تبليغاتX

شب به کاشانه اغیار نمی باید بود / همه جا با همه کس یار نمی باید بود

کهکشان خیال

غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو كرد همین كه عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت، تو غریبی
نگارش شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:25 نگارندگان: محمد و پدرام| |

عیسی و عبداله امیدوار، دو برادر پژوهشگر پرشور ایرانی در سال ۱۳۳۳ با همتی پولادین عـزم کردند تا جهان را با تمامی پیچیدگیهایش بکاوند. در آن دوران که امکانات سفر قابل مقایسه با جهان امروز نبود آنها سفر خود را به وسیله دو موتورسیکلت از تهران به سوی مشهد و سپس مشرق زمین آغاز کردند.

در این ماجراجویی منـحصر به فرد در تاریخ ایران بـرادران امـیـدوار از صحراهای سـوزان آفـریقا تاجنـگلهای انبوه آمازون ، در سال ۱۳۳۷ به قطب شمال و زندگی با افراد اسکیمو در دشوارترین شرایط جوی، در سال ۱۳۴۵ در سفر پر حـادثه دیگری ، اولین افراد آسیایی بودند که به اتـفاق گروه علمی کشور شـیلی سفر به ششمین قاره سرسخت جهان ، قطب جنوب راتجربه کردند.

نگارش شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:19 نگارندگان: محمد و پدرام| |

کنون ای خردمندوصف خرد*** بدین جایگه گفتن اندرخورد

کنون تا چه داری بیار از خرد*** که گوش نیوشنده زو برخورد

خرد بهتر از هر چه ایزد بداد*** ستایش خرد را به از راه داد

خرد رهنمای و خرد دلگشای*** خرد دست گیرد به هر دو سرای

ازو شادمانی وزویت غمیست*** وزویت فزونی وزویت کمیست

خرد تیره و مرد روشن روان*** نباشد همی شادمان یک زمان

چه گفت آن خردمند مرد خرد*** که دانا ز گفتار از برخورد

کسی کو خرد را ندارد ز پیش*** دلش گردد از کرده​ی خویش ریش

هشیوار دیوانه خواند ورا*** همان خویش بیگانه داند ورا

ازویی به هر دو سرای ارجمند*** گسسته خرد پای دارد ببند

خرد چشم جانست چون بنگری*** تو بی​چشم شادان جهان نسپری

نخست آفرینش خرد را شناس*** نگهبان جانست و آن سه پاس

سه پاس تو چشم است وگوش و زبان*** کزین سه رسد نیک و بد بی​گمان

خرد را و جان را که یارد ستود*** و گر من ستایم که یارد شنود

حکیما چو کس نیست گفتن چه سود *** ازین پس بگو کافرینش چه بود

تویی کرده​ی کردگار جهان*** ببینی همی آشکار و نهان

به گفتار دانندگان راه جوی*** به گیتی بپوی و به هر کس بگوی

ز هر دانشی چون سخن بشنوی*** از آموختن یک زمان نغنوی

چو دیدار یابی به شاخ سخن*** بدانی که دانش نیابد به من

نگارش شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:9 نگارندگان: محمد و پدرام| |

سخن هر چه گویم همه گفته​اند*** بر باغ دانش همه رفته​اند

اگر بر درخت برومند جای*** نیابم که از بر شدن نیست رای

کسی کو شود زیر نخل بلند*** همان سایه زو بازدارد گزند

توانم مگر پایه​ای ساختن*** بر شاخ آن سرو سایه فکن

کزین نامور نامه​ی شهریار*** به گیتی بمانم یکی یادگار

تو این را دروغ و فسانه مدان*** به رنگ فسون و بهانه مدان

ازو هر چه اندر خورد با خرد*** دگر بر ره رمز و معنی برد

یکی نامه بود از گه باستان*** فراوان بدو اندرون داستان

پراگنده در دست هر موبدی*** ازو بهره​ای نزد هر بخردی

یکی پهلوان بود دهقان نژاد*** دلیر و بزرگ و خردمند و راد

پژوهنده​ی روزگار نخست*** گذشته سخنها همه باز جست

ز هر کشوری موبدی سالخورد*** بیاورد کاین نامه را یاد کرد

بپرسیدشان از کیان جهان*** وزان نامداران فرخ مهان

که گیتی به آغاز چون داشتند*** که ایدون به ما خوار بگذاشتند

چه گونه سرآمد به نیک اختری*** برایشان همه روز کند آوری

بگفتند پیشش یکایک مهان*** سخنهای شاهان و گشت جهان

چو بنشیند ازیشان سپهبد سخن*** یکی نامور نافه افکند بن

چنین یادگاری شد اندر جهان*** برو آفرین از کهان و مهان

نگارش شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:6 نگارندگان: محمد و پدرام| |

