چند تا از پسرای کلاسمو برده بودم جشنواره مسابقه قرآن داشتند؛

دیدم دو تا خانوم چادری که فقط نوک دماغشون پیداس نشستن دارن بعنوان داور از

بچه های طفل معصوم 5,6 ساله آزمون میگیرن؛ کلی با شاگردام حرف زدم که رفتین

رو سن مودب باشین و هول نکنین و ازین حرفا؛

خلاصه اولین بچه رو فرستادم بالا و خودمم با یه لبخند غرورآمیز وایسادم روبروشون

که مثلا منو ببینن روحیه بگیرن؛ خانومه پرسید: فلان سوره رو بخون پسر گلم؛یهو

دیدم پسره بلندگو رو گرفت رو به من گفت: خانوم نمیشه خودت ازم بپرسی؟من ازین

زنه میترسم؛این که دهن نداره از کجا صداش درمیاد؟

ملت نمیدونستن بخندن یا ...؟