابر رحمتي ، گاهي فرو ريز
ز اشك خود چكيدن را بياموز

گذارت گر ز راهي پر گل افتاد
به دست خود نچيدن را بياموز

به عاشق غمزه و غم ميفروشند
تو از اول خريدن را بياموز

سبك همواره بار زندگي نيست
به دوش خود كشيدن را بياموز

كمانت مي كند اين بار سنگين
تو از اول خميدن را بياموز

جهان از هر دو دارد ، شادي و غم
شكيب داغ ديدن را بياموز

به دنيا دل سپردن نيست دشوار
ز دنيا دل بريدن را بياموز

نياسودن به دوران جواني
به پايان آرميدن را بياموز

به جولان در سخن"سالك" مپرداز
دمي در خود خزيدن را بياموز

================

و همه شما بزرگوارانی که با گام های باصقای خود محفل ما را به انوار فیض حضورتان منور و به زیور اندیشه های تابناکتان مزین گشته وَ لَكِنَّ اللَّهَ حَبَّب إِلَيْكُمُ الايمَنَ وَ زَيَّنَهُ في قُلُوبِكمْ

=============

اين جهان: دريا، زمان:‌ چون موج،‌ ما: مانند نقش

نقش پايي مانده بود از من، به ساحل، چند جا
ناگهان، شد محو، با فرياد موجي سينه سا !

آن كه يك دم، بر وجود من، گواهي داده بود ؛
از سر انكار، پرسيد : كو؟ كي؟ كِي؟ كجا؟

ساعتي بر موج و بر  آن جاي پا حيران شدم
از زبان بي زبانان مي شنيدم نكته ها :

اين جهان : دريا، زمان : چون موج، ما : مانند نقش،
لحظه اي مهمانِ اين هستي دِهِ هستي ربا!

يا سبك پرواز تر از نقش، مانند حباب،
 بر تلاطم هاي اين درياي بي پايان رها

لحظه اي هستيم سرگرم تماشا ناگهان،
يك قدم آن سوي تر، پيوسته با باد هوا !

باز مي گفتم : نه! اين سان داوري بي شك خطاست .
فرق بسيار است بين نقش ما، با نقش پا.

فرق بسيار است بين جان انسان و حباب
هر دو بر بادند، اما كارشان از هم جدا :

مردماني جان خود را بر جهان افزوده اند
آفتاب جانشان در تار و پود جان ما !

مردماني رنگ عالم را دگرگون كرده اند
هر يكي در كار خود نقش آفرين همچون خدا !

هر كه بر لوح جهان نقشي نيفزايد ز خويش،
بي گمان چون نقش پا محو است در موج فنا

نقش هستي ساز بايد نقش برجاماندني
تا چو جان خود جهان هم جاودان دارد تو را !
                                                         شعر از فريدون مشيري

========================

توفیق رفیق طریق عزت و اعتبارتان باشد

=========================

در کمال افتخار و امتنان دعوت می کنم از

==========================

با ترنم دل انگیز دستان شما عزیزان

========================

روحاني راه مسجد را گم کرده بود .
 
از کودکی خردسال پرسید : فرزندم ! مسجد این محل کجاست ؟
 
کودک گفت: آخر همین خیابان ، به طرف چپ بپیچید ، آن جا گنبد مسجد را خواهی دید.
 
روحاني گفت : آفرین فرزند ! من هم اکنون در آنجا سخنرانی دارم ، تو
 
میخواهی به سخنانم گوش دهی ؟
 
کودک پرسید : درباره چه چیزی صحبت میکنی ، حاج آقا !؟
 
روحاني گفت : می خواهم راه بهشت را به مردم نشان دهم.
 
کودک خندید و گفت: تو راه مسجد را بلد نیستی می خواهی راه بهشت را نشان دهی؟
 
==========
 

دلـبـران را دل اســـــیر بـیـــــــــــدلـان
جـمـله مـعـشـوقان شـکـار عـاشـقـان
هرکه عاشق دیدی اش معشوق دان
کو به نسبت هست هم این و هم آن
تـشــنـگـان کـز آب جـویـنـد از جـهـان
آب هـم جــویـد بـه عـالـم تـشــنـگـان

=============================

زمين، خوان گسترده نعمت هاى خداوند است. با مجاهدت و تلاش، نياز خود وجامعه را از آن برآورده سازيم.

