tag

آرم ببینیم

 

Jive Social Software Customer Logos

The Beatles

The Beatles were a rock and pop band from Liverpool, England that formed in 1960. During their career, the group primarily consisted of John Lennon (rhythm guitar, vocals), Paul McCartney (bass guitar, vocals), George Harrison (lead guitar, vocals) and Ringo Starr (drums, vocals). Although their initial musical style was rooted in 1950s rock and roll and skiffle, the group worked with different musical genres, ranging from Tin Pan Alley to psychedelic rock. Their clothes, style and statements made them trend-setters, while their growing social awareness saw their influence extend into the social and cultural revolutions of the 1960s. After the band broke up in 1970, all four members embarked upon successful solo careers.

The Beatles were one of the most commercially successful and critically acclaimed bands in the history of popular music, selling over one billion records internationally. In the United Kingdom, The Beatles released more than 40 different singles, albums, and EPs that reached number one, earning more number one albums (15) than any other group in UK chart history. This commercial success was repeated in many other countries; their record company, EMI, estimated that by 1985 they had sold over one billion records worldwide. According to the Recording Industry Association of America, The Beatles have sold more albums in the United States than any other band. In 2004, Rolling Stone magazine ranked The Beatles number one on its list of 100 Greatest Artists of All Time. According to that same magazine, The Beatles' innovative music and cultural impact helped define the 1960s, and their influence on pop culture is still evident today. In 2008, Billboard magazine released a list of top-selling Hot 100 artists to celebrate the chart's fiftieth anniversary; The Beatles topped it.

طرح ببینیم


ThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumbThumb

عشق و دیوانگی

زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود؛.

 فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند.

 آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.

روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از

همیشه.

ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.

مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا"

فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.

و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول

کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به

شمردن ...یک...دو...سه...چهار...همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛

خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛

اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛

هوس به مرکز زمین رفت؛

دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛

طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.

و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک...

همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست

تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن

عشق مشکل است.

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.

نود و ینج ...نود و شش...نود و هفت... هنگامیکه دیوانگی به صد

رسید, عشق پرید و در بوته گل رز پنهان شد.

دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.

اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود؛ زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی

پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.

دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.

او از یافتن عشق ناامید شده بود.

حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط  باید عشق را پیدا کنی و او

پشت بوته گل رز است.

LSD for Puma

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد

ان را در بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف

شد . عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده

بود و از میان انگشتانش قطران خون بیرون می زد.

شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست

جایی را ببیند.

او کور شده بود.

دیوانگی گفت :

« من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می تواتم تو را درمان

کنم.»

عشق یاسخ داد:

تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری

بکنی؛ راهنمای من شو.»

و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است

و دیوانگی همواره در کنار اوست.

LSD Digital Art - LST

يادمان باشد

يادمان باشد از اين پس خطايي نكنيم

گرچه در خود شكستيم اما صدايي نكنيم 

                                                                     يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

                                                                     طلب عشق زهر بي سر وپايي نكنيم

Word Clock

 

كــزيــن بــرتــر انــديــشـــه بـــر نـــگـــذرد

 

بـــــه نـــــام خـــــداونـــــد جـــــان و خـــــرد

خـــــداونــــــد روزي ده رهــــــنــــــمــــــاي

 

خــــداونـــــد نـــــام و خـــــداونـــــد جـــــاي

فــروزنــده ي مـــاه و نـــاهـــيـــد و مـــهـــر

 

خــداونـــد كـــيـــوان و گـــردان ســـپـــهـــر

نـــگـــارنـــده ي بـــرشـــده پـــيـــكـــرســــت

 

ز نــام و نـــشـــان و گـــمـــان بـــرتـــرســـت

نــبــيــنــي مـــرنـــجـــان دو بـــيـــنـــنـــده را

 

بـــه بـــيـــنـــنـــدگـــان آفـــريــــنــــنــــده را

كـــه او بـــرتـــر از نـــام و از جـــايــــگــــاه

 

نـــيـــابـــد بـــدو نـــيــــز انــــديــــشــــه راه

نـــــيـــــابـــــد بـــــدو راه جـــــان و خــــــرد

 

ســخــن هــرچــه زيــن گــوهــران بــگــذرد

هــمــان را گــزيــنــد كــه بــيـــنـــد هـــمـــي

 

خــرد گــر ســخــن بــرگــزيـــنـــد هـــمـــي

مــيـــان بـــنـــدگـــي را بـــبـــايـــدت بـــســـت

 

ســتــودن نــدانــد كــس او را چــو هـــســـت

در انـديـشـه ي سـخــتــه كــي گــنــجــد اوي

 

خــرد را و جــان را هــمــي ســنـــجـــد اوي

ســـتـــود آفـــريـــنــــنــــده را كــــي تــــوان

 

بـــــديـــــن آلـــــت راي و جـــــان و زبــــــان

ز گـــفـــتـــار بـــي كـــار يـــكـــســـو شـــوي

 

بـه هـسـتــيــش بــايــد كــه خــســتــو شــوي

بــه ژرفــي بــفـــرمـــانـــش كـــردن نـــگـــاه

 

پــرســـتـــنـــده بـــاشـــي و جـــويـــنـــده راه

زدانـــــش دل پـــــيــــــر بــــــرنــــــا بــــــود

 

تــــوانــــا بـــــود هـــــركـــــه دانـــــا بـــــود

 

طرح های زیبا

QBN – For a better tomorrow.

Steve Jobs

Design is not just what it looks like and feels like. Design is how it works.”

 

به بهانه زادروز آزی

ایام از برای شما می آیند

                       و از شما مبارک می شوند

                      "  مبارک شمائید "

  روز آمدنت

             که روز خوش خاطرات ماست

                           خجسته باد

 

                           ایام به کام

 با آرزوی شادمانی، بهروزی، شادکامی و پیروزی

                                   29 فروردین 1388

داستان كوتاه متشكرم اثر آنتوان چخوف

همين چند روز پيش، «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم .

به او گفتم: بنشينيد«يوليا واسيلي ‌‌‌‌‌اِونا»! مي‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نمي‌‌‌آوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سي‌‌‌روبل به شما بدهم اين طور نيست؟

 -   چهل روبل .

-   نه من يادداشت كرده‌‌‌‌ام، من هميشه به پرستار بچه‌‌هايم سي روبل مي‌‌‌دهم. حالا به من توجه كنيد.

شما دو ماه براي من كار كرديد.

 

-   دو ماه و پنج روز

-   دقيقاً دو ماه، من يادداشت كرده‌‌‌ام. كه مي‌‌شود شصت روبل. البته بايد نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد. همان طور كه مي‌‌‌‌‌دانيد يكشنبه‌‌‌ها مواظب «كوليا» نبوديد و براي قدم زدن بيرون مي‌‌رفتيد.

 سه تعطيلي .. . . «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين‌‌هاي لباسش بازي مي‌‌‌كرد ولي صدايش درنمي‌‌‌آمد.