دل روشن من چو برگشت ازوی*** سوی تخت شاه جهان کرد روی

که این نامه را دست پیش آورم*** ز دفتر به گفتار خویش آورم

بپرسیدم از هر کسی بیشمار*** بترسیدم از گردش روزگار

مگر خود درنگم نباشد بسی*** بباید سپردن به دیگر کسی

و دیگر که گنجم وفادار نیست*** همین رنج را کس خریدار نیست

برین گونه یک چند بگذاشتم*** سخن را نهفته همی داشت

سراسر زمانه پر از جنگ بود*** مبه جویندگان بر جهان تنگ بود

ز نیکو سخن به چه اندر جهان*** به نزد سخن سنج فرخ مهان

اگر نامدی این سخن از خدای*** نبی کی بدی نزد ما رهنمای

به شهرم یکی مهربان دوست بود*** تو گفتی که با من به یک پوست بود

مرا گفت خوب آمد این رای تو*** به نیکی گراید همی پای تو

نبشته من این نامه​ی پهلوی*** به پیش تو آرم مگر نغنوی

گشتاده زبان و جوانیت هست*** سخن گفتن پهلوانیت هست

شو این نامه​ی خسروان بازگوی*** بدین جوی نزد مهان آبروی

چو آورد این نامه نزدیک من*** برافروخت این جان تاریک من

نگارش شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:2 نگارندگان: محمد و پدرام| |
 

به نام خداوند جان و خرد*** کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای*** خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر*** فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برترست*** نگارنده​ی بر شده پیکرست

به بینندگان آفریننده را*** نبینی مرنجان دو بیننده را

نیابد بدو نیز اندیشه راه*** که او برتر از نام و از جایگاه

سخن هر چه زین گوهران بگذرد*** نیابد بدو راه جان و خرد

خرد گر سخن برگزیند همی*** همان را گزیند که بیند همی

ستودن نداند کس او را چو هست*** میان بندگی را ببایدت بست

خرد را و جان را همی سنجد اوی*** در اندیشه​ی سخته کی گنجد اوی

بدین آلت رای و جان و زبان*** ستود آفریننده را کی توان

به هستیش باید که خستو شوی*** ز گفتار بی​کار یکسو شوی

پرستنده باشی و جوینده راه*** به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

توانا بود هر که دانا بود*** ز دانش دل پیر برنا بود

از این پرده برتر سخن​گاه نیست*** ز هستی مر اندیشه را راه نیست

نگارش شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 9:58 نگارندگان: محمد و پدرام| |
نه چراغی برای ماندن وُ
نه چمدانی که سهمِ سَفَر ...!
تنها می‌دانم
که سپيده‌دَم
از تحملِ تاريکی زاده می‌شود.


به همين دليل
دشنام‌ها شنيدم وُ
به روی خود نياوردم
تازيانه‌ها خوردم وُ
به روی خود نياوردم
نارواها ديدم وُ
به روی خود نياوردم
من داشتم به يک نيلوفر آبی
بالای چينه‌ی قديمیِ يک راه دور فکر می‌کردم.
با اين همه ... می‌دانم
سرانجام روزی از اين چاهِ بی‌چراغ برخواهم خاست
چمدان‌های شما را
از ايستگاه به خانه خواهم آورد
و هرگز به يادتان نمی‌آورم که با من چه کرده‌ايد...

http://khalvateman7.blogfa.com/

نگارش شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 9:53 نگارندگان: محمد و پدرام| |
 
 
 
