کنون ای خردمندوصف خرد*** بدین جایگه گفتن اندرخورد کنون تا چه داری بیار از خرد*** که گوش نیوشنده زو برخورد خرد بهتر از هر چه ایزد بداد*** ستایش خرد را به از راه داد خرد رهنمای و خرد دلگشای*** خرد دست گیرد به هر دو سرای ازو شادمانی وزویت غمیست*** وزویت فزونی وزویت کمیست خرد تیره و مرد روشن روان*** نباشد همی شادمان یک زمان چه گفت آن خردمند مرد خرد*** که دانا ز گفتار از برخورد کسی کو خرد را ندارد ز پیش*** دلش گردد از کردهی خویش ریش هشیوار دیوانه خواند ورا*** همان خویش بیگانه داند ورا ازویی به هر دو سرای ارجمند*** گسسته خرد پای دارد ببند خرد چشم جانست چون بنگری*** تو بیچشم شادان جهان نسپری نخست آفرینش خرد را شناس*** نگهبان جانست و آن سه پاس سه پاس تو چشم است وگوش و زبان*** کزین سه رسد نیک و بد بیگمان خرد را و جان را که یارد ستود*** و گر من ستایم که یارد شنود حکیما چو کس نیست گفتن چه سود *** ازین پس بگو کافرینش چه بود تویی کردهی کردگار جهان*** ببینی همی آشکار و نهان به گفتار دانندگان راه جوی*** به گیتی بپوی و به هر کس بگوی ز هر دانشی چون سخن بشنوی*** از آموختن یک زمان نغنوی چو دیدار یابی به شاخ سخن*** بدانی که دانش نیابد به من سخن هر چه گویم همه گفتهاند*** بر باغ دانش همه رفتهاند اگر بر درخت برومند جای*** نیابم که از بر شدن نیست رای کسی کو شود زیر نخل بلند*** همان سایه زو بازدارد گزند توانم مگر پایهای ساختن*** بر شاخ آن سرو سایه فکن کزین نامور نامهی شهریار*** به گیتی بمانم یکی یادگار تو این را دروغ و فسانه مدان*** به رنگ فسون و بهانه مدان ازو هر چه اندر خورد با خرد*** دگر بر ره رمز و معنی برد یکی نامه بود از گه باستان*** فراوان بدو اندرون داستان پراگنده در دست هر موبدی*** ازو بهرهای نزد هر بخردی یکی پهلوان بود دهقان نژاد*** دلیر و بزرگ و خردمند و راد پژوهندهی روزگار نخست*** گذشته سخنها همه باز جست ز هر کشوری موبدی سالخورد*** بیاورد کاین نامه را یاد کرد بپرسیدشان از کیان جهان*** وزان نامداران فرخ مهان که گیتی به آغاز چون داشتند*** که ایدون به ما خوار بگذاشتند چه گونه سرآمد به نیک اختری*** برایشان همه روز کند آوری بگفتند پیشش یکایک مهان*** سخنهای شاهان و گشت جهان چو بنشیند ازیشان سپهبد سخن*** یکی نامور نافه افکند بن چنین یادگاری شد اندر جهان*** برو آفرین از کهان و مهان دل روشن من چو برگشت ازوی*** سوی تخت شاه جهان کرد روی که این نامه را دست پیش آورم*** ز دفتر به گفتار خویش آورم بپرسیدم از هر کسی بیشمار*** بترسیدم از گردش روزگار مگر خود درنگم نباشد بسی*** بباید سپردن به دیگر کسی و دیگر که گنجم وفادار نیست*** همین رنج را کس خریدار نیست برین گونه یک چند بگذاشتم*** سخن را نهفته همی داشت سراسر زمانه پر از جنگ بود*** مبه جویندگان بر جهان تنگ بود ز نیکو سخن به چه اندر جهان*** به نزد سخن سنج فرخ مهان اگر نامدی این سخن از خدای*** نبی کی بدی نزد ما رهنمای به شهرم یکی مهربان دوست بود*** تو گفتی که با من به یک پوست بود مرا گفت خوب آمد این رای تو*** به نیکی گراید همی پای تو نبشته من این نامهی پهلوی*** به پیش تو آرم مگر نغنوی گشتاده زبان و جوانیت هست*** سخن گفتن پهلوانیت هست شو این نامهی خسروان بازگوی*** بدین جوی نزد مهان آبروی چو آورد این نامه نزدیک من*** برافروخت این جان تاریک من به نام خداوند جان و خرد*** کزین برتر اندیشه برنگذرد خداوند نام و خداوند جای*** خداوند روزی ده رهنمای خداوند کیوان و گردان