• تكمله‌اي بر وقايع‌نگاري سه روز زندگي در كلينيك بيماران رواني
  • زنده‌باد اميد...
  • پژمان موسوي

  • 1لابه‌لاي سطور را شده است كه بخوانيد؟ حرف‌هايي كه زده مي‌شود و روي كاغذ نمي‌آيد را مي‌گويم. انگيزه اصلي از انتخاب سوژه را مي‌گويم: كلمات و جملاتي كه در لابه‌لاي سطور مستترند و خواننده آگاه با اندكي تامل مي‌تواند آنها را به آساني ببيند و لمس كند. اصلا وظيفه و هنر نويسنده يا روزنامه‌نگار است كه با اين شگرد، پيام اصلي نوشته‌اش را به مخاطبش منتقل كند: پيامي كه مهم نيست چيست، مهم اين است كه حتما «پيامي» در كار است كه اگر چنين نبود، آن مطلب يا نوشته، اصلا قلمي نمي‌شد...
    2نمي‌دانم دقت كرده‌ايد يا نه اما در همين روزهاي اخير، در همين نوشته‌هاي به ظاهر معمولي و هميشگي، «پيامي» مستتر است؛ پيامي كه در لابه‌لاي سطور نوشته‌ها جا خوش كرده است و خبر از يك تحول مي‌دهد؛ تحولي عميق براي مردمي كه تشنه «اميد» هستند. فرقي هم نمي‌كند اين نوشته چه باشد؛ اين نوشته مي‌تواند حتي روايت چند روز زندگي در آسايشگاه بيماران رواني باشد كه همين چند روز پيش حميد جعفري آن را قلمي كرد و در آن به ظاهر از مصايب و سختي‌هاي زندگي اين شهروندان گفته بود. نوشته‌اي دردآور كه شخصيت‌هايش «راوي» زندگي سخت و ملال‌آور خود بودند. در لابه‌لاي سطور همين نوشته هم حتي مي‌شد رنگي از «اميد» را جست‌وجو كرد: اميدي كه حتي در وجود شخصيت‌هاي اين نوشته هم مشاهده مي‌شد و آنها را به فرداي بهتر رهنمون مي‌كرد. اميدي كه هنوز هم هست و اگر نبود چه‌ها كه نمي‌شد. و به واقع مگر وظيفه يك روزنامه‌نگار به غير از تزريق اميد به جامعه‌اش هست؟ جامعه‌اي كه همه چيز در خدمت به آنهاست و هرچه كه به نوشته مي‌آيد، انگيزه‌اي براي زندگي بهتر آنها. اصلا به غير از اين را هم مگر مي‌توان متصور بود؟ اگر اميد نباشد بعدش چه مي‌شود؟ جهان بدون اميد مگر چيزي جز برزخ خواهد بود؟
    3به نظر مي‌رسد اميد به عنوان يكي از معدود «سرمايه‌هاي فرهنگي» ما، به شدت نيازمند حفاظت است؛ در چه قالبي باشد مهم نيست و به قلم چه كسي نيز هم، آنچه مهم است حفظ اميد و ترويج آن در بين جامعه ايراني است؛ مگر جز اين است كه به قول شاعر عزيزمان سيدعلي صالحي «هنوز هم باران هست. راه، رويا، روشنايي هست. شب فقط استعاره است، شب هرگز دشمن كسي نبوده است. ما در ستايش زنده ماندن به شادماني رسيده‌ايم. امتحان كن، شعر... خوب است، اميد است، رضايت است، آزادي است...» آري! اميد خود زندگي است...