صورتهاي هنرهاي سنتي ايران ، ضمن تنوع و گوناگوني در قالبهاي مختلف خود، همواره از يك معني سخن گفته اند. در اين هنرها، آنچه فضاي شهري را شكل مي دهد متفاوت با مفهوم پديدآورنده معماري نيست؛ چنان كه شكل باغ بر فرش نقش مي خورد و همان بر سقف نيز مشاهده مي شود- مفهومي كه مي توان آن را در ترنم آوا يا شعري هم شنيد. براي ادراك راز وحدت آفرين هنرهاي سنتي ايران، ناگزير بايد به منشأ يي رجوع كرد كه صورت بخش آنهاست. به علاوه ، در فهم اين هنرها، همواره بايد چند مفهوم كليدي را در نظر داشت كه بدون آنها ، راهي براي گشودن راز پنهانشان به چشم نمي آيد. اين مفاهيم آميزه اي است از باورهاي ايراني، كه از دوران باستان تا دوران اسلامي را در بر مي گيرد. به نظر مي رسد كه مهم ترين مفهوم در اين حوزه سلسله مراتب حقيقت باشد كه ديگر مفاهيم نيز برآن استوار است.باور به اين اصل بر همه امور زندگي، از جمله هنر، پرتو مي افكند؛ و از اين روست كه طبيعت نيز به منزله تجلي محسوس حقيقت هستي جايگاه ويژه اي مي يابد. اهميت پديده هاي طبيعي و در رأس آنها ، نور ومظهر اصلي آن، خورشيد، به آسمان يا بهشت رجوع مي كند – مقامي كه برترين مرتبه حقيقت، نوري كه هستي قائم به آن است، در آنجا حاضر است. ديگر مظاهر طبيعت، مانند آب وباد و خاك و درخت، نيز نه تنها نقش مهمي ذر برپايي چنين عالمي دارند، كه به مثابه نشانه هاي بارز حيات و حقيقت حي قيوم بهشت را متمثل مي سازند و همواره همراه با نام خداوند ستايش مي شوند.
با قرار گرفتن خداوند در رأس نظامي سلسله مراتبي، موجودات به منزله مخلوق وي ذيل وجود و نام او قرار مي گيرند. با تصور صورت هرمي شكل عالم، كوه به منزله طبيعي ترين صورت محسوس آن به ذهن متبادر مي شود. از سويي، حقيقت يكتا با خواست مشاهده جمال خويش روي به كثرت مي نهد و عالم خلق را مي آفريند؛ و از سوي ديگر، موجودات با عشق بازگشت به زيبايي و نيكي ازلي و رسيدن به كمال او، يعني منبع حقيقي وجود، مسيري را در پيش مي گيرند كه با طي آن، به وحدت آغازين باز گردند _ وحدتي كه در آن نه اختلافي هست نه تضادي.
حقيقت، به منزله گنج مخفي، كه منشأ و سر چشمه همه چيز، از جمله حسن و زيبايي و عشق است، موجودات را خلق مي كند تا او را بشناسند و زيبايي اش را ببينند. مقام احديت در اولين تكثر خود به مقام واحديت و، از آنجا، به صورت نور در كسوت موجودات در مي آيد. حركت هستي نه در مسيري خطي و وابسته به زمان، بلكه در مسيري دوري است: با حركت از يك نطه شروع مي شود و، پس از طي قوس نزولي، بار ديگر، با روي نهادن به سوي كمال، در قوس صعودي، به همان نقطه باز مي گردد. بنابراين حقيقت وجود از او و قائم به او و هستي همه در يگانگي اوست. اين حركت به سوي تعالي، در دانش رياضي، به حركت اسپيرال مشهور است و در حقيقت، خود نوعي حركت وجودي است. بر اين مبنا، باور به عالمي سلسله مراتبي با حركتي دوري از از وحدت به كثرت و از كثرت به وحدت را مي توان ركن بنيادين در شكل گيري هنرهاي سنتي ايران دانست و نشانه هاي بارز آن را مشاهده كرد. در اين نظام، بهشت برين، به منزله بالاترين مقام و نقطه آغاز و انجام، از اهميت ويژه اي برخوردار است.
پل : راه رسيدن به بهشت
مطابق وداها، بهشت به معني جهان روشنيدرآسمانهاست وبه روايتي، درفرازترين آسمان و، به روايتي ديگر، در سومين آسمان است -«آنجا كه نور ازلي وابدي قرار دارد.» نيكوان در بهشت، يعني در اوج خورشيد، به شادي مشغول اند ودر زير درختي_ درخت انجير_ در آسمان سوم مي زيند و به نوايي خوش گوش مي دارند. در اساطير ايراني نيز، در بهشت برين، همواره، سرودي با نوايي خوش به گوش ميرسد. راه رسيدن به بلندترين مرتبه هستي يا نردباني است كه فاصله ميان او و هر موجودي را پر مي كند يا پلي است كه يك سرش در بلندترين نقطه دنياي خاكي، يعني بر ستيغ كوهها در زمين، قرار مي گيرد و به جايگاه حقيقت در آسمان راه مي برد.
http://ayar.ir/news/show.asp?Id=6266
نگارش شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 14:11 نگارندگان: محمد و پدرام| |

حسن گوهرپور

پروفسور شين لين و ديپا پونجاني دو عضو چيني و هندي كانون جهاني منتقدان تئاتر هستند كه به دعوت

به ايران آمدند. حضور اين دو « نقد هنر بومي » پژوهشكده هنر فرهنگستان هنر براي شركت در همايش

منتقد و نيز تخصص پروفسور شين لين، كه استاد دانشگاه مركزي درام (نمايش) پكن هم هست، فرصتي

به دست داد تا درباره نقد هنر با اين دو منتقد گفت و گويي انجام دهيم، كه مي خوانيد.

شيو ههاي مختلفي در ايران براي نقد اثر هنري وجود دارد، اما اساساً منتقدان در بررسي و واكاوي هنري به مضمون

بيشتر نظر دارند، نه شيو ههاي پرداختن به مضمون. به طور مشخص سؤال من اين است كه آيا در كشورهاي شما هم

اين گونه است؟

ديپا پونجاني: در هند هم تقريباً همين گونه است، اما به تازگي منتقداني پا به عرصه نقد آثار هنري گذاشته

اند كه نه تنها به چگونگي اجراي مضامين، بلكه به جزئيات تكنيكي هم توجه مي كنند.

شين لين : در چين نگاه هاي مختلفي براي نقد آثار هنري وجود دارد كه به تبع آن آثار توليدي هنر با

ديدگاه هاي مختلف مورد نقد و واكاوي قرار مي گيرد.

ايران در دوره هايي از گذار هنري اش به دليل دقت منتقدان به موقعيتي رسيده بود كه نوشتار در حوزه نقد

و بررسي باعث شكوفايي و استقبال و بالعكس باعث ركود اثر هنري مي شد؛ پرسش من اين است كه آيا در

كشورهاي متبوع شما نقد يك اثر هنري به شكل مثبت يا منفي تأثيري بر فروش يا مخاطب اثر دارد؟

ديپا پونجاني: در پاسخ به اين پرسش من كل هند را مثال نمي زنم و فقط درباره محل سكونت و زادگاه

خودم، شهر بمبئي، سخن مي گويم. در اين شهر بزرگ چهار گونه زباني وجود دارد و تقريباً چهار گروه

مخاطب؛ اين است كه يك نقد چندان نمي تواند روي فروش يا مخاطب يك اثر هنري تأثير زيادي بگذارد.

اما در هند نمايش هايي هم هستند كه ما به آنها تئاتر تبليغاتي مي گوييم و اغلب روزنامه ها درباره آنها

نقدهاي مثبت مي نويسند.