سپهر*** فروزنده ماه و ناهید و مهر ز نام و نشان و گمان برترست*** نگارندهی بر شده پیکرست به بینندگان آفریننده را*** نبینی مرنجان دو بیننده را نیابد بدو نیز اندیشه راه*** که او برتر از نام و از جایگاه سخن هر چه زین گوهران بگذرد*** نیابد بدو راه جان و خرد خرد گر سخن برگزیند همی*** همان را گزیند که بیند همی ستودن نداند کس او را چو هست*** میان بندگی را ببایدت بست خرد را و جان را همی سنجد اوی*** در اندیشهی سخته کی گنجد اوی بدین آلت رای و جان و زبان*** ستود آفریننده را کی توان به هستیش باید که خستو شوی*** ز گفتار بیکار یکسو شوی پرستنده باشی و جوینده راه*** به ژرفی به فرمانش کردن نگاه توانا بود هر که دانا بود*** ز دانش دل پیر برنا بود از این پرده برتر سخنگاه نیست*** ز هستی مر اندیشه را راه نیست حسن گوهرپور پروفسور شين لين و ديپا پونجاني دو عضو چيني و هندي كانون جهاني منتقدان تئاتر هستند كه به دعوت به ايران آمدند منتقد و نيز تخصص پروفسور شين لين، كه استاد دانشگاه مركزي درام به دست داد تا درباره نقد هنر با اين دو منتقد گفت و گويي انجام دهيم، كه مي خوانيد شيو ههاي مختلفي در ايران براي نقد اثر هنري وجود دارد، اما اساساً منتقدان در بررسي و واكاوي هنري به مضمون بيشتر نظر دارند، نه شيو ههاي پرداختن به مضمون اين گونه است؟ ديپا پونجاني اند كه نه تنها به چگونگي اجراي مضامين، بلكه به جزئيات تكنيكي هم توجه مي كنند شين لين ديدگاه هاي مختلف مورد نقد و واكاوي قرار مي گيرد ايران در دوره هايي از گذار هنري اش به دليل دقت منتقدان به موقعيتي رسيده بود كه نوشتار در حوزه نقد و بررسي باعث شكوفايي و استقبال و بالعكس باعث ركود اثر هنري مي شد؛ پرسش من اين است كه آيا در كشورهاي متبوع شما نقد يك اثر هنري به شكل مثبت يا منفي تأثيري بر فروش يا مخاطب اثر دارد؟ ديپا پونجاني خودم، شهر بمبئي، سخن مي گويم مخاطب؛ اين است كه يك نقد چندان نمي تواند روي فروش يا مخاطب يك اثر هنري تأثير زيادي بگذارد اما در هند نمايش هايي هم هستند كه ما به آنها تئاتر تبليغاتي مي گوييم و اغلب روزنامه ها درباره آنها نقدهاي مثبت مي نويسند شين لين داشت كه نقد اثر هنري روي مخاطب بسيار تأثيرگذار بود، اما الان ديگر آن گونه نيست و متغيرهاي ديگري روي اين مسئله تأثيرگذاشته اند مي شود، نام منتقد و متغيرهاي كوچك ديگر كه در سايت هاي شخصي مطلب مي نويسند پر مخاطب تر از نشريات مكتوب و تأثيرگذارترند چين تئاتر خصوصي كم وجود دارد و روزنامه ها هم نقدهاي خوبي منتشر نمي كنند، اما در همان سطحي كه برشمردم منتقدان تأثير محدودي بر مخاطب مي گذارند وضع مطبوعات تخصصي در حوز ههاي هنري مختلف و به ويژه تئاتر در كشورهاي شما چگونه است؟ ديپا پونجاني به صورت روزانه به اين امر اختصاص دارد توجهي وجود دارد شين لين آماري ارائه بدهم، بين گفت وگو با شين لين و ديپا پونجاني، اعضاي كانون جهاني منتقدان تئاتر نقد هنر در جهان شرق آينه خيال آيا در كشورهاي شما جشنوار ههاي سالانه اي در حوزه تئاتر برگزار م يشود و اگر اين امر اتفاق م يافتد، آيا حول موضوع خاصي است يا اساس هنر بدون موضوع است؟ سؤال بعدي اينكه متوليان اين امور بخش دولتي است يا خصوصي ديپا پونجاني جشنواره ها هم بخش هايي وجود دارند كه مربوط به موضوعات از پيش تعيين شده اند بودن بگويم كه يكي از اين جشنواره ها خصوصي است و دوتاي ديگر دولتي اند شين لين باشد اين گونه بگويم كه در كشور ما جشنواره هايي به صورت نامنظم به لحاظ زماني برگزار مي شوند كه دولتي نيستند جشنواره چندان مهمي نيست برخورد منتقدان با اين جشنوار هها چگونه است؟ ديپا پونجاني گفت كه منتقدان مطرح به طور قطع درباره برخي از جشنواره ها مطلب نمي نويسند، اما براي آن آثار هم افرادي هستند كه نقد و بررسي بنويسند شين لين كننده در آن ندارند مخصوصي منتقدان در سرزمين شما آيا تقسيم بندي هاي درون گروهي دارند؟ به عنوان مثال در برخي از كشورها يا شايد در اغلب كشورها منتقدان در ميان خود سره و ناسره تعريف مي كنند و اين گونه مي پندارند كه اساس دانايي در حوزه نقد و پژوهش در دسترس آنهاست؛ پس با اين پيش فرض گروه ديگر را بي سواد مي پندارند اين گونه نيست؟ ديپا پونجاني شين لين مي تواند گرايش هاي جدايي خواهانه و بايكوت كننده را شاهد بود آيا در هند و چين منتقد بودن مي تواند به شكل شغل مطرح باشد، يا مثل كشورهاي ديگري كه به لحاظ فرهنگي تقريباً هم تراز چين و هند هستند، نقد هنري نمي تواند شغل در معناي اقتصادي باشد؟ ديپا پونجاني مي كنند و گه گاه با نوشتن نقد مبلغي هم دريافت مي كنند، اما مشخصاً در هند نقد نوشتن شغل محسوب نمي شود و نمي توان از طريق آن زندگي را گذارند شين لين آدمي وجود داشته باشد درباره يك هنر نقدنويسي كند، زندگي اش نمي گذرد 57 زان پیشتر که از سر ما آب بگذرد گر همچو رعد، نعره برآریم همزمان اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ می گوید، حقیقت را کسی می گوید که برای تو زندگی می کند. من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند. هر لحظه حرفی در ما زاده میشود آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش از خون جوانان وطن لاله دمیده حرفهايی است برای گفتن كه اگر گوشی نبود نمیگوييم و حرفهايی است برای نگفتن حرفهايی كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند حرفهای شگفت,زيبا و اهورايی همين هايند و سرمايه ماورايی هركس به اندازه حرفهايی است كه براي نگفتن دارد حرفهای بيتاب و طاقت فرسا كه همچون زبانه های بيقرار آتشند و كلماتش, هريك، انفجاری را به بند كشيده اند كلماتی كه پاره های بودن آدم اند... اينان هماره در جستجوی مخاطب خويشند اگر يافتند، يافته می شوند... ...و در صميم وجدان او آرام می گيرند و اگر مخاطب خويش را نيافتند، نيستند و اگر او را گم كردند، روح را از درون به آتش میكشند و دمادم حريق های دهشتناك عذاب بر او میافروزند... (این داستان در اروپا اتفاق افتاده است) ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --! فریب تاریکی پیش از سحر را نباید خورد زمان رسیدن به اهداف به خود ما بستگی دارد اگر اغلب اوقات بین ما و نیل به اهداف فاصله زمانی زیادی وجود دارد دلیلش اینست که یا ما خود این فاصله را تدارک دیده ایم یا اینکه هنوز با خواسته خود یکی نشده ایم و به احساس خاص آن نرسیده ایم توي كشوري يه پادشاهي زندگي ميكرد تا اينكه يه پير مردي به دربار آمد و گفت با شاه كار دارم چند روزي گذشت يك روز پادشاه به شكار رفت شاه به دربار باز گشت وزير گفت اتفاقاً به نفع من هم شد ~~~~~~~~~ همه شبهایش شب قدر است وهمه روزهایش سرشار ازامید،تلاش.وسازندگیست. من هم از کویر آمده ام، باهمان صبوری وامید
نه چمدانی که سهمِ سَفَر ...!
تنها میدانم
که سپيدهدَم
از تحملِ تاريکی زاده میشود.
به همين دليل
دشنامها شنيدم وُ
به روی خود نياوردم
تازيانهها خوردم وُ
به روی خود نياوردم
نارواها ديدم وُ
به روی خود نياوردم
من داشتم به يک نيلوفر آبی
بالای چينهی قديمیِ يک راه دور فکر میکردم.