 

جامعه براى ريشه كنى بى كارى و فقر و رسيدن به رفاه و رشد، نياز به

انقلاب سبز دارد «

آب و خاك، دو سرمايه رايگان خداوند براى ماست. آن را با تلاش بياميزيم

تا از گروه شاكرين باشيم.

از ديدگاه توحيدى، كشاورزى عرصه خداشناسى و توحيدباورى است.

 

==================

 

همچو آیینه مشو محو جمال دگران

از دل و دیده فروشوی خیال دگران

در جهان بال و پر خویش گشودن آموز

که پریدن نتوان با پر و بال دگران

این هم یک سخن از ایشان:

"تمامی من خویش را در درون خویش متمرکز کنید. از هیچ جانبی چشمداشت چیزی نداشته باشید و اگر می خواهید به آمال و آرزوهایتان دست یابید، گل وجودتان را در کوره انسانیت راستین بپزید. شعله زندگی را نمی توان از دیگران اقتباس کرد و به عاریت گرفت این شعله باید از آتشکده روح ما سر زند".
=====================

 
تقدیر انسان با سرنوشت زمین پیوند خورده است و شریان سبز حیات ما در راز مهر گیاه نهفته است.
این مهر، مادرش زمین بارور کننده درختان سبز است که ریشه هایش چون رگان زمین به شریان زندگی ما بسته شده و درخت را سبب ساز ادامه حیات ما و مادرش نموده است.
این دور دورانی تسلسل زایشی ، میلیون ها سال است ادامه دارد.
گویی درخت و انسان ، با ریشه هایی مشترک و شریان هایی همگون هماوندند.
درخت انسان است و انسان خود درخت،درخت میتواند تنها بایستد اما انسان بدون درخت بر زمین می افتد.
جهان بدون او سبز نمی ماند ، چروکیده می شود، پیر می گردد ، پیر میگردد، چشمخانه آن از زندگی تهی خواهد شد و در آخر زمین می میرد.
==================
 

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم

زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ!!!

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی در همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست



زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد



زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست



لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم

=============

 

دیدار اهل نیکی قلب ها را آباد می کند .

امام علی

==========

 

دریا ها را با ان می شکافم ...

گاهی در شبی مهتابی

به وسیله اش شق القمر میکنم

یکی دوباره مرا به معراج برده است !

وگاهی با اشاره اش توفان نوح به راه می اندازم...

 عصا نیست

ورد و دعا و معجزه هم نیست

 تنها

نام توست ...

=

خدایا!

آرامش در دست توست وجان، تنها با دم تو قرار می یابد و دل، تنها با یاد تو اطمینان می پذیرد.

 

خدایا!

جوی کوچک و جود ما تنها با پیوستن به دریای تو آرام می گیرد.

آرامشی از خویشتن نسیبمان فرما و آینه صور ما را با انوار محبت خویش جلا بخش.

خدایا!

ما را در میان دستهای خویش گیر و بر زانوی عصمت خویشت بنشانمان، بحق مهرت رحمتت ای مبدأ مهر و ای منتهای رأفت.

=

مناجات نامه

الهی!  اگر طاعت بسی ندارم در هر جهان جز تو کسی ندارم.

الهی!  تو دوستان را به دشمنانت می‌نمایی، درویشان را غم و اندوه دهی، بیمار کنی و خود بیمارستان کنی، درمانده کنی و خود درمان کنی، از خاک آدم کنی و با وی چندان احسان کنی، مجلسش روضه رضوان کنی،

الهی!  از پیش خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم نیست.

الهی!  دستم گیر که دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم.

الهی!  خود را از همه به تو وابستم، اگر بداری تو را پرستم و اگر نداری خود پرستم نومید مساز بگیر دستم.