شين لين: در چين موقعيت به گونه اي متفاوت است. اولاً بايد بگويم بله، در چين هم دوره هايي وجود

داشت كه نقد اثر هنري روي مخاطب بسيار تأثيرگذار بود، اما الان ديگر آن گونه نيست و متغيرهاي

ديگري روي اين مسئله تأثيرگذاشته اند. اين متغيرها اعم اند از سالن اجرا، نشريه اي كه در آن نقد نوشته

مي شود، نام منتقد و متغيرهاي كوچك ديگر. نكته قابل ذكر اين است كه هم اكنون در چين منتقداني

كه در سايت هاي شخصي مطلب مي نويسند پر مخاطب تر از نشريات مكتوب و تأثيرگذارترند. اگرچه در

چين تئاتر خصوصي كم وجود دارد و روزنامه ها هم نقدهاي خوبي منتشر نمي كنند، اما در همان سطحي

كه برشمردم منتقدان تأثير محدودي بر مخاطب مي گذارند.

وضع مطبوعات تخصصي در حوز ههاي هنري مختلف و به ويژه تئاتر در كشورهاي شما چگونه است؟

ديپا پونجاني: ما در هند نشريه اي كه روزانه منتشر شود (روزنامه) و در حوزه هنر باشد نداريم، اما صفحاتي

به صورت روزانه به اين امر اختصاص دارد. اما به صورت ماهنامه، فصل نامه و هفته نامه، مجلات قابل

توجهي وجود دارد.

شين لين: ما در چين نشريات تخصصي بسياري داريم، اما همه آنها لزوماً مطرح نيستند. شايد اگر بخواهم

آماري ارائه بدهم، بين 30 تا 40 نشريه تخصصي در چين وجود دارد كه در حال فعاليت هستند.

گفت وگو با شين لين و ديپا پونجاني، اعضاي كانون جهاني منتقدان تئاتر

نقد هنر در جهان شرق

آينه خيال / شماره 56 4

آيا در كشورهاي شما جشنوار ههاي سالانه اي در حوزه تئاتر برگزار م يشود و اگر اين امر اتفاق م يافتد، آيا حول موضوع

خاصي است يا اساس هنر بدون موضوع است؟ سؤال بعدي اينكه متوليان اين امور بخش دولتي است يا خصوصي.

ديپا پونجاني: ما در كشورمان سه جشنواره بزرگ و مهم داريم كه به صورت ساليانه برگزار مي شوند. در اين

جشنواره ها هم بخش هايي وجود دارند كه مربوط به موضوعات از پيش تعيين شده اند. اما در مورد خصوصي يا دولتي

بودن بگويم كه يكي از اين جشنواره ها خصوصي است و دوتاي ديگر دولتي اند.

شين لين: ما در چين جشنواره هاي زيادي داريم، اما به صورت سالانه برگزار نمي شوند. در واقع شايد بهتر

باشد اين گونه بگويم كه در كشور ما جشنواره هايي به صورت نامنظم به لحاظ زماني برگزار مي شوند كه

دولتي نيستند. يك جشنواره هم داريم كه توسط دولت برگزار مي شود و توالي زماني منظمي دارد كه البته

جشنواره چندان مهمي نيست.

برخورد منتقدان با اين جشنوار هها چگونه است؟

ديپا پونجاني: در كشور ما جشنواره اي نيست كه منتقدان نخواهند در مورد آن مطلبي بنويسند. البته بايد

گفت كه منتقدان مطرح به طور قطع درباره برخي از جشنواره ها مطلب نمي نويسند، اما براي آن آثار هم

افرادي هستند كه نقد و بررسي بنويسند.

شين لين: بله، جشنواره هايي هستند كه برخي منتقدان حرفه اي علاقه اي به نوشتن درباره آثار شركت

كننده در آن ندارند. اين جشنواره ها اغلب دانشجويي هستند و آنها هم براي خودشان مخاطبان و منتقدان

مخصوصي (دانشجو) دارند.

منتقدان در سرزمين شما آيا تقسيم بندي هاي درون گروهي دارند؟ به عنوان مثال در برخي از كشورها يا شايد در

اغلب كشورها منتقدان در ميان خود سره و ناسره تعريف مي كنند و اين گونه مي پندارند كه اساس دانايي در حوزه

نقد و پژوهش در دسترس آنهاست؛ پس با اين پيش فرض گروه ديگر را بي سواد مي پندارند. آيا در كشور شما

اين گونه نيست؟

ديپا پونجاني: كم و بيش در هند هم اين گونه است.

شين لين: ما اين قدر منتقد كم داريم كه اصلاً به اين چيزها فكر نمي كنند. اما در همين وضعيت هم باز

مي تواند گرايش هاي جدايي خواهانه و بايكوت كننده را شاهد بود.

آيا در هند و چين منتقد بودن مي تواند به شكل شغل مطرح باشد، يا مثل كشورهاي ديگري كه به لحاظ

فرهنگي تقريباً هم تراز چين و هند هستند، نقد هنري نمي تواند شغل در معناي اقتصادي باشد؟

ديپا پونجاني: خير، در هند نقد نوشتن نمي تواند شغل كسي باشد. البته هستند كساني كه در مطبوعات كار

مي كنند و گه گاه با نوشتن نقد مبلغي هم دريافت مي كنند، اما مشخصاً در هند نقد نوشتن شغل محسوب

نمي شود و نمي توان از طريق آن زندگي را گذارند.