با اين همه ... میدانم
سرانجام روزی از اين چاهِ بیچراغ برخواهم خاست
چمدانهای شما را
از ايستگاه به خانه خواهم آورد
و هرگز به يادتان نمیآورم که با من چه کردهايد...
http://ayar.ir/news/show.asp?Id=6266
با قرار گرفتن خداوند در رأس نظامي سلسله مراتبي، موجودات به منزله مخلوق وي ذيل وجود و نام او قرار مي گيرند. با تصور صورت هرمي شكل عالم، كوه به منزله طبيعي ترين صورت محسوس آن به ذهن متبادر مي شود. از سويي، حقيقت يكتا با خواست مشاهده جمال خويش روي به كثرت مي نهد و عالم خلق را مي آفريند؛ و از سوي ديگر، موجودات با عشق بازگشت به زيبايي و نيكي ازلي و رسيدن به كمال او، يعني منبع حقيقي وجود، مسيري را در پيش مي گيرند كه با طي آن، به وحدت آغازين باز گردند _ وحدتي كه در آن نه اختلافي هست نه تضادي.
حقيقت، به منزله گنج مخفي، كه منشأ و سر چشمه همه چيز، از جمله حسن و زيبايي و عشق است، موجودات را خلق مي كند تا او را بشناسند و زيبايي اش را ببينند. مقام احديت در اولين تكثر خود به مقام واحديت و، از آنجا، به صورت نور در كسوت موجودات در مي آيد. حركت هستي نه در مسيري خطي و وابسته به زمان، بلكه در مسيري دوري است: با حركت از يك نطه شروع مي شود و، پس از طي قوس نزولي، بار ديگر، با روي نهادن به سوي كمال، در قوس صعودي، به همان نقطه باز مي گردد. بنابراين حقيقت وجود از او و قائم به او و هستي همه در يگانگي اوست. اين حركت به سوي تعالي، در دانش رياضي، به حركت اسپيرال مشهور است و در حقيقت، خود نوعي حركت وجودي است. بر اين مبنا، باور به عالمي سلسله مراتبي با حركتي دوري از از وحدت به كثرت و از كثرت به وحدت را مي توان ركن بنيادين در شكل گيري هنرهاي سنتي ايران دانست و نشانه هاي بارز آن را مشاهده كرد. در اين نظام، بهشت برين، به منزله بالاترين مقام و نقطه آغاز و انجام، از اهميت ويژه اي برخوردار است.
پل : راه رسيدن به بهشت
مطابق وداها، بهشت به معني جهان روشنيدرآسمانهاست وبه روايتي، درفرازترين آسمان و، به روايتي ديگر، در سومين آسمان است -«آنجا كه نور ازلي وابدي قرار دارد.» نيكوان در بهشت، يعني در اوج خورشيد، به شادي مشغول اند ودر زير درختي_ درخت انجير_ در آسمان سوم مي زيند و به نوايي خوش گوش مي دارند. در اساطير ايراني نيز، در بهشت برين، همواره، سرودي با نوايي خوش به گوش ميرسد. راه رسيدن به بلندترين مرتبه هستي يا نردباني است كه فاصله ميان او و هر موجودي را پر مي كند يا پلي است كه يك سرش در بلندترين نقطه دنياي خاكي، يعني بر ستيغ كوهها در زمين، قرار مي گيرد و به جايگاه حقيقت در آسمان راه مي برد.
http://ayar.ir/news/show.asp?Id=6357
با ناخدا بگوی که از خواب بگذرد
این کشتی شکسته در این تندباد سخت
آخر چگونه از دل گرداب بگذرد
ای سرزمین مادری، ای خانه ی پدر
یادت چو آتش از دل بی تاب بگذرد
ترسم که چاره ای نکند نوش دارویی
زین موج خون که از سر سهراب بگذرد
کی خواب خوش به دیده ی ارباب بگذرد![]()
![]()
![]()
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق . آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد . ![]()
هر لحظه دردی سر بر میدارد
و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش میکند
این ها بر سینه میریزند و راه فراری نمییابند
مگر ین قفس کوچک استخوانی گنجیشاش چه اندازه است؟ ![]()
![]()
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل، بلبل ازین غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج رفتارى اى چرخ!
چه بدکردارى اى چرخ!
سر کین دارى اى چرخ!
نه دین دارى نه آیین دارى اى چرخ!
از اشک همه روى زمین زیر و زبر کن
مشتى گرت از خاک وطن هست به سر کن
غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن
چه کج رفتارى اى چرخ!
چه بد کردارى اى چرخ!
سر کین دارى اى چرخ!
نه دین دارى نه آیین دارى اى چرخ!
از دست عدو ناله من از سردرد است
اندیشه هر آن کس کند از مرگ نه مرد است
جانبازى عشاق نه چون بازى نرد است
مردى اگرت هست کنون وقت نبرد است
چه کج رفتارى اى چرخ!
چه بدکردارى اى چرخ!
سر کین دارى اى چرخ!
نه دین دارى نه آیین دارى اى چرخ![]()
![]()
مردی فقیر و دلسرد بدنبال درست کردن خود زندگی خود بود. از کسانی که قانون جذب را می دانستند و تجربیات مفید داشتند کمک گرفت و مدتی را هم به تمرین جذب ثروت و مثبت اندیشی سپری کرد.