الهی!  ای دورنظر و ای نیکو حضر و ای نیکوکار نیک منظر، ای دلیل هر برگشته، و ای راهنمای هر سرگشته، ای چاره ساز هر بیچاره و ای آرنده هر آواره، ای جامع هر پراکنده و ای رافع هر افتاده. دست ما گیر ای بخشنده بخشاینده.

الهی!  کار آن دارد که با تو کاری دارد. یار آن که دارد چون تو یاری دارد. او که در هر دو جهان تو را دارد هرگز کی تو را بگذارد.

الهی!  در سر گریستنی دارم دراز. ندانم از حسرت گریم یا از ناز.

الهی!  یاد تو در میان دل و زبان است و مهر تو میان سر وجان.

الهی! یکتای بی‌همتایی، قیوم توانایی، بر همه چیز بینایی، در همه حال دانایی، از عیب مصفایی، از شرک مبرایی، اصل هر دوایی، داروی دل‌هایی،بتو رسد ملک خدایی.

الهی! نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان.

الهی! ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی. چه عزیز است آن کس که تو خواهی.

الهی! ای خالق بی‌مدد و ای واحد بی‌عدد، ای اول بی‌هدایت و ای آخر بی‌نهایت. ای ظاهر بی‌صورت و ای باطن بی‌سیرت، ای حی بی‌ذلت ای بخشنده بی‌منت، ای داننده رازها، ای شنونده آوازها، ای بیننده نمازها، ای شناسنده نامها، ای رساننده گامها، ای مطلع بر حقایق، ای مهربان بر خلایق، عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر و بر عیب‌های ما مگیر که تو قوی و ما حقیر، از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت.

الهی! ای کامکاری که دل دوستان در کنف توحید توست و ای که جان بندگان در صف تقدیر تو است، ای قهاری که کس را به تو حیلت نیست، ای جباری که گردن کشان را با تو روی مقاومت نیست، ای کریمی که بندگان را غیر از تو دست آویز نیست. نگاه دار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم.

________________________________________

مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری و الهی نامه آیةالله حسن‌زاده آملی؛ بااندكی تصرف

=

مناجات نامه

مناجات

الهی!  اگر طاعت بسی ندارم در هر جهان جز تو کسی ندارم.

الهی!  تا به تو آشنا شدم از خلق جدا شدم و در هر جهان شیدا شدم نهان بودم پنهان شدم.

الهی!  تو دوستان را به دشمنانت می‌نمایی، درویشان را غم و اندوه دهی، بیمار کنی و خود بیمارستان کنی، درمانده کنی و خود درمان کنی، از خاک آدم کنی و با وی چندان احسان کنی، مجلسش روضه رضوان کنی،

الهی!  از پیش خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم نیست.

الهی!  دستم گیر که دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم.

الهی!  خود را از همه به تو وابستم، اگر بداری تو را پرستم و اگر نداری خود پرستم نومید مساز بگیر دستم.

الهی!  ای دورنظر و ای نیکو حضر و ای نیکوکار نیک منظر، ای دلیل هر برگشته، و ای راهنمای هر سرگشته، ای چاره ساز هر بیچاره و ای آرنده هر آواره، ای جامع هر پراکنده و ای رافع هر افتاده. دست ما گیر ای بخشنده بخشاینده.

الهی!  کار آن دارد که با تو کاری دارد. یار آن که دارد چون تو یاری دارد. او که در هر دو جهان تو را دارد هرگز کی تو را بگذارد.

الهی!  در سر گریستنی دارم دراز. ندانم از حسرت گریم یا از ناز.

الهی!  یاد تو در میان دل و زبان است و مهر تو میان سر وجان.

الهی! یکتای بی‌همتایی، قیوم توانایی، بر همه چیز بینایی، در همه حال دانایی، از عیب مصفایی، از شرک مبرایی، اصل هر دوایی، داروی دل‌هایی،بتو رسد ملک خدایی.

الهی! نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان.

الهی! ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی. چه عزیز است آن کس که تو خواهی.