شين لين: نه، در چين منتقدي نيست كه فقط نقد بنويسد و از آن راه امرار معاش كند. اگر هم چنين

آدمي وجود داشته باشد (با ترديد)، مجبور است درباره همه هنرها بنويسد و اگر بخواهد به طور تخصصي

درباره يك هنر نقدنويسي كند، زندگي اش نمي گذرد. در چين اساساً روزنامه نگاري جاي اين گونه نقد

57 آينه خيال / شماره 4 نويسي را كه به شغل تبديل مي شود، گرفته است.

نگارش شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 14:4 نگارندگان: محمد و پدرام| |
دوسالانه نقاشی جهان اسلام ، «تأمل» در خويش ،‌«تعامل با جهان » ميزگردي با حضور محمود جوادي پور ،‌ حسين محجوبی، كاظم چلیپا - منصوره حسینی – سهراب هادي –فرزاد زاد محسن اشاره: رویدادها و فرصت های فرهنگی هنری، همواره در تعیین مسیر هنرها اثرگذار بوده اند، نمایشگاه دوسالانه نقاشی بین المللی جهان اسلام نیز از این کیفیت معنایی و ایجاد تاثیر وضعی برخوردار است.برای اینکه از جنبه های مختلف ابعاد و تاثیر این رویداد مهم را بررسي و تحليل كنيم درخواستی از تنی چند از اساتید و نقاشان معاصر داشتيم تا در یک گفتگوي رو در رو به این مهم بپردازیم، در نشستی که متن تنظیم شده آن از نظرتان می گذرد استاد محمود جوادی پور، استاد منصوره حسینی، از پیشکسوتان و بنیانگذاران نقاشی نوین ایران و کاظم چلیپا و سهراب هادی از نقاشان معاصر و فرزاد زادمحسن از نگاه نقد و تاثیر و اثر نقد بر مسیر هنرهای تجسمی، هر یک به ارائه نظر و طرح دیدگاه هایی پرداختند.آنچه در ذیل می خوانید، حاصل این گفتگوست. باحضور : آقایان جوادی پور، حسين محجوبی، كاظم چلیپا - خانم منصوره حسینی – سهراب هادي –فرزاد زاد محسن موضوع میزگرد: نگاه به پیشینه دوسالانه ها در ایران و بخصوص نقاشی جهان اسلام و تأثیراتی را که بوجود آورده روندی را که می تواند در سیر رو به تعالی «نقاشی جهان اسلام» داشته باشد و در واقع هر نوع زمینه ای را که ممکن است فضایی را برای ایجاد یک حرکت ، ایجاد بداعت و نوآوریهایی که برخاسته از همه بنیان های فرهنگی ایران اسلامی در اين عرصه ايجاد كند . سهراب هادي : استاد جوادی پور: موضوع مورد بحث ،تاریخچه دوسالانه ها و تأثیرات آنها است .درنقاشي معاصر ایران اينكه اين اتفاق ، از کی ، كجا و چگونه آغاز شد و تا آنجایی که شما به خاطر دارید چند دوسالانه تا كنون در ایران برگزار شده است و بخصوص نگاه ونظرشما درباره تأثير دوسالانه نقاشی جهان اسلام از جنبه هاي مختلف چگونه است ؟ استاد محمود جوادي پور : به نظر من این دوسالانه خیلی کمک کرده به اینکه هنرمندان و جوانان به فعالیتشان بیشتر ادامه دهند و کارهای مهمتری بکنند و فضای تازه ای بیافرینند که اگر این روند را ادامه دهند یقیناً به جایگاه برتری می رسند. هادي : به غیر از دوسالانه جهان اسلام آيا شما در دوسالانه های دیگري هم در ايران شركت داشته ايد ؟ جوادي پور : نمایشگاهها در ایران تقریباً از سال 1337 آغاز شده و این نمایشگاهها به مرور بهتر شدند و دانشکده ها توسعه پیدا کردند و الان اوضاع خیلی فرق کرده با آن روزی که من خودم یک دانشجو بودم. دانشگاهها خیلی محدود بودند ودر رشته نقاشی و معماری، 6 نفر استاد بیشتر نداشتیم که از شاگردان برجسته استاد کمال الملک بودند و ما یک مقدار از آنها چیزهایی یادگرفتیم که در حد معلومات ایشان بود و خانمی بود فرانسوی که ایشان ما را با نقاشی جهانی آشناکردند و نقاشی که در آنطرف مرز مرسوم بود و دنباله اش را گرفتیم و ادامه داديم و گاه خیلی مسائل ساده ای هم برای ما پیش می آمد که هیچ کس نبود تا از او بپرسیم. یکی از برنامه ها برنامه ای به اسم هنرهای تزئینی بود. در دوره های اول و دوم بیشتر وقت و انرژی ما صرف پیدا کردن و فهمیدن مسائل می شد. هادي : شما چه زمانی تدریس در دانشكده را شروع كرديد ؟ جوادي پور : تدریس را از سال 1332 شروع کردم و آن موقع که من دانشکده بودم سال 1322 در چاپخانه بانک ملی ایران به عنوان نقاش کاری پیدا کردم آنجا تمام مسائل مربوط به گرافیک را یاد گرفتم از طرح چک و آرم شرکتها و جلد کتابها. و من در آنجا یک سری آموزشهایی را در خصوص کارهایی که ارائه می دادند برای چاپ دیدم و به گرافیک علاقمند شدم و بعد از آن هم به دانشگاه آمدم و شروع به کار کردم . اولین نق زدنها را من شروع کردم که رشته گرافیک رشته مهمی است و دانشکده ها باید حتماً رشتة‌ گرافيك داشته باشند و گرافيك بايد تدریس شود . این نق زدنها آنقدر ادامه پیدا کرد که رشته گرافیک در سال 1347 در دانشکده هنر ایجاد شد. اولین دوسالانه ای که در آن شرکت کردید ؟ یادم نیست سهراب هادي : خانم حسيني در خبرها داشتيم كه شما اخيراً بعنوان يكي از اعضاي فرهنگستان هنر انتخاب شده ايد ، عضویت شما در فرهنگستان هنر تبريك مي گويم و قطعاً توانمندیهاي شما در نقاشي ،
نگارش شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 13:55 نگارندگان: محمد و پدرام| |
 