اما کم کم خسته شد. چون فقط به نتایج سطحی نگاه می کرد. بالاخره تسلیم شد و به زندگی خود پایان داد.
چند روز بعد اطلاعیه ای به خانه اش پست شد که در آن نوشته بود ثروتی کلان را از یکی از بستگانش که در شهر دیگری زندگی می کرد به ارث برده است
موفقیت معمولا لحظه ای از راه می رسد که ابدا انتظارش را ندارید
كه خيلي مغرور ولي عاقل بود
يه روز براي پادشاه يه انگشتر به عنوان هديه آوردند
ولي رو نگين انگشتر چيزي ننوشته بود و خيلي ساده بود
شاه پرسيد اين چرا اين قدر ساده است ؟
و چرا چيزي روي آن نوشته نشده است؟
فردي كه آن انگشتر را آوره بود گفت:
من اين را آورده ام تا شما هر آنچه كه ميخواهيد روي آن بنويسيد
شاه به فكر فرو رفت كه چه چيزي بنويسد كه لايق شاه باشد
وچه جمله اي به او پند ميدهد؟
همه وزيران را صدا زد وگفت
وزيران من هر جمله و هرحرف با ارزشي كه بلد هستيد بگوييد
وزيران هم هر آنچه بلد بودند گفتند
ولي شاه از هيچكدام خوشش نيامد
دستور داد كه بروند عالمان و حكيمان را از كل
كشور جمع كنند و بياوند
وزيران هم رفتند و آوردند
شاه جلسه اي گذاشت و به همه گفت كه هر كسي
بتواند بهترين جمله را بگويد جايزه خوبي خواهد گرفت
هر كسي به چيزي گفت
باز هم شاه خوشش نيامد
گفتند تو با شاه چه كاري داري؟
پير مرد گفت برايش يه جمله اي آورده ام
همه خنديدند و گفتند تو و جمله
اي پير مرد تو داري ميميري تو راچه به جمله
خلاصه پير مرد با كلي التماس توانست آنها را
راضي كند كه وارد دربار شود
شاه گفت تو چه جمله اي آورده اي؟
پير مرد گفت
جمله من اينست
"هر اتفاقي كه براي ما مي افتد به نفع ماست"
شاه به فكر رفت
و خيلي از اين جمله استقبال كرد
و جايزه را به پير مرد داد
پير مرد در حال رفتن گفت ديدي كه هر اتفاقي كه مي افتد به نفع ماست
شاه خشمگين شد و گفت چه گفتي؟
تو سر من كلاه گذاشتي
پير مرد گفت نه پسرم
به نفع تو هم شد
چون تو بهترين جمله جهان را يافتي
پس از اين حرف پير مرد رفت
شاه خيلي خوشحال بود
كه بهترين جمله جهان را دارد
و دستور داد آن را روي انگشترش حك كنند
از آن به بعد شاه هر اتفاقي كه برايش پيش ميآمد
ميگفت
هر اتفاقي كه براي ما ميافتد به نفع ماست
تا جائي كه همه در دربار اين جمله را ياد گرفنه وآن را ميگفتند
كه هر اتفاقي كه براي ما ميافتد به نفع ماست
تا اينكه يه روز
پادشاه در حال پوست كندن سبيبي بود كه ناگهان
چاقو در رفت و دو تا از انگشتان شاه را بريد و قطع كرد
شاه ناراحت شد و درد مند
وزيرش به او گفت
هر اتفاقي كه ميافتد به نفع ماست
شاه عصباني شد و گفت انگشت من قطع شده تو
ميگوئي كه به نفع ما شده
به زندانبان دستور داد تا وزير را به زندان
بيندازد وتا او دستور نداده او را در نياورند
و در جنگل گم شد
تنهاي تنها بود
ناگهان قبيله اي به او حمله كردند و او را گرفتند
و مي خواستند او را بخورند
شاه را بستند و او را لخت كردند
اين قبيله يك سنتي داشتند كه بايد فردي كه
خورده ميشود تمام بدنش سالم باشد
ولي پادشه دو تا انگشت نداشت
پس او را ول كردند تا برود
و دستور داد كه وزير را از زندان در آورند
وزير آمد نزد شاه و گفت
با من چه كار داري؟
شاه به وزير خنديد و گفت
اين جمله اي كه گفتي هر اتفاي ميافتد به نفع ماست درست بود
من نجات پيدا كردم ولي اين به نفع من شد ولي تو در زندان شدي
اين چه نفعي است
شاه اين راگفت واو را مسخره كرد
شاه گفت چطور؟
وزير گفت شما هر كجا كه ميرفتيد من را هم با خود ميبرديد
ولي آنجا من نبودم
اگر مي بودم آنها مرا ميخوردند
پس به نفع من هم بوده است
وزير اين را گفت و رفت
امید به فردا![]()
غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو كرد همین كه عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت، تو غریبی
