هیچگاه والدین اش را ندید، فرزند آینده بود، رویایی در سر داشت: می خواست با سیب گاز زده ای از گاراژ خانه اش دنیا را دگرگون کند...آسوده بخواب، آنهایی که چنین برای رویای خود می جنگند، هرگز نمی میرند.