 
 
استاد معمار اهل پاريس، ژان مينيو، در سال 1398م در حين احداث كليساي اعظم ميلان جمله‌اي گفت كه مؤلف آن را اساس مقالة خود نهاده است. او گفت: «هنر بدون علم هيچ است.» در آن زمان قول به تمايز ميان هنر و علم، كه مينيو آن را مردود مي‌شمرد، رفته‌رفته قوت و رواج مي‌يافت. كوماراسوامي با استفاده از شواهدي از شعر و معماري و موسيقي، نشان مي‌دهد كه هنر سنتي از علم، به معناي سنتي آن، جدا نبوده است؛‌ و جدايي اين دو حاصل تفكر جديدي است كه بعد از رنسانس شكل گرفت.
نگارش شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 11:22 نگارندگان: محمد و پدرام| |
مطابق شيوﺓ مختار بيشتر پژوهشگران تاريخ و فرهنگ در روزگار ما، وجود مشابهت ميان دستگاههاي فکري و فرهنگي و ديني از تأثير و تأثر آنها حکايت مي‌کند. به نظر آنان، وجود اين مشابهتها گواه مسلم پيوند تاريخي و مادي ميان آنهاست و کار پژوهشگر، پس از نشان دادن اين هماننديها، تبيين چگونگي اين تأثير و تأثر است. در اين ديدگاه، امکان دست‌يابي به حقيقت واحد بيروني، خصوصاً آن‌گاه که اين حقيقت به وراي عالم مادي و ملموس تعلق داشته باشد، ناديده گرفته يا انکار مي‌شود. به نظر آنان، بيشتر مظاهر فرهنگي و مضامين اعتقادي در هر فرهنگ تحت تأثير فرهنگي ديگر است; و پژوهشگر بايد سلسلة اين تأثرات را تا قديم‌ترين خاستگاه شناخته پي بگيرد. اما از منظري ديگر، اين گونه مشابهتها در ميان فرهنگها و اديان ضرورتاً صورتي «متوالي» ندارد; بلکه حاصل از ارتباط آنها با حقيقت واحد بيروني است; اعم از اينکه اين حقيقت امري طبيعي باشد يا ماوراي طبيعي و ارتباط با حقيقت از طرق عادي باشد يا غيرعادي و وحياني. از ديدگاه اخير، شباهت مضامين در اديان، هم ممکن است ناشي از تأثير و تأثر آنها باشد و هم ناشي از حکايت آنها از حقيقتي بيروني ــ حقيقتي که به واسطة وحي و الهام و شهود بدان دست يافته‌اند. با اين ديدگاه، وجود مشابهت در ميان فرهنگهاي اقصا نقاط جهان نيز، که ارتباط داشتن آنها از منظر مادي نامحتمل است، تبيين مي‌شود. بعلاوه، اين ديدگاه از موضع درون‌ديني نيز با موضوع ارسال رُسل براي همة اقوام جهان هماهنگ است. مؤلف مقاله با چنين ديدگاهي به بررسي مضموني مشابه در اسلام و دين هندو مي‌پردازد. نخست، در مقدمه‌اي، از اهميت مطالعة تطبيقي اسطوره‌ها براي شناخت درست آنها سخن مي‌گويد. آن‌گاه به وجود مضمون مشترک «بانگ آسماني»، با دو وجه معنايي نقمت و نعمت، بيم و اميد، مرگ و حيات، در برخي از اديان بَدْوي مي‌پردازد و آن را تا دين هندو دنبال مي‌کند. به نظر او، در دين هندو اين مضمون بيش از همه در «شيوا» تجلي يافته است، که با بانگ طبل خود مي‌ميراند و زنده مي‌کند. بررسي آنچه جهان‌شناسي هندويي براي شيوا و ساير ايزدان قايل است، يادآور اعمال ملائک در جهان‌شناسي اسلامي است; با اين تفاوت که در جهان‌شناسي اسلامي ملائک کارگزاران خدايند، از خود هيچ نيستند و هيچ ندارند و جز جلوه‌اي از جلوه‌هاي خداي واحد مطلق نيستند. بعيد نيست که در دين هندو نيز، در اصل، ايزدان فرشته بوده و، با دگرگوني اين معاني در طول تاريخ در نزد هندوان، فرشتگان مقام خدايي يافته باشند. مؤلف، پس از بررسي مشابهت دو مضمون «طبل شيوا» و «صور اسرافيل» اين شباهتهاي معنايي را ناشي از آن مي‌داند که همه «از يکي دلبر حکايت مي‌کنند.»

http://ayar.ir/news/show.asp?Id=6357
نگارش شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 11:19 نگارندگان: محمد و پدرام| |
  Jewels Of The Sea Royalty Free Stock Photos

زان پیشتر که از سر ما آب بگذرد
با ناخدا بگوی که از خواب بگذرد

این کشتی شکسته در این تندباد سخت
آخر چگونه از دل گرداب بگذرد

ای سرزمین مادری، ای خانه ی پدر
یادت چو آتش از دل بی تاب بگذرد

ترسم که چاره ای نکند نوش دارویی
زین موج خون که از سر سهراب بگذرد

گر همچو رعد، نعره برآریم همزمان
کی خواب خوش به دیده ی ارباب بگذرد

Sunset In The Sea Royalty Free Stock Image

نگارش شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 12:25 نگارندگان: محمد و پدرام| |

اگر کسی می گوید که برای تو می میرد

دروغ می گوید، حقیقت را کسی می گوید

 که برای تو زندگی می کند.