-   سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را مي‌‌‌گذاريم كنار. «كوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب «وانيا» بوديد فقط «وانيا» و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشيد.

دوازده و هفت مي‌‌شود نوزده. تفريق كنيد. آن مرخصي‌‌‌ها ؛ آهان، چهل و يك‌ ‌روبل، درسته؟

چشم چپ «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌‌‌اش مي‌‌لرزيد. شروع كرد به سرفه كردن‌‌‌‌هاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت.

-   و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد ..

فنجان قديمي‌‌‌تر از اين حرف‌‌‌ها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسيدگي كنيم.

موارد ديگر: بخاطر بي‌‌‌‌مبالاتي شما «كوليا » از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بي‌‌‌‌توجهيتان

باعث شد كه كلفت خانه با كفش‌‌‌هاي «وانيا » فرار كند شما مي‌‌بايست چشم‌‌هايتان را خوب باز مي‌‌‌‌كرديد. براي اين كار مواجب خوبي مي‌‌‌گيريد.

پس پنج تا ديگر كم مي‌‌كنيم.

در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد...

« يوليا واسيلي ‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم.

-     امّا من يادداشت كرده‌‌‌ام ..

-    خيلي خوب شما، شايد …

-    از چهل ويك بيست و هفت تا برداريم، چهارده تا باقي مي‌‌‌ماند.

چشم‌‌‌هايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق مي‌‌‌درخشيد. طفلك بيچاره !

-         من فقط مقدار كمي گرفتم ..

در حالي كه صدايش مي‌‌‌لرزيد ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بيشتر.

-          ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، مي‌‌‌كنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا . . . يكي و يكي.

-         يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .

-         به آهستگي گفت: متشكّرم!

-         جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.

-         پرسيدم: چرا گفتي متشكرم؟

-          به خاطر پول.

-         يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه مي‌‌گذارم؟ دارم پولت را مي‌‌‌خورم؟ تنها چيزي مي‌‌‌تواني بگويي اين است كه متشكّرم؟

-   در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند.

-   آن‌‌ها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه مي‌‌زدم، يك حقه‌‌‌ي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل مي‌‌‌‌دهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده.

ممكن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان در نيامد؟

ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟

لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است.

بخاطر بازي بي‌‌رحمانه‌‌‌اي كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم.

براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم!

پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنين دنيايي چقدر راحت مي‌‌شود زورگو بود.

شبی از برايِ رابی

twitter
نام من میلدرد است؛ میلدرد آنور . قبلاً در دی‌موآن در ایالت آیوا در مدرسه ي ابتدایی معلّم موسیقی بودم. مدّت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش درآمدم کمک کرده است. در طول سالها دریافته‌ام که سطح توانایی موسیقی در کودکان بسیار متفاوت است. با این که شاگردان بسیار با استعدادی داشته‌ام، امّا هرگز لذّت داشتن شاگرد نابغه را احساس نکرده‌ام. امّا، از آنچه که شاگردان "از لحاظ موسیقی به مبارزه فرا خوانده شده" می‌خوانمشان سهمی داشته‌ام. یکی از این قبیل شاگردان رابی بود. 

 

  Shoeself
رابی یازده سال داشت که مادرش (مادری بدون همسر) او را برای گرفتن اوّلین درس پیانو نزد من آورد. برای رابی توضیح دادم که ترجیح می‌دهم شاگردانم (بخصوص پسرها) از سنین پایین‌تری آموزش را شروع کنند. امّا رابی گفت که همیشه رؤیای مادرش بوده که او برایش پیانو بنوازد. پس او را به شاگردی پذیرفتم. رابی درس‌های پیانو را شروع کرد و از همان ابتدا متوجّه شدم که تلاشی بیهوده است. رابی هر قدر بیشتر تلاش می‌کرد، حس‌ّ شناخت لحن و آهنگی را که برای پیشرفت لازم بود کمتر نشان می‌داد. امّا او با پشتکار گام‌های موسیقی را مرور می‌کرد و بعضی از قطعات ابتدایی را که تمام شاگردانم باید یاد بگیرند دوره می‌کرد.ا

در طول ماهها او سعی کرد و تلاش نمود و من گوش کردم و قوز کردم و خودم را پس کشیدم و باز هم سعی کردم او را تشویق کنم. در انتهای هر درس هفتگی او همواره می‌گفت، "مادرم روزی خواهد شنید که من پیانو می‌زنم." امّا امیدی نمی‌رفت. او اصلاً توانایی ذاتی و فطری در اينباره را نداشت. مادرش را از دور می‌دیدم و در همین حدّ می‌شناختم؛ می‌دیدم که با اتومبیل قدیمی‌اش او را دم خانه ي من پیاده می‌کند و سپس می‌آید و او را می‌برد. همیشه دستی تکان می‌داد و لبخندی می‌زد امّا هرگز داخل نمی‌آمد.ا

یک روز رابی نیامد و از آن پس دیگر او را ندیدم که به کلاس بیاید. خواستم زنگی به او بزنم امّا این فرض را پذیرفتم که به علّت نداشتن توانایی لازم بوده که تصمیم گرفته دیگر ادامه ندهد و کاری دیگر در پیش بگیرد. البتّه خوشحال هم بودم که دیگر نمی‌آید. وجود او تبلیغی منفی برای تدریس و تعلیم من بود.ا

چند هفته گذشت. آگهی و اعلانی درباره ي تک‌نوازی آینده به منزل همه ي شاگردان فرستادم. بسیار تعجّب کردم که رابی (که اعلان را دریافت کرده بود) به من زنگ زد و پرسید، "من هم می‌توانم در این تک‌نوازی شرکت کنم؟". توضیح دادم که، "تک‌نوازی مربوط به شاگردان فعلی است و چون تو تعلیم پیانو را ترک کردی و در کلاسها شرکت نکردی عملاً واجد شرایط لازم نیستی." او گفت، "مادرم مریض بود و نمی‌توانست مرا به کلاس پیانو بیاورد امّا من هنوز تمرین می‌کنم. خانم آنور، لطفاً اجازه بدین؛ من باید در این تک‌نوازی شرکت کنم!" او خیلی اصرار داشت.ا

نمی‌دانم چرا به او اجازه دادم در این تک‌نوازی شرکت کند. شاید اصرار او بود یا که شاید ندایی در درون من بود که می‌گفت اشکالی ندارد و مشکلی پیش نخواهد آمد. تالار دبیرستان پر از والدین، دوستان و منسوبین بود. برنامه ي رابی را آخر از همه قرار دادم، یعنی درست قبل از آن که خودم برخیزم و از شاگردان تشکّر کنم و قطعه ي نهایی را بنوازم. در این اندیشه بودم که هر خرابکاری که رابی بکند چون آخرین برنامه است کلّ برنامه را خراب نخواهد کرد و من با اجرای برنامه ي نهایی آن را جبران خواهم کرد.ا
 