الهی! ای خالق بی‌مدد و ای واحد بی‌عدد، ای اول بی‌هدایت و ای آخر بی‌نهایت. ای ظاهر بی‌صورت و ای باطن بی‌سیرت، ای حی بی‌ذلت ای بخشنده بی‌منت، ای داننده رازها، ای شنونده آوازها، ای بیننده نمازها، ای شناسنده نامها، ای رساننده گامها، ای مطلع بر حقایق، ای مهربان بر خلایق، عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر و بر عیب‌های ما مگیر که تو قوی و ما حقیر، از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت.

الهی! ای کامکاری که دل دوستان در کنف توحید توست و ای که جان بندگان در صف تقدیر تو است، ای قهاری که کس را به تو حیلت نیست، ای جباری که گردن کشان را با تو روی مقاومت نیست، ای کریمی که بندگان را غیر از تو دست آویز نیست. نگاه دار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم.


حسن زاده آملی، حسن؛ كتاب الهی نامه؛ بااندكی تصرف

=

خدای من!

تو گفتی به حق و چه صادقانه و صمیمانه که:

« ای ایمان آورندگان! یاد خدا کنید، زیاد و همیشه و هر آن و هر لحظه و تسبیح و تنزیه او کنید هر صبح و شام ».

گفتنی به حق و چه بزرگانه و دلسوزانه که:

« یادم کنید تا از یادتان نبرم، بخوانیدم تا دست گیرم، رو سوی من کنید تا به سویتان بیایم».

پس تو فرمان یاد خویش دادی و تو نیز وعده وفا فرمودی.

هم یاد کردن ما تو را، لطف توست و هم یاد کردن تو، ما را.

فرمودی که حضورت را در دلمان مستدام کنیم تا تو نیز از یادمان نبری.

خدایا!

تو منزه تر از آنی که بر زبان ما به تنزیه بگذری. و تسبیح تو برتر از آنست که تا اوج دلهای ما تنزل کند.

ما عامل فرموده های توئیم، ما به یاد تو زیست می کنیم، تو نیز از ابر وعده خویش باران وفا ببار و ما را در نظر آر.

ای در یاد آورنده به خاطر دارندگان!

ای حضور قلب ذاکران!

ای در اندیشه آنان که در اندیشه تواند!

 ای به یاد آنان که با یاد تو می زیند!

 ای مهربانترین مهربانان!

=

عرض درود و ادب و احترام دارم خدمت یکایک سروران حاضر در این نشست

ابتدا تشکر می کنم از قاری محترم قران کریم جناب آقای ... که با صدای گرم و بیان زیبای خودشان در این صبح سرد زمستانی برنامه ما را گرم و آغاز کردند

انشااله که به برکت همین قران کریم ، امروز روزی سراسر خیر و نیکی و شادمانی باشه برای همگی ما

و اما تشکر می کنم از همگی شما  بزرگوارانی که با گامهای با صفایتان، این گردهمایی را با انوار حضورتان منور و به زیور اندیشه های تابناکتان مزین کردید.

علما و روحانیون حاضر / صاحبان شریف اندیشه و قلم در حوزه .... که از گستره ایران عزیز اسلامی تشریف آورده اند / مدیران محترم دستگاه های علمی آموزشی و اجرایی / اصحاب شریف رسانه

و عرض خیرمفدم وبژه خدمت

اما امروز   ....شنبه  1392

اما امروز در خدمت شما هستیم با آیین

این برنامه حاصل همگرایی

و امبد.اریم این همگرایی، در سابه حضرت حق با نوآوری، نواندیشی، ابتکار و ابداع پیوند عمیق  با خلاقیت و شکوفایی داشته باشد و با دستیابی به قلل رفیع دانایی و توانایی سهم و رسالت خودش را در راستای توسعه ایران عزیز اسلامی انجام دهد.

در اینجا لازم می دانم از تمامی بزرگوارانی که در پیش بینی، برنامه ریزی، تدارک و برپایی این گردهمایی تلاش کردند تشکر و فدردانی شود.

با این مقدمه افتخار دعوت دارم