Sea Royalty Free Stock Photos

نگارش شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 12:15 نگارندگان: محمد و پدرام| |
Rays On Black Royalty Free Stock Photography

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند. 
Sea Sunset Stock Photography
 به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق . آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد .
Colorful Rays Royalty Free Stock Images

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود
هر لحظه دردی سر بر می‏دارد
و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند
این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند
مگر ین قفس کوچک استخوانی گنجیش‏اش چه اندازه است؟

 Colorful Swirl Rays Stock Photography

 آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش  

Sunset Over Sea Royalty Free Stock Photo

نگارش شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 12:14 نگارندگان: محمد و پدرام| |
Colorful  Rays Of Wing Stock Images

از خون جوانان وطن لاله دمیده
 از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
 در سایه گل، بلبل ازین غصه خزیده
 گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
 چه کج رفتارى اى چرخ!
چه بدکردارى   اى چرخ!
 سر کین دارى اى چرخ!
 نه دین دارى نه آیین دارى اى چرخ!

 از اشک همه روى زمین زیر و زبر کن
 مشتى گرت از خاک وطن هست به سر کن
 غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
 اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن
 چه کج رفتارى اى چرخ!
 چه بد کردارى اى چرخ!
 سر کین دارى اى چرخ!
 نه دین دارى نه آیین دارى اى چرخ!

 از دست عدو ناله من از سردرد است
 اندیشه هر آن کس کند از مرگ نه مرد است
 جانبازى عشاق نه چون بازى نرد است
 مردى اگرت هست کنون وقت نبرد است
 
چه کج رفتارى اى چرخ!
 چه بدکردارى اى چرخ!
 سر کین دارى اى چرخ!
 نه دین دارى نه آیین دارى اى چرخ

نگارش شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 12:12 نگارندگان: محمد و پدرام| |

Colorful Red Plane In Flight Stock Images

حرفهايی است برای گفتن

كه اگر گوشی نبود نمیگوييم

و حرفهايی است برای نگفتن

حرفهايی كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند

حرفهای شگفت,زيبا و اهورايی همين هايند

و سرمايه ماورايی هركس به اندازه حرفهايی است كه براي نگفتن دارد

حرفهای بيتاب و طاقت فرسا

كه همچون زبانه های بيقرار آتشند

و كلماتش, هريك، انفجاری را به بند كشيده اند

كلماتی كه پاره های بودن آدم اند...

اينان هماره در جستجوی مخاطب خويشند

اگر يافتند، يافته می شوند...

...و

در صميم وجدان او آرام می گيرند

و اگر مخاطب خويش را نيافتند، نيستند

و اگر او را گم كردند، روح را از درون به آتش میكشند

و دمادم

حريق های دهشتناك عذاب بر او میافروزند...

Sea Lion Caves Sunset Royalty Free Stock Photo 

نگارش شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 12:4 نگارندگان: محمد و پدرام| |

(این داستان در اروپا اتفاق افتاده است)
Sea Shell Royalty Free Stock Photo
مردی فقیر و دلسرد بدنبال درست کردن خود زندگی خود بود. از کسانی که قانون جذب را می دانستند و تجربیات مفید داشتند کمک گرفت و مدتی را هم به تمرین جذب ثروت و مثبت اندیشی سپری کرد.
اما کم کم خسته شد. چون فقط به نتایج سطحی نگاه می کرد. بالاخره تسلیم شد و به زندگی خود پایان داد.
چند روز بعد اطلاعیه ای به خانه اش پست شد که در آن نوشته بود ثروتی کلان را از یکی از بستگانش که در شهر دیگری زندگی می کرد به ارث برده است

 

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --!
موفقیت معمولا لحظه ای از راه می رسد که ابدا انتظارش را ندارید

فریب تاریکی پیش از سحر را نباید خورد

زمان رسیدن به اهداف به خود ما بستگی دارد اگر اغلب اوقات بین ما و نیل به اهداف  فاصله زمانی زیادی وجود دارد دلیلش اینست که یا ما خود این فاصله را تدارک دیده ایم یا

اینکه هنوز با خواسته خود یکی نشده ایم و به احساس خاص آن نرسیده ایم

 

نگارش شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 12:41 نگارندگان: محمد و پدرام| |
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