برنامه‌های تکنوازی به خوبی اجرا شد و هیچ مشکلی پیش نیامد. شاگردان تمرین کرده بودند و نتیجه ي کارشان گویای تلاششان بود. رابی به صحنه آمد. لباسهایش چروک و موهایش ژولیده بود، گویی به عمد آن را به هم ریخته بودند. با خود گفتم، "چرا مادرش برای این شب مخصوص، لباس درست و حسابی تنش نکرده یا لااقل موهایش را شانه نزده است؟"ا

رابی نیمکت پیانو را عقب کشید؛ نشست و شروع به نواختن کرد. وقتی اعلام کرد که کنسرتوی 21 موتزارت در کو ماژور را انتخاب کرده، سخت حیرت کردم. ابداً آمادگی نداشتم آنچه را که انگشتان او به آرامی روی کلیدهای پیانو می‌نواخت بشنوم. انگشتانش به چابکی روی پرده‌های پیانو می‌رقصید. از ملایم به سوی بسیار رسا و قوی حرکت کرد؛ از آلگرو به سبک استادانه پیش رفت. آکوردهای تعلیقی آنچنان که موتزارت می‌طلبد در نهایت شکوه اجرا می‌شد! هرگز نشنیده بودم آهنگ موتزارت را کودکی به این سن به این زیبایی بنوازد. بعد از شش و نیم دقیقه او اوج‌گیری نهایی را به انتها رساند. تمام حاضرین بلند شدند و به شدّت با کف‌زدن‌های ممتدّ خود او را تشویق کردند.ا

سخت متأثّر و با چشمی اشک‌ریزان به صحنه رفتم و در کمال مسرّت او را در آغوش گرفتم. گفتم، "هرگز نشنیده بودم به این زیبایی بنوازی، رابی! چطور این کار را کردی؟" صدایش از میکروفون پخش شد که می‌گفت، "می‌دانید خانم آنور، یادتان می‌آید که گفتم مادرم مریض است؟ خوب، البتّه او سرطان داشت و امروز صبح مرد. او کر مادرزاد بود و اصلاً نمی‌توانست بشنود. امشب اوّلین باری است که او می‌تواند بشنود که من پیانو را چگونه می‌نوازم. می‌خواستم برنامه‌ای استثنایی باشد."ا
 

چشمی نبود که اشکش روان نباشد و دیده‌ای نبود که پرده‌ای آن را نپوشانده باشد. مسئولین خدمات اجتماعی آمدند تا رابی را به مرکز مراقبت‌های کودکان ببرند؛ دیدم که چشم‌های آنها نیز سرخ شده و باد کرده است؛ با خود اندیشیدم با پذیرفتن رابی به شاگردی چقدر زندگی‌ام پربارتر شده است.ا


خیر، هرگز نابغه نبوده‌ام امّا آن شب شدم. و امّا رابی؛ او معلّم بود و من شاگرد؛ زیرا این او بود که معنای استقامت و پشتکار، و عشق و باور داشتن خویشتن و شاید حتّی به کسی فرصت دادن و علّتش را ندانسته و ناخودآگاه به من یاد داد. ا


بله دوستان، باز هم صحبت از باور داشتن استعدادها و توانمنديهاي نهفته ي جوانان، نوجوانان و نوباوگان است. چه خوب است كه آنها را دريابيم و با حمايت و ارزش نهادن به شخصيت والاي آنها نيروي استقامت و پشتكار، كه همانا باور داشتن خویشتن است را در وجودشان تقويت كنيم.ا

Duoh! Beauty & Brains

حکایت زیبا

 

سالهاي بسيار دور پادشاهي زندگي ميكرد كه وزيري داشت.

وزير همواره ميگفت: هر اتفاقي كه رخ ميدهد به صلاح ماست.

 روزي پادشاه براي پوست كندن ميوه كارد تيزي طلب كرد اما در حين بريدن ميوه انگشتش را بريد،
وزير كه در آنجا بود گفت: نگران نباشيد تمام چيزهايي كه رخ ميدهد در جهت خير و صلاح شماست.
پادشاه از اين سخن وزير برآشفت و از رفتار او در برابر اين اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زنداني كردن وزير را داد.

چند روز بعد پادشاه با ملازمانش براي شكار به نزديكي جنگلي رفتند. پادشاه در حالي كه مشغول اسب سواري بود راه را گم

 كرد و وارد جنگل انبوهي شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالي كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود
به محل سكونت قبيلهاي رسيدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قرباني براي خدايانشان بودند،
زماني كه مردم پادشاه خوشسيما را ديدند خوشحال شدند زيرا تصور كردند وي بهترين قرباني براي تقديم به خداي آنهاست.
آنها پادشاه را در برابر تنديس الهه خود بستند تا وي را بكشند،
اما ناگهان يكي از مردان قبيله فرياد كشيد«چگونه ميتوانيد اين مرد را براي قرباني كردن انتخاب كنيد در حالي كه وي بدني ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنيد.»
به همين دليل وي را قرباني نكردند و آزاد شد.
پادشاه كه به قصر رسيد وزير را فراخواند و گفت:اكنون فهميدم منظور تو از اينكه ميگفتي هر چه رخ ميدهد به صلاح شماست چه

  بوده زيرا بريده شدن انگشتم موجب شد زندگيام نجات يابد اما در مورد تو چي؟ تو به زندان افتادي اين امر چه خير و صلاحي براي تو داشت؟
وزير پاسخ داد: پادشاه عزيز مگر نميبينيد،اگر من به زندان نميافتادم مانند هميشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زماني كه شما را قرباني نكردند مردم قبيله مرا براي قرباني كردن انتخاب ميكردند،بنابراين ميبينيد كه حبس شدن نيز براي من مفيد بود .

 

ايمان قوي داشته باشيد

و بدانيد هر چه رخ ميدهد خواست خداوند است

سوالی از حنا مخملباف

- چقدر کتاب می خوانید؟

ما نمی رویم یک کتاب را برداریم و بخوانیم. ما تخصصی کتاب می خوانیم. مثلاً یک دفعه می گوییم روانشناسی، بعد مثلاً 20 تا کتاب را بابا انتخاب می کند و می گوید: اینها بهترین کتابهایی هستند که من در زمینه روانشناسی خوانده ام. می توانید همین ها را بخوانید. ما دوره ای کتاب می خوانیم. مثلاً یک دفعه می گوییم: خب حالا نوبت کتاب خواندن است. یک ماه کتاب می خوانیم. ما معمولاً روی یک چیز تمرکز می کنیم. مثلاً در کلاس هایمان یکدفعه روزی 12 ساعت فقط مونتاژ می کردیم. مثلاً 12 ساعت فقط درباره عرفان حرف می زدیم. وقتی روز تمام می شد و می خواستیم بخوابیم، بعد از یک مدت فکر می کردم امروز ابوسعید ابوالخیر بوده ام. مثل یک جور دوش گرفتن بود. مثلاً امروز دوش شعر. امروز دوش فروغ فرخزاد، امروز دوش سهراب سپهری.

انیشتین سر سفره هفت سین پروفسور حسابی

 einstein%20and%20Godel.jpg

 

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت:   " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.

