حكايت سلطان سنجر
گویند روزی رشیدالدّین وطواط به دربار سلطان سنجر حضور یافت سلطان بدون توجّه او را زیردست بعضی از اشخاص دیگری جای داد. شاعر ناراحت گردید و این قطعه لطیف را بگفت :
دانی شاها که دور فلک در هزار ســال
چـون من یگانه ای ننماید به صد هنر
گر زیردست هر کس و ناکس نشــانیم
آنجا لطیفه ای است بدانم من آن قدر
بحر است مجلس تو و در بحر بی خلاف
لؤلؤ به زیــر باشد و خـاشاک بر زبر
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 9:7 توسط محمد
|