نگارش شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت
10:25 نگارندگان: محمد و پدرام| |
نگارش شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت
10:19 نگارندگان: محمد و پدرام| |
نگارش شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت
10:9 نگارندگان: محمد و پدرام| |
نگارش شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت
10:6 نگارندگان: محمد و پدرام| |
نگارش شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت
10:2 نگارندگان: محمد و پدرام| |
نگارش شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت
9:58 نگارندگان: محمد و پدرام| |
نه چراغی برای ماندن وُ
نگارش شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت
9:53 نگارندگان: محمد و پدرام| |
صورتهاي هنرهاي سنتي ايران ، ضمن تنوع و گوناگوني در قالبهاي مختلف خود، همواره از يك معني سخن گفته اند. در اين هنرها، آنچه فضاي شهري را شكل مي دهد متفاوت با مفهوم پديدآورنده معماري نيست؛ چنان كه شكل باغ بر فرش نقش مي خورد و همان بر سقف نيز مشاهده مي شود- مفهومي كه مي توان آن را در ترنم آوا يا شعري هم شنيد. براي ادراك راز وحدت آفرين هنرهاي سنتي ايران، ناگزير بايد به منشأ يي رجوع كرد كه صورت بخش آنهاست. به علاوه ، در فهم اين هنرها، همواره بايد چند مفهوم كليدي را در نظر داشت كه بدون آنها ، راهي براي گشودن راز پنهانشان به چشم نمي آيد. اين مفاهيم آميزه اي است از باورهاي ايراني، كه از دوران باستان تا دوران اسلامي را در بر مي گيرد. به نظر مي رسد كه مهم ترين مفهوم در اين حوزه سلسله مراتب حقيقت باشد كه ديگر مفاهيم نيز برآن استوار است.باور به اين اصل بر همه امور زندگي، از جمله هنر، پرتو مي افكند؛ و از اين روست كه طبيعت نيز به منزله تجلي محسوس حقيقت هستي جايگاه ويژه اي مي يابد. اهميت پديده هاي طبيعي و در رأس آنها ، نور ومظهر اصلي آن، خورشيد، به آسمان يا بهشت رجوع مي كند – مقامي كه برترين مرتبه حقيقت، نوري كه هستي قائم به آن است، در آنجا حاضر است. ديگر مظاهر طبيعت، مانند آب وباد و خاك و درخت، نيز نه تنها نقش مهمي ذر برپايي چنين عالمي دارند، كه به مثابه نشانه هاي بارز حيات و حقيقت حي قيوم بهشت را متمثل مي سازند و همواره همراه با نام خداوند ستايش مي شوند.
نگارش شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت
14:11 نگارندگان: محمد و پدرام| |
نگارش شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت
14:4 نگارندگان: محمد و پدرام| |
دوسالانه نقاشی جهان اسلام ، «تأمل» در خويش ،«تعامل با جهان » ميزگردي با حضور محمود جوادي پور ، حسين محجوبی، كاظم چلیپا - منصوره حسینی – سهراب هادي –فرزاد زاد محسن اشاره: رویدادها و فرصت های فرهنگی هنری، همواره در تعیین مسیر هنرها اثرگذار بوده اند، نمایشگاه دوسالانه نقاشی بین المللی جهان اسلام نیز از این کیفیت معنایی و ایجاد تاثیر وضعی برخوردار است.برای اینکه از جنبه های مختلف ابعاد و تاثیر این رویداد مهم را بررسي و تحليل كنيم درخواستی از تنی چند از اساتید و نقاشان معاصر داشتيم تا در یک گفتگوي رو در رو به این مهم بپردازیم، در نشستی که متن تنظیم شده آن از نظرتان می گذرد استاد محمود جوادی پور، استاد منصوره حسینی، از پیشکسوتان و بنیانگذاران نقاشی نوین ایران و کاظم چلیپا و سهراب هادی از نقاشان معاصر و فرزاد زادمحسن از نگاه نقد و تاثیر و اثر نقد بر مسیر هنرهای تجسمی، هر یک به ارائه نظر و طرح دیدگاه هایی پرداختند.آنچه در ذیل می خوانید، حاصل این گفتگوست. باحضور : آقایان جوادی پور، حسين محجوبی، كاظم چلیپا - خانم منصوره حسینی – سهراب هادي –فرزاد زاد محسن موضوع میزگرد: نگاه به پیشینه دوسالانه ها در ایران و بخصوص نقاشی جهان اسلام و تأثیراتی را که بوجود آورده روندی را که می تواند در سیر رو به تعالی «نقاشی جهان اسلام» داشته باشد و در واقع هر نوع زمینه ای را که ممکن است فضایی را برای ایجاد یک حرکت ، ایجاد بداعت و نوآوریهایی که برخاسته از همه بنیان های فرهنگی ایران اسلامی در اين عرصه ايجاد كند . سهراب هادي : استاد جوادی پور: موضوع مورد بحث ،تاریخچه دوسالانه ها و تأثیرات آنها است .درنقاشي معاصر ایران اينكه اين اتفاق ، از کی ، كجا و چگونه آغاز شد و تا آنجایی که شما به خاطر دارید چند دوسالانه تا كنون در ایران برگزار شده است و بخصوص نگاه ونظرشما درباره تأثير دوسالانه نقاشی جهان اسلام از جنبه هاي مختلف چگونه است ؟ استاد محمود جوادي پور : به نظر من این دوسالانه خیلی کمک کرده به اینکه هنرمندان و جوانان به فعالیتشان بیشتر ادامه دهند و کارهای مهمتری بکنند و فضای تازه ای بیافرینند که اگر این روند را ادامه دهند یقیناً به جایگاه برتری می رسند. هادي : به غیر از دوسالانه جهان اسلام آيا شما در دوسالانه های دیگري هم در ايران شركت داشته ايد ؟ جوادي پور : نمایشگاهها در ایران تقریباً از سال 1337 آغاز شده و این نمایشگاهها به مرور بهتر شدند و دانشکده ها توسعه پیدا کردند و الان اوضاع خیلی فرق کرده با آن روزی که من خودم یک دانشجو بودم. دانشگاهها خیلی محدود بودند ودر رشته نقاشی و معماری، 6 نفر استاد بیشتر نداشتیم که از شاگردان برجسته استاد کمال الملک بودند و ما یک مقدار از آنها چیزهایی یادگرفتیم که در حد معلومات ایشان بود و خانمی بود فرانسوی که ایشان ما را با نقاشی جهانی آشناکردند و نقاشی که در آنطرف مرز مرسوم بود و دنباله اش را گرفتیم و ادامه داديم و گاه خیلی مسائل ساده ای هم برای ما پیش می آمد که هیچ کس نبود تا از او بپرسیم. یکی از برنامه ها برنامه ای به اسم هنرهای تزئینی بود. در دوره های اول و دوم بیشتر وقت و انرژی ما صرف پیدا کردن و فهمیدن مسائل می شد. هادي : شما چه زمانی تدریس در دانشكده را شروع كرديد ؟ جوادي پور : تدریس را از سال 1332 شروع کردم و آن موقع که من دانشکده بودم سال 1322 در چاپخانه بانک ملی ایران به عنوان نقاش کاری پیدا کردم آنجا تمام مسائل مربوط به گرافیک را یاد گرفتم از طرح چک و آرم شرکتها و جلد کتابها. و من در آنجا یک سری آموزشهایی را در خصوص کارهایی که ارائه می دادند برای چاپ دیدم و به گرافیک علاقمند شدم و بعد از آن هم به دانشگاه آمدم و شروع به کار کردم . اولین نق زدنها را من شروع کردم که رشته گرافیک رشته مهمی است و دانشکده ها باید حتماً رشتة گرافيك داشته باشند و گرافيك بايد تدریس شود . این نق زدنها آنقدر ادامه پیدا کرد که رشته گرافیک در سال 1347 در دانشکده هنر ایجاد شد. اولین دوسالانه ای که در آن شرکت کردید ؟ یادم نیست سهراب هادي : خانم حسيني در خبرها داشتيم كه شما اخيراً بعنوان يكي از اعضاي فرهنگستان هنر انتخاب شده ايد ، عضویت شما در فرهنگستان هنر تبريك مي گويم و قطعاً توانمندیهاي شما در نقاشي ،
نگارش شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت
13:55 نگارندگان: محمد و پدرام| |
استاد معمار اهل پاريس، ژان مينيو، در سال 1398م در حين احداث كليساي اعظم ميلان جملهاي گفت كه مؤلف آن را اساس مقالة خود نهاده است. او گفت: «هنر بدون علم هيچ است.» در آن زمان قول به تمايز ميان هنر و علم، كه مينيو آن را مردود ميشمرد، رفتهرفته قوت و رواج مييافت. كوماراسوامي با استفاده از شواهدي از شعر و معماري و موسيقي، نشان ميدهد كه هنر سنتي از علم، به معناي سنتي آن، جدا نبوده است؛ و جدايي اين دو حاصل تفكر جديدي است كه بعد از رنسانس شكل گرفت.
نگارش شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت
11:22 نگارندگان: محمد و پدرام| |
مطابق شيوﺓ مختار بيشتر پژوهشگران تاريخ و فرهنگ در روزگار ما، وجود مشابهت ميان دستگاههاي فکري و فرهنگي و ديني از تأثير و تأثر آنها حکايت ميکند. به نظر آنان، وجود اين مشابهتها گواه مسلم پيوند تاريخي و مادي ميان آنهاست و کار پژوهشگر، پس از نشان دادن اين هماننديها، تبيين چگونگي اين تأثير و تأثر است. در اين ديدگاه، امکان دستيابي به حقيقت واحد بيروني، خصوصاً آنگاه که اين حقيقت به وراي عالم مادي و ملموس تعلق داشته باشد، ناديده گرفته يا انکار ميشود. به نظر آنان، بيشتر مظاهر فرهنگي و مضامين اعتقادي در هر فرهنگ تحت تأثير فرهنگي ديگر است; و پژوهشگر بايد سلسلة اين تأثرات را تا قديمترين خاستگاه شناخته پي بگيرد. اما از منظري ديگر، اين گونه مشابهتها در ميان فرهنگها و اديان ضرورتاً صورتي «متوالي» ندارد; بلکه حاصل از ارتباط آنها با حقيقت واحد بيروني است; اعم از اينکه اين حقيقت امري طبيعي باشد يا ماوراي طبيعي و ارتباط با حقيقت از طرق عادي باشد يا غيرعادي و وحياني. از ديدگاه اخير، شباهت مضامين در اديان، هم ممکن است ناشي از تأثير و تأثر آنها باشد و هم ناشي از حکايت آنها از حقيقتي بيروني ــ حقيقتي که به واسطة وحي و الهام و شهود بدان دست يافتهاند. با اين ديدگاه، وجود مشابهت در ميان فرهنگهاي اقصا نقاط جهان نيز، که ارتباط داشتن آنها از منظر مادي نامحتمل است، تبيين ميشود. بعلاوه، اين ديدگاه از موضع درونديني نيز با موضوع ارسال رُسل براي همة اقوام جهان هماهنگ است. مؤلف مقاله با چنين ديدگاهي به بررسي مضموني مشابه در اسلام و دين هندو ميپردازد. نخست، در مقدمهاي، از اهميت مطالعة تطبيقي اسطورهها براي شناخت درست آنها سخن ميگويد. آنگاه به وجود مضمون مشترک «بانگ آسماني»، با دو وجه معنايي نقمت و نعمت، بيم و اميد، مرگ و حيات، در برخي از اديان بَدْوي ميپردازد و آن را تا دين هندو دنبال ميکند. به نظر او، در دين هندو اين مضمون بيش از همه در «شيوا» تجلي يافته است، که با بانگ طبل خود ميميراند و زنده ميکند. بررسي آنچه جهانشناسي هندويي براي شيوا و ساير ايزدان قايل است، يادآور اعمال ملائک در جهانشناسي اسلامي است; با اين تفاوت که در جهانشناسي اسلامي ملائک کارگزاران خدايند، از خود هيچ نيستند و هيچ ندارند و جز جلوهاي از جلوههاي خداي واحد مطلق نيستند. بعيد نيست که در دين هندو نيز، در اصل، ايزدان فرشته بوده و، با دگرگوني اين معاني در طول تاريخ در نزد هندوان، فرشتگان مقام خدايي يافته باشند. مؤلف، پس از بررسي مشابهت دو مضمون «طبل شيوا» و «صور اسرافيل» اين شباهتهاي معنايي را ناشي از آن ميداند که همه «از يکي دلبر حکايت ميکنند.»
نگارش شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت
11:19 نگارندگان: محمد و پدرام| |
نگارش شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت
12:25 نگارندگان: محمد و پدرام| |
نگارش شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت
12:15 نگارندگان: محمد و پدرام| |
نگارش شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت
12:14 نگارندگان: محمد و پدرام| |
نگارش شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت
12:12 نگارندگان: محمد و پدرام| |
نگارش شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت
12:4 نگارندگان: محمد و پدرام| |
نگارش شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت
12:41 نگارندگان: محمد و پدرام| |
نگارش شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت
10:9 نگارندگان: محمد و پدرام| |
کویر صبور است وبی ادعا.
نگارش شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت
14:28 نگارندگان: محمد و پدرام| |
