خاطرات مهندس ایرج حسابی

لطفا فاتحه ای نثار روح استاد کنید.

با افتخار " سال نو مبارک، نوروزتان پاینده "

مجموعه قوانین

قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

 

 

قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

 

 

قانون تعمیر:

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

 

 

قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

 

 

قانون معذوریت:

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

 

 

قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

 

 

قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

 

 

قانون نتیجه:

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

 

 

قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

 

 

قانون تئاتر:

کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

 

 

قانون قهوه:

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.

امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست، پس اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید

اگر به دنبال موفقیت نروید خودش به دنبال شما نخواهد آمد. زندگی هنگامی به شما پاداش خواهد داد كه موفقیت را بعنوان یك حق آسمانی پذیرفته و باور داشته باشید. مجبورنیستید در موقعیت موجود باقی بمانید . این بستگی به تصمیم گیری خودتان دارد . می توانید هر لحظه تغییر كنید

هیچ وقت برای لذت بردن از زندگی و برای عوض شدن دیر نیست. هرکس که در زندگی زودتر تغییر کند زودتر موفق خواهد شد...

اصل و نصب برخی واژه ها

بدون تردید برایتان جالب خواهد بود که بدانید :

آيا مي‌دانستيد که اصل و نسب برخي از واژه‌ها و عبارات مصطلح

در زبان فارسي در واژ‌ه‌ها عبارتي از يک زبان بيگانه قرار دارد

و شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده است؟

به نمونه‌هاي زير توجه کنيد:

زِ پرتي: واژة روسيZeperti به معني زنداني است و استفاده از آن يادگار زمان قزاق‌هاي روسي در ايران است در آن دوران هرگاه سربازي به زندان مي‌افتاد ديگران مي‌گفتند يارو زپرتي شد و اين واژه کم کم اين معني را به خود گرفت که کار و بار کسي خراب شده و اوضاعش ديگر به هم ريخته است.

 

هشلهف: مردم براي بيان اين نظر که واگفت (تلفظ) برخي از واژه‌ها يا عبارات از يک زبان بيگانه تا چه اندازه مي‌تواند نازيبا و نچسب باشد، جملة انگليسي (I shall haveبه معني من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگويند ببينيد واگويي اين عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون ديگر اين واژة مسخره آميز را براي هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم ديگر نيز (چه فارسي و چه بيگانه) به کار مي‌برند.

 

چُسان فُسان: از واژة روسي Cossani Fossani به معني آرايش شده و شيک پوشيده گرفته شده است.

شِر و وِر: از واژة فرانسوي Charivari به معني همهمه، هياهو و سرو صدا گرفته شده است.


فاستوني: پارچه اي است که نخستين بار در شهر باستون Boston در امريکا بافته شده است و بوستوني مي‌گفته‌اند.


اسکناس: از واژة روسي Assignatsia که خود از واژة فرانسوي Assignat به معني برگة داراي ضمانت گرفته شده است.

فکسني: از واژة روسي Fkussni به معني بامزه گرفته شده است و به کنايه و واژگونه به معني بيخود و مزخرف به کار برده شده است.


لگوري (دگوري هم مي‌گويند): يادگار سربازخانه‌هاي ايران در دوران تصدي سوئدي‌ها است که به زبان آلماني (Lagerhure) به فاحشة کم‌بها يا فاحشة نظامي مي‌گفتند.


نخاله: يادگار سربازخانه‌هاي قزاق‌هاي روسي در ايران است که به زبان روسي به آدم بي ادب و گستاخ مي‌گفتند Nakhal و مردم از آن براي اشاره به چيز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.

يك طراحی قابل قبول حاصل شعور جمعی است

حاصل یك سفارش برای طراحی جلد كتاب بستگی به درك موقعیت ارتباطی بین سفارش دهنده و طراح دارد و یك طراحی قابل قبول حاصل شعور جمعی است و تنها به طراح آن برنمی‌گردد.
مجید عباسی گفت: نكته بسیار مهم برای طراحی جلد كتاب، آن است كه شما از محتوای آن آگاهی داشته باشید، پس باید كتاب را خواند و یا با نویسنده و مترجم آن صحبت كرد و نقطه نظر او را شنید، زیرا یك طراحی قابل قبول حاصل شعور جمعی است و تنها به طراح آن برنمی‌گردد.
به گفته وی، جلد است كه كتاب را معرفی و آن را به كالایی فرهنگی تبدیل كرده ونیز مخاطب را به خرید ترغیب می‌كند.
عباسی با بیان اینكه طراحی جلد كتاب در ایران به اندازه طراحی پوستر در دیگر نقاط جهان اهمیت دارد، افزود: بسیاری از طراحان زبده پوستر در حیطه طراحی جلد كتاب نیز موفق اند زیرا هر وقت كه میزان سفارشات طراحی پوستر كم بوده آنان به طراحی روی جلد كتاب روی آورده‌اند، بنابراین می‌توان برآیند كمی و كیفی طراحی روی جلد در ایران را برابر با طراحی پوستر و گاهی اوقات از آن بیشتر دانست.
وی ادامه داد: وظیفه طراحی ،ایجاد تركیبی درست از تصویر و تایپ است، من گاهی ،هم از تصویر و هم از تایپ استفاده می‌كنم، در جایی تصویر عمده می‌شود، تایپ در دیده شدن تصویر كمك می‌كند و در جایی فقط با تایپ كار می‌كنم؛ این موارد بستگی به نوع كار، فرآیند طراحی و نتیجه حاصل از آن دارد.
عباسی گفت: طراحی جلد كتاب در ایران بدون در نظر گرفتن طراحی داخل آن صورت می‌گیرد و ناشر از طریق حروف‌چین سلیقه خود را اعمال می‌كند ولی من در چند سال اخیر توانسته‌ام توجه ناشران را به حروف‌چینی ساده و خوانا با حروف مناسب، صفحه‌بندی متعادل و بر حذر داشتن آنان از استفاده از ده‌ها تایپ زشت و غیر قابل استفاده، همراه با طراحی صفحات اول و سوم جلب كنم.
به گفته وی، طراحی جلد كتاب به‌طور طبیعی از محتوای آن ایده می‌گیرد و لحن شخصی طراح به آن اضافه می‌شود. یك طراحی خوب برای جلد كتاب، آگاهی كامل طراح را از محتویات آن طلب می‌كند.
عباسی افزود: آن جلدهایی ماندگارتر می‌شوند كه هم حاصل نگاه زمان خود هستند و هم در ذهن خوانندگان نشانه‌ای از محتوای كتاب باقی می‌گذاردند.
«چشمه»، «خجسته»، «فراروان»، «گفتار»، «دید» از جمله انتشاراتی اند كه عباسی با آنها همكاری داشته است.