توي كشوري يه پادشاهي زندگي ميكرد
    كه خيلي مغرور ولي عاقل بود
    يه روز براي پادشاه يه انگشتر به عنوان هديه آوردند
    ولي رو نگين انگشتر چيزي ننوشته بود و خيلي ساده بود
    شاه پرسيد اين چرا اين قدر ساده است ؟
    و چرا چيزي روي آن نوشته نشده است؟
    فردي كه آن انگشتر را آوره بود گفت:
    من اين را آورده ام تا شما هر آنچه كه ميخواهيد روي آن بنويسيد
    شاه به فكر فرو رفت كه چه چيزي بنويسد كه لايق شاه باشد
    وچه جمله اي به او پند ميدهد؟
    همه وزيران را صدا زد وگفت
    وزيران من  هر جمله و هرحرف با ارزشي كه بلد هستيد بگوييد
    وزيران هم هر آنچه بلد بودند گفتند
    ولي شاه از هيچكدام خوشش نيامد
    دستور داد كه بروند عالمان و حكيمان را از كل
    كشور جمع كنند و بياوند
    وزيران هم رفتند و آوردند
    شاه جلسه اي گذاشت و به همه گفت كه هر كسي
    بتواند بهترين جمله را بگويد جايزه خوبي خواهد گرفت
    هر كسي به چيزي گفت
    باز هم شاه خوشش نيامد

    تا اينكه يه پير مردي به دربار آمد و گفت با شاه كار دارم
    گفتند تو با شاه چه كاري داري؟
    پير مرد گفت برايش يه جمله اي آورده ام
    همه خنديدند و گفتند تو و جمله
    اي پير مرد تو داري ميميري تو راچه به جمله
    خلاصه پير مرد با كلي التماس توانست آنها را
    راضي كند كه وارد دربار شود
    شاه گفت تو چه جمله اي آورده اي؟
    پير مرد گفت
    جمله من اينست
    "هر اتفاقي كه براي ما مي افتد به نفع ماست"
    شاه به فكر رفت
    و خيلي از اين جمله استقبال كرد
    و جايزه را به پير مرد داد
    پير مرد در حال رفتن گفت ديدي كه هر اتفاقي كه مي افتد به نفع ماست
    شاه خشمگين شد و گفت چه گفتي؟
    تو سر من كلاه گذاشتي
    پير مرد گفت نه پسرم
    به نفع تو هم شد
    چون تو بهترين جمله جهان را يافتي


    پس از اين حرف پير مرد رفت
    شاه خيلي خوشحال بود
    كه بهترين جمله جهان را دارد
    و دستور داد آن را روي انگشترش حك كنند
    از آن به بعد شاه هر اتفاقي كه برايش پيش ميآمد
    ميگفت
    هر اتفاقي كه براي ما ميافتد به نفع ماست
    تا جائي كه همه در دربار اين جمله را ياد گرفنه وآن را ميگفتند
    كه هر اتفاقي كه براي ما ميافتد به نفع ماست
    تا اينكه يه روز
    پادشاه در حال پوست كندن سبيبي بود كه ناگهان
    چاقو در رفت و دو تا از انگشتان شاه را بريد و قطع كرد
    شاه ناراحت شد و درد مند
    وزيرش به او گفت
    هر اتفاقي كه ميافتد به نفع ماست
    شاه عصباني شد و گفت انگشت من قطع شده تو
    ميگوئي كه به نفع ما شده
    به زندانبان دستور داد تا وزير را به زندان
    بيندازد وتا او دستور نداده او را در نياورند

    چند روزي گذشت 

 يك روز پادشاه به شكار رفت
    و در جنگل گم شد
    تنهاي تنها بود
    ناگهان قبيله اي به او حمله كردند و او را گرفتند
    و مي خواستند او را بخورند
    شاه را بستند و او را لخت كردند
    اين قبيله يك سنتي داشتند كه بايد فردي كه
    خورده ميشود تمام بدنش سالم باشد
    ولي پادشه دو تا انگشت نداشت
    پس او را ول كردند تا برود

    شاه به دربار باز گشت
    و دستور داد كه وزير را از زندان در آورند
    وزير آمد نزد شاه و گفت
    با من چه كار داري؟
    شاه به وزير خنديد و گفت
    اين جمله اي كه گفتي هر اتفاي ميافتد به نفع ماست درست بود
    من نجات پيدا كردم ولي اين به نفع من شد ولي تو در زندان شدي
    اين چه نفعي است
    شاه اين راگفت واو را مسخره كرد

    وزير گفت اتفاقاً به نفع من هم شد
    شاه گفت چطور؟
    وزير گفت شما هر كجا كه ميرفتيد من را هم با خود ميبرديد
    ولي آنجا من نبودم
    اگر مي بودم آنها مرا ميخوردند
    پس به نفع من هم بوده است
    وزير اين را گفت و رفت

    ~~~~~~~~~

نگارش شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 10:9 نگارندگان: محمد و پدرام| |
کویر صبور است وبی ادعا.

همه شبهایش شب قدر است

وهمه روزهایش سرشار ازامید،تلاش.وسازندگیست.

من هم از کویر آمده ام،

باهمان صبوری وامید


امید به فردا

Shiny surface by Darren Hester

Green leaf with water droplets by Dmitry Rukhlenko

Emerald Green by Sunfrog

Peeling paint by Rednellig

Painted Grunge by jubilli

Field by Rachael Towne

Coffee Stained Paper by callumchapman

Hard work by Prakash Hatvalne

Rusted metal by Bjorgvin Gudmundsson

Winter run by Maria Procter

Butterflies and Flowers by Marianne Venegoni

Misty Water by James Stewart

Sea spike by Viktor

 

نگارش شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 14:28 نگارندگان: محمد و پدرام| |