شکار روباه


عنوان: شکار روباه
طراح: مریم خسروانی
سال تولد: ۱۳۶۰
نوع اثر: پوستر
سال طراحی: ۱۳۸۷
تكنيك: افست
سایز: ۵۰ در ۳۵
سفارش دهنده: علی‌ رفیعی


درباره ی اثر:

این اثر برای نمایش "شکار روباه" کاری از علی‌ رفیعی طراحی شده است. موضوع نمایش زندگی‌ آقا محمد خان قاجار است. آقا  محمد خان  اخته شده،  رسم بوده که خروس را هم اخته کنند، در داستانهای کودکان روباه همیشه به دنبال شکار خروس بوده، اما این بار خروس اخته  به شکار روباه می‌ رود.

نمایش پوسترهای قدیمی در پاریس و نمایش آثار تراکسلر در برلین



پوستر نمایشگاه تروکسلر/ اثر: Niklaus Troxler
پوستر نمایشگاه پوسترهای قدیمی/ اثر: Christian Roux
نمایشگاهی از آثار گرافیست سوئیسی نیکلاس تراکسلر در برلین و نمایشگاهی از پوسترهای قدیمی در پاریس بر پا شده است.

نمایشگاه آثار ترکسلر از ۱۵ فروردین ماه آغاز شده و تا ۱۰ اردیبهشت ماه ادامه خواهد داشت.
برای آشنایی بیشتر با تراکسلر و دیدن آثار او از سایت  www.troxlerart.ch دیدن کنید.
همچنین نمایشگاهی از پوسترهای قدیمی در پاریس بر پا است که از ۲۹ اسفند سال گذشته آغاز شده و تا ۱۹ اردیبهشت ماه ادامه خواهد داشت.
این نمایشگاه که در گالری "سیت دان" بر پا شده و پوسترهای  هنرمندانی چون پیِر آلشینسکی، جورج براک، ویکتور برونر، الکساندر کالدر، مارک شاگال، ژان کوکتو، رابرت کومبا، نیکی دو سن فال، نیکلا دو استائل، ژان دوبوفه، سم فرانسیس، پل کلی، خوان گریس، کیت هرینگ، لو کوربوزیه، فرنان لژه، ری لیختنشتاین، هانری ماتیس، آندره منو، خوان میرو، پابلو پیکاسو، جکسون پولاک، رابرت راوشنبرگ، پیر سولاژ و  کیز ون دانگن به نمایش در آمده است.



جلد كتاب يك رسانه است


جلد كتاب یك رسانه است و طراحی می‌شود تا پیامی را به مخاطب منتقل كند.
خورشیدپور با بیان این مطلب گفت: جلد كتاب فقط نقش محافظت را به عهده ندارد بلكه ویترینی برای معرفی كتاب است.
وی طرح جلد كتاب را دارای نقش‌های مختلفی دانست و افزود: جلب توجه مخاطب و انعكاسی از چكیده كتاب، از مهمترین خصوصیت طرح جلد است؛ كتابی كه در ویترین كتابفروشی قرار می‌گیرد باید نگاه بیننده را جلب كرده و انعكاسی از موضوع كتاب یا فضای كلی آن را در خود داشته باشد.
به گفته خورشیدپور، استفاده این دو كاركرد در قالبی زیباشناسانه و هنرمندانه منجر به طراحی مناسب و متفاوت خواهد شد.
وی ادامه داد: در طی ۸ سال گذشته حجم انتشار كتاب افزایش یافته  و از لحاظ كمی نیز به تعداد افرادی كه در حوزه طراحی و گرافیك فعالیت می‌كنند، افزوده شده، وقتی كمیت زیاد شود ضعف و قوت در طراحی بیشتر خود را نشان می‌دهد.
به گفته خورشیدپور، تمامی حوزه‌های طراحی گرافیك چون پوستر، طراحی جلد و تصویرسازی به تناسب موضوع، وقت زیادی برای اجرا می‌برد و اگر طراح تعهد كاری داشته و حرفه ای باشد بهترین كار ممكن را ارائه كرده و بحث اقتصادی بر طراحی او تاثیر نمی‌گذارد.
به گفته وی، تعداد زیاد مراكز خصوصی و غیر خصوصی آموزشی و دانشگاهی، میزان علاقه‌مندان برای یادگیری گرافیك كه از احتیاج جامعه بیشتر است و كیفیت نامناسب آموزش طی مدت تحصیل باعث می‌شود در طراحی و گرافیك نتیجه فعلی را كسب كنیم.
خورشیدپور در ادامه درباره آثارش گفت: گزیده آثارم شامل پوسترهای فرهنگی، طرح‌های روی جلد كتاب، تصویرسازی، طراحی نشانه و لوگو از سوی انتشارات نظر به چاپ رسیده؛ منتخبی از آثارم نیز توسط انتشارات یساولی منتشر شده است.
وی یادآور شد: تصمیم دارم مجموعه آثارم شامل طراحی جلد كتاب، پوستر، طراحی آرم و تصویرسازی را در قطع رحلی در یك مجموعه به چاپ برسانم.
«علی خورشیدپور» عضو انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران، مدرس کارشناسی ارشد دانشگاه هنر و عضو هیئت داوران اعطای مدرک کارشناسی ارشد دانشگاه هنر است.

پنجره

باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن

                      فریدون مشیری

پکیج های دوست داشتنی



این وبسایت منبع خوبی برای دیدن و دریافت اطلاعات درباره بسته بندی کالاهای مختلف است.
شما با مراجعه روزانه به این وبسایت می توانید نمونه های جدید بسته بندی در زمینه های مختلف را ببینید و از نام طراح آن و یا تایپ فیس های استفاده شده در طراحی گرافیک آن و جزییات بیشتر اطلاع حاصل کنید.
این وبسایت فقط به معرفی نمونه های خلاق بسته بندی نمی پردازد و بیشتر پست های این وبسایت را بسته بندی چیزهایی تشکیل می دهد که روزانه با آنها شاید سر و کار داشته باشیم.
در بخش آرشیو می توانید بر اساس تقسیم بندی موضوعی به گشت زنی در این وبسایت بهتر ادامه دهید. هر پست این وبسایت در ظاهر شامل یک تصویر و توضیحی مختصر است اما در باطن (!) وقتی بر روی لینک های دنباله کلیک کنید می توانید تصاویر بیشتری را ببینید!

راه اندازی سایت الکترونیکی ویژه

سایت الکترونیکی " موسسه فرهنگی هنری ویژه پردازان سبز" که صاحب امتیاز رسمی " آموزشگاه آزاد هنرهای تجسمی ویژه" است با آدرسwww.vijecorp.com راه اندازی شد.
طراحی کلی گرافیک این سایت را رضا عابدینی و اجرای طراحی صفحات را مریم صیادی انجام داده که به لطف و همت ساسان بهزادی توسط شرکت پارس پیک ساخته و پرداخته شده است.
در حال حاضر در سایت ویژه ،کلیه بخش ها و دوره های مدرسه ویژه معرفی شده و به طور جامع کلیه اطلاعات مورد نیاز را در دسترس علاقمندان قرار می دهد.
به زودی اطلاعات واحدهای دیگر زیر مجموعه این موسسه از قبیل" نشر ویژه نگار " نگارخانه ویژه"،ویژه فیلم"و "کانون تبلیغاتی فرهادی"نیز در سایت ویژه راه اندازی خواهد شد.
پست الکترونیکی مدرسه ویژه vsvc@vijecorp.com و پست الکترونیکی موسسه فرهنگی هنری ویژه پردازان سبز info@vijecorp.com است.

زیباترین چیز در دنیا

روزی فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی نگاهی به فرشته انداخت وفرمود:من تورا تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول میکنم،به زمین برو وبا ارزشترین چیز دنیا را برای من بیاور.

فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت.سالها روی زمین به دنبال با ارزشترین چیز دنیا گشت.روزی به یک میدان جنگ رسید، سرباز جوانی رایافت که به سختی زخمی شده بود . مرد جوان دردفاع از کشورش با شجاعت جنگیده بود وحالا درحال مردن بود فرشته آخرین قطره از خون سرباز را برداشت وبا سرعت به بهشت باز گشت.

خداوند فرمود:به راستی چیزی که تو آوردی باارزش است. سربازی که زندگیش را برای کشورش میدهد، برای من خیلی عزیز است، ولی برگرد وبیشتر بگرد.

فرشته به زمین بازگشت وبه جستجوی خود ادامه داد. سالیان دراز در شهرها ،جنگلها ،ودشتها گردش کرد. سرانجام روزی در بیمارستان بزرگ پرستاری دید که بر اثر یک بیماری در حال مرگ بود.

پرستار از افرادی مراقبت کرده بود که این بیماری را داشتند و آنقدر سخت کار کرده بودکه مقاومتش را از دست داده بود. پرستار رنگ پریده در تختخواب سفری خود خوابیده بود ونفس نفس میزد.

در حالی که پرستار نفسهای آخرش را میکشید، فرشته آخرین نفس پرستار را برداشت وبه سرعت به سمت بهشت رفت.

وبه خداوند گفت:خدوندا مطمئنم آخرین نفس این پرستار فداکار با ارزشترین چیزدر دنیاست. خداوند پاسخ داد: این نفس چیز با ارزشی است. کسی که زندگیش را برای دیگران میدهد، یقینا از نظر من با ارزش است.ولی برگرد ودوباره بگرد.

فرشته برای جستجو ی دوباره به زمین بازگشت وسالیان زیادی گردش کرد.

 شبی مرد شروری را که براسبی سوار بود درجنگل یافت. مرد به شمشیر ونیزه مجهز بود.او میخواست از نگهبان جنگل انتقام بگیرد.

مرد به کلبه کوچکی که جنگلبان وخانواده اش درآن زندگی میکردند، رسید.نور از پنجره بیرون میزد.مرد شرور از اسب پایین آمد واز پنجره داخل کلبه را بدقت نگاه کرد.

زن جنگلبان را دیدکه پسرش را میخواباند و صدای اورا که به فرزندش دعای شب را یاد میداد،شنید.چیزی درون قلب سخت مرد ،ذوب شد. آیا دوران کودکی خودش را بیاد آورده بود؟

چشمان مرد پر از اشک شده بود وهمان جا از رفتار ونیت زشتش پشیمان شد وتوبه کرد.

فرشته قطره ای اشک از چشم مرد برداشت وبه سمت بهشت پرواز کرد.

خداوند فرمود:

این قطره اشک با ارزشترین چیزدردنیاست، برای اینکه این اشک آدمی است که توبه کرده وتوبه درهای بهشت را باز میکند.

دوست معمولي ، دوست واقعي


دوست معمولي هيچگاه نمي تواند گريه تورا ببيند.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود..
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نمي داند.
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو مي آورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن مي ماند.
دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت مي شود.
دوست واقعي مي پرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها مي کند.
دوست معمولي مانند يک مهمان عمل مي کندو منتظر مي ماند تا از او پذيرايي کني.
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي مي کند.
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
دوست واقعي مي داند که بعد از يک مرافعه دوستي محکم تر مي شود.
دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند

آشنایی با ساموئل مارتین جردن، مدیر آمریکایی دبیرستان البرز

عکس یادگاری در مقابل مک ‌کورمیک‌ هال، در سال ۱۳۰۹ هجری خورشیدی

دکتر ساموئل مارتین جردن (به انگلیسی: Samuel M. Jordan) از سال ۱۸۹۹ تا سال ۱۹۴۰ ریاست کالج آمریکایی تهران (دبیرستان البرز) را به عهده داشت. او بانی و سازنده دبیرستان البرز و مدرسه دخترانه آمریکایی تهران است.

جردن در سال ۱۸۷۱ میلادی در نزدیکی شهر یورک در پنسیلوانیا بدنیا آمد. پس از تحصیل در دبستان و دبیرستان در سال ۱۸۹۵ میلادی از کالج لافایت درجه B.A (لیسانس) گرفت. در سال ۱۸۹۸ درجه استادی علوم الهی (ام.ا) از دانشگاه پرینستون را دریافت کرد. در سال ۱۹۱۶ کالج لافایت او را با درجه D.D (دکتر در حکمت و فلسفه) شناخت و در سال ۱۹۳۵ میلادی از کالج واشنگتن و جفرسون بدرجهٔ دکترای حقوق نائل شد.

دکتر جردن در سال ۱۸۹۸ میلادی (۱۲۷۸ خورشیدی) به ایران آمد و یک سال بعد ریاست مدرسه را به عهده گرفت .در سال ۱۹۱۳ میلادی (۱۲۹۲ خورشیدی) با راه‌اندازی کلاس‌های باقیمانده دوره دوازده ساله دبیرستان تکمیل گردید. در سال ۱۹۱۸ میلادی (۱۲۹۷ خورشیدی) اولین ساختمان شبانه‌روزی که در آن زمان، مک کورمیک‌ هال (Maccormick Hall) نامیده می‌شد و یک ساختمان دیگر پایان یافت.

 به پاس خدمات فرهنگی وی در کالج البرز، دو مدال و نشان به او عطا کرد:

  • در سال ۱۳۰۰ هجری خورشیدی، وی یک قطعه نشان و مدال درجه دوم علمی

  • بار دیگر در سال ۱۳۱۹ هجری خورشیدی، وی و خانمش به دریافت نشان درجه یک علمی دیگر مفتخر شدند.

دکتر جردن، در سال ۱۳۱۹ هجری خورشیدی از ایران رفت.

دکتر جردن پس از بازگشت به آمریکا، در سال ۱۳۲۳ هجری خورشیدی، دوباره به ایران آمد و مورد استقبال شاگردان و مریدانش قرار گرفت. او ایران را وطن دوم خود می ‌نامید و همواره از آن به نیکی یاد می‌کرد. وی در سال ۱۳۳۳ هجری خورشیدی، در ۸۱ سالگى در آمريكا در گذشت.

در سال ۱۳۲۶ هجری خورشیدی، مراسمی به یاد او و برای بزرگداشت او در تالار دبیرستان البرز برگزار شد و نیم تنه سنگی وی را که استاد ابوالحسن صدیقی تراشیده بود، در کنار در ورودی آن نصب کردند. این پیکره بعدا به کتابخانه دانشگاه صنعتی امیرکبیر منتقل گردید.


بزرگراه آفریقا در شمال تهران، در زمان رژیم گذشته، به یادبود وی خیابان جردن نام گرفته بود، نامی که هنوز هم بطور غیر رسمی کاربرد دارد.

کتابی به نام "روش دکتر جردن" به قلم شکرالله ناصر در دیماه ۱۳۲۳ در تهران منتشر شده که در آن به شیوه کار وی و اداره دبیرستان پرداخته است.

از خاطرات و کلمات دکتر جردن

  • "من میلیونر هستم زیرا هزارها فرزند دارم که هر کدام برای من، برای ایران و برای دنیا میلیونها ارزش دارند."

        "بچه‏ها مملكت شما سابقهٔ درخشانى داشته است. بازگشت به آن روزگار درخشش بستگى به همت و شجاعت و كوشش شما دارد. اميدوارم حرف من در گوش و قلب شما باشد و براى ملت و كشورتان مفيد واقع شويد."

        برای دروغ ده شاهی کفاره تعیین کرده بود.

        اگر در جیب کسی سیگار پیدا میشد یک تومان جریمه داشت.

        اگر از دانش‏آموزى سئوالى مى‏كرد و او بلد نبود، مى‏گفت: "كلّه به ‏كار، كدو كنار."

        میگفت " سیگار لوله بی مصرفی است که یک سر آن آتش و سر دیگر آن احمقی است!"

        لوطى‏ را در معنايى منفى ـ در مايهٔ الواط ـ به ‏كار مى‏برد و مى‏گفت: "غيرت، همت، زحمت، كار، كوشش: اينها به آدم‏آباد مى‏رسد. سستى، بى‏حالى، كارنكردن، بارى‏ به ‏هرجهت بودن به لوطى‏آباد مى‏رسد."

          از دیگر بزرگان دربارهٔ او

          تا كشور ما جايگه جردن شد
            بس خارستان كز مددش گلشن شد
            اين باغ هنر كه دور از او بود، كنون‏
            چشمش به جمال باغبان روشن شد

          و نيز:

          نادانى چيست جز به غفلت مردن؟
            بايد به علاج از اين مرض جان بردن
            گفتم كه طبيب درد نادانى كيست؟
            پير خردم گفت كه جردن، جردن!

          مقابله با زلزله

          اين ايميل برام ارسال شده بود. به نظرم مطلب جالبي بود.
          بعضي قسمت‌هاش کاملا متفاوت با آموزش‌هايي هستش که تا حالا براي مقابله با زلزله داده شده است.
          لطفا بخوانيد و به دوستانتون هم اطلاع دهيد...

          نام من doug copp و رئيس گروه نجات و مدير تيم آمريكائي نجات بين المللي  (ARTI) American Rescue Team International هستم.
          اين تيم از مجربترين گروه هاي نجات مي باشد . نوشته هاي متن زير مي تواند جان افراد زيادي را در هنگام وقوع زلزله از مرگ نجات دهد. من به درون 875 ساختمان فرو ريخته ناشي از زلزله خزيدم و با گروه هاي نجات 60 كشور كار كرده و در تعداد زيادي ازكشورهاي جهان گروههاي نجات را سازماندهي نمودم و عضو گروه نجات خيلي از اين كشورها هستم . همچنين به مدت دو سال به عنوان كارشناس سازمان ملل در زمينه تخفيف فاجعه (UNX051-UNIENET) بودم و از سال 1985 به بعد در صحنه بلاياي طبيعي عمده جهان بجز مواردي كه فاجعه آني بوده ، شركت داشتم .
          در سال 1996 ما يك فيلم مستند ساختيم كه صحت متدولوژي ارائه شده توسط بنده را تاييد مي كرد. دولت مركزي تركيه و مقامات محلي و دانشگاه شهر استانبول در تهيه و فيلم برداري از اين آزمايش علمي و عملي با تيم ARTI همكاري داشتند. ما يك مدرسه و يك خانه را با 20 مانكن در داخل آن فرو ريختيم، 10 مانكن را بصورت (Duck And Cover) (خميده و پنهان شده ) و 10 مانكن ديگر را به روش بقاي خودم تحت نام ((Triangle Of Life )مثلث حيات) استفاده كرديم. پس از فرو ريختن ناشي از زلزله مصنوعي ، ما به درون آوارها خزيديم و وارد ساختمانها شديم تا نتايج آزمايش را فيلمبرداري و مستند كنيم در اين فيلم كه فنون زنده ماندن خود را تحت نظارت مستقيم و شرايط علمي مرتبط با ريزش آوار تمرين نموديم به روشني نشان مي داد آنهائي را كه از روش (Duck And Cover) ( خميده و پنهان شده ) استفاده كردند، شانس زنده ماندن آنها صفر درصد و براي آنهائي كه از روش ما )مثلث حيات) استفاده كردند، 100 درصد بود. اين فيلم در تركيه و كشورهاي اروپائي توسط ميليونها تماشاچي ديده شد و در ايالات متحده و كانادا و آمريكاي لاتين هم از طريق تلويزيون به نمايش گذاشته شد.
          اولين ساختماني كه بداخل آن خزيدم، مدرسه اي در شهر مكزيكوسيتي و درجريان زلزله سال 1985 بود همه بچه ها در زير ميزهايشان بودند و همگي تا ضخامت استخوانهايشان در هم كوبيده شده بودند. آنها مي توانستند زنده بمانند اگر در كنار ميزهايشان و در راهروي بين ميزها دراز مي كشيدند. كاري كه انجام داده بودند غير معقول و غير ضروري بود و در تعجب بودم كه چرا آنها در راهروها نبودند. من آن موقع نمي دانستم كه به آنها گفته شده بود كه خود را زير چيزي پنهان سازند.
          بسادگي مي توان دريافت، هنگاميكه ساختمانها تخريب مي شوند وزن سقف كه بر روي اشياء و مبلمان فرود مي آيد، آنها را درهم مي كوبد و فضاي خالي اي را در كنار آنها ايجاد مي نمايد اين فضا همان چيزي است كه من به آن مثلث حيات ((Triangle Of Life مي گويم هر اندازه اشياء بزرگتر و محكم تر باشند كمتر فشرده مي شوند و هر اندازه كمتر فشرده شوند فضاي خالي كه احتمال زنده ماندن افرادي را كه به آن پناه مي برند بيشتر مي شود. يك بار ديگر مي توانيد ساختمان فرو ريخته را در تلويزيون نگاه كنيد مثلث هايي را كه شكل گرفته اند را شمارش كنيد آنها در اكثر نقاط وجود دارند و از معمول ترين اشكالي هستند كه در داخل آوارها به راحتي مي توانيد مشاهده نماييد.
          من كاركنان سازمان آتش نشاني شهر ((Trujillo تروجيلو (با جمعيتي 750،000 نفري) را براي چگونه زنده ماندن و محافظت و نجات خانواده هايشان در هنگام وقوع زلزله آموزش دادم. رئيس آتش نشاني شهر ((Trujillo تروجيلو كه خود استاد دانشگاه اين شهر هم مي باشد همواره مرا همراهي مي كرد و خود گواه حوادث اتفاق افتاده بود. مطلب ذيل گفته او مي باشد
          "نام من روبرتو روزالس است هنگاميكه 11 ساله بودم در اثر بروز زلزله سال 1972كه بيش از 70.000 نفرتلفات داشته است ، در داخل ساختمان فروريخته بدام افتادم و آنچه باعث نجاتم گرديد مثلث حياتي بود كه در كنار موتورسيكلت برادرم بوجود آمده بود. كليه دوستانم كه در زير ميز يا تخت رفته بودند در زير آنها له شده و جانشان را از دست داده بودند. من مثال زنده اي از ((Triangle Of Life ( مثلث حيات ) هستم و دوستانم مثالي از (Duck And Cover) ( خميده و پنهان شده ) كه همگي جانشان را از دست دادند."
          نكات و توصيه هاب مهم آقاي doug copp
          1- در هنگام بروز زلزله و فرو ريختن ساختمان هر كسي كه از روش (Duck And Cover) ( خميده و پنهان شده ) استفاده كند بدون استثناء و همواره محكوم به مرگ است . افرادي كه زير اشيائي نظير ميزها و اتومبيلها مي روند در همانجا له مي شوند.
          2- سگها و گربه ها و بچه ها همگي آنها اغلب بصورت طبيعي در وضعيت جنيني كه در رحم قرار دارند ، خم مي شوند و شما هم بايد همين طور عمل كنيد. اين غريزه طبيعي ايمني و اصل بقاء است . شما مي توانيد با همين شيوه در فضاي خالي كوچكتري زنده بمانيد. پس در زمان بروز زلزله سريع خود را كنار اشياء بزرگ ، مانند كاناپه بزرگ و يا اجسام محكمي كه در مقابل ضربه كمتر فشرده مي شوند و فضاي خالي در مجاور خود باقي مي گذارند ، قرار دهيد.
          3- ساختمان هاي چوبي از ايمن ترين نوع ساختمانها محسوب مي شوند كه مي توانيد در هنگام وقوع زلزله در داخل آنها باشيد، دليل آن ساده است چونكه چوب قابل انعطاف بوده و با نيروي زلزله به راحتي حركت مي كند. اگر ساختمان چوبي فرو ريزد فضاهاي خالي بزرگي ايجاد مي شود . همچنين ساختمانهاي چوبي داراي وزن متمركز شده و خردكنندگي كمتري هستند. ساختمانهاي آجري مي توانند در حد قطعات آجر متلاشي شوند و آجرها منجر به بروز صدمات زيادي مي شوند البته اجساد له شده ناشي از فرو ريختن آنها از صدمات حاصل از فرو ريختن قطعات بتني بزرگ كمتر مي باشد.
          4- اگر زلزله در هنگام شب و زماني كه شما در رختخواب خود هستيد اتفاق بيفتد كافي است از روي تخت به پايين بغلتيد ، يك فضاي ايمن و مناسب در اطراف تخت وجود دارد.. هتلها مي توانند نرخ زنده ماندن ساكنان خود را در هنگام وقوع زلزله ، با نصب تابلوي راهنما در پشت درب اتاقها و اطلاع رساني به ساكنان مبني بر اينكه " در هنگام وقوع زلزله روي زمين كنار تختخواب دراز بكشيد" افزايش دهند.
          5- اگر شما هنگام وقوع زلزله در حال تماشاي تلويزيون هستيد و فرار از در يا پنجره برايتان بسادگي امكانپذير نيست، در وضعيت جنيني در كنار كاناپه يا صندلي بزرگ خم شويد.
          6- هر كسي كه در زمان وقوع زلزله در زير درب قرار گيرد محكوم به مرگ است. چونكه اگر در هنگامي كه زير درب قرار دارد، چهار چوب اطراف درب به سمت جلو و عقب بيافتد ، زير مصالح ساختماني بالاي چهار چوب درب له خواهد شد و اگر ستونها به طرفين بيفتند در اين حالت توسط آنها به دو نيم خواهد شد لذا در هر دو صورت جان خود را از دست خواهد داد .
          7- هرگز در هنگام وقوع زلزله بر روي پله ها نرويد چونكه پله ها داراي گشتاور فركانسي متفاوتي هستند و لذا مجزا از تنه اصلي ساختمان نوسان مي كنند. به عبارتي پله ها و بقيه ساختمان با همديگر برخورد مي كنند تا اينكه شكست سازه اي در پله رخ دهد و كساني كه روي پله هستند قبل از اينكه پله خراب شود توسط گامهاي پله گرفتار شده و بصورت وحشتناكي قطع عضو خواهند شد. در هنگام زلزله حتي اگر ساختمان فرو نريزد باز هم از پله ها دور بمانيد چونكه پله ها از مناطقي هستند كه احتمال تخريب بيشتري دارند حتي اگر پله ها توسط زلزله فرو نريزد ممكن است در اثر وزن ازدحام زياد افرادي كه فرياد كشان از روي آن در حال فرار هستند فرو بريزد. پله ها بايد پس از وقوع زلزله هر چند كه ساختمان آسيب نديده باشد از نظر ايمني مورد آزمايش قرار گيرند .
          8- به ديوارهاي محيطي ساختمان نزديك شويد و يا در صورت امكان به بيرون از آنها برويد. هرچه داخل تر و دور تر از ديوارهاي محيطي ساختمان باشيد احتمال اينكه راه گريز شما مسدود شود بيشتر خواهد بود.
          9- كساني كه در هنگام وقوع زلزله در خيابانها داخل خودروي خويش مي مانند وقتي كه خيابان طبقه فوقاني روي آنها خراب مي شود ( در اتوبانهاي دو طبقه )، جان خود را از دست مي دهند. اين دقيقا" همان چيزي است كه در آزادراه نيميتز (Nimitz Freeway) رخ داد و قربانيان زلزله سانفرانسيسكو همگي در داخل خودروي خود به هنگام زلزله باقي ماندند و همگي كشته شدند . آنها مي توانستند زنده بمانند اگر از خودرو خارج شده و در كنارآن نشسته و يا دراز كشيده بودند.كليه خودرو هاي له شده بجز خودروهائي كه ستونهاي پل مستقيمآ روي آنها سقوط كرده بود، داراي فضاي خالي اي به ارتفاع 90 سانتي متر در اطراف خود بودند.
          10 - از خزيدن در داخل خرابه هاي دفاتر روزنامه ها و يا اداراتي كه كاغذهاي انباشته زيادي در آنها وجود داشته است، دريافتم كه كاغذ داراي خاصيت ارتجاعي بوده و چندان فشرده نمي شوند لذا فضاهاي خالي زيادي در اطراف بسته هاي كاغذ بوجود مي آيد كه مي تواند در زمان زلزله مورد استفاده قرار